خانه کتاب بی

جامعه خانه کتاب بی

همه جمله‌ها و نقدهای کاربران

تازه‌ترین جمله‌های ماندگار و نقدهایی که کتاب‌خون‌ها درباره کتاب‌ها نوشته‌اند.

آیا ما محکوم به تکرار سرنوشت نیاکانمون هستیم؟ سوالی که تا پایان کتاب ما رو ترک نمیکنه. جوری که استاین بک میتونه خواننده رو طی نسل‌ها در دره سالیناس با کارکترا همراه نگه داره و خسته‌ش نکنه واقعا عالیه. کتاب روایت دو خانواده در چند نسل با الهام از داستان هابیل و قابیله؛ اما چیزی که داستان رو از یک روایت تکراری با شخصیت‌های کاملا نمادین و تک‌بعدی متمایز می‌کنه شخصیت‌پردازی عمیق و رفتارهای گاها غیرپیش‌بینی کارکترهاست. استاین بک خواننده رو وادار می‌کنه که ابتدا به‌دنبال نمادها و زنجیر اتفاقات داستان هابیل و قابیل بگرده و بعد بارها جای کارکترها رو با هم عوض می‌کنه تا در آخر از خودمون بپرسیم که آیا واقعا شر ذاتیه و بخشی از تقدیر و طبیعت‌مونه یا نتیجه‌ی سلسله رفتار‌ها و تصمیماتیه که ما در طول زندگیمون می‌گیریم؟ پ.ن: بنظرم کتی یکی از بهترین و تاریک‌ترین شخصیت‌پردازی‌هایی رو داره که تا بحال خوندم.

شرق بهشت

یکی از لذتهای زندگی می‌تونه این باشه که یک کتاب بخونی و بعد تئاتر یا فیلمش ببینی ، البته تئاتر جذاب تر ، یک گروه تازه کار این تئاتر رو روی صحنه بردن و واقعا جذاب اجرا کرده بودن خود داستان هم که عالی بود

دوستی به این سادگی نیست. دشوار به دست می آید و دوام می آورد، اما نصیب آدم که شد، دیگر از آن خلاصی نداریم، ناچاریم با آن کنار بیاییم. مبادا خیال کنید دوستان هرشب به شما تلفن می زنند_ کاری که قاعدتأ باید انجام بدهند تا بدانند آن روز غروب دست بر قضا قصد خودکشی ندارید یا، ساده تر از آن، هم صحبت نمی خواهید، آیا میلیتان می کشد با هم بیرون بروید. اصلا این طور نیست، خاطر جمع باشید موقعی زنگ می زنند که تنها نیستید یا زندگی به کامتان است. اگر پای خودکشی وسط بیاید ترغیبتان هم می کنند چون، به عقیده ی آنان، این را به شخص خودتان مدیونید…

سقوط
تصویر پروفایل ZarZar@zarنقد

لنی خیلی من را یاد جان کافی در «مسیر سبز» انداخت؛ هر دو با آن جثه بزرگ و قدرت غیرعادی، روحیه‌ای معصوم و کودکانه دارند و در نهایت قربانی چیزی می‌شوند که دیگران از درکش عاجزند. البته معصومیت لنی با خطری ناخواسته همراه است، درحالی‌که جان کافی کاملاً بی‌گناه است.

محال است شب از روی پل رد بشوم. با خودم این طور عهد بسته ام. از کجا معلوم، شاید کسی خودش را در آب بیاندازد. از دو حالت خارج نیست؛ یا برای نجاتش اقدام می کنید، که در فصل سرما، چه بسا کار دست خودتان بدهید! یا همان جا به امان خدا رهایش می کنید، و شیرجه های نرفته، گاهی کوفتگی های عجیبی در وجود آدم باقی می گذارد.

سقوط

«همین که چشمم به چهره ای تازه می افتد، ندایی درونی به من هشدار نی دهد. « دست به عصا باش. خطر!» حتی وقتی همدلی زورش بچربد، چهارچشمی مراقبم. »

سقوط

« لبخند می زنم؛ نِد حریف این ها نیست. رفاه و ثروتش، اینکه در دنیای بیرون از اینجا خیلی قدرتمند است اینجا هیچ معنایی ندارد. اینجا ما باهم برابریم، ولی من از لحاظ ذهنی قوی ترم.»

دربند

« ند صندلی اش را عقب داد و‌گفت: « خب، این هم یه درسه که باید یاد بگیری، آملی. ما هیچوقت آدم ها رو به اون خوبی که فکر می کنیم نمی شناسیم.»

دربند
تصویر پروفایل lililili@liliنقد

این کتاب نثر روان و جالبی داره ولی محتوای داستان سلیقه‌ای و البته غمگینه.

سخت پوست

شیرجه های نرفته گاهی اوقات کوفتگی های عجیبی بجا میگذارد.

سقوط
تصویر پروفایل lililili@liliنقد

روایت غمگینی از پایبندی تام به ایدئولوژی‌های سیاسی که چقدر میتونه برای زندگی مردم جامعه ترسناک و ویرانگر باشه.

بخت بیدادگر

من همیشه فکر کرده‌ام که زندگی آنقدرها هم که آدمها میگویند جدی نیست.

بیگانه

بهترین کتاب در ژانر جناییه. بعد از این کتاب واقعا خیلی سخت میتونم به کتاب‌های دیگه در این ژانر ۵ ستاره بدم.

نجواگر