از بهترینها و فراموش ناشدنیترین کتابای تن تن...
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
دلم میگیره از جهانی که انقدر زیباست و سهم ما که انقدر ناچیزه به یاد تبتِ زیبا
بگو ببینم بازای بشریت چه در تو هست که در پدرت نبود یا چه ها در او بود که در تو نیست؟ وجوه تشابه را رها کن، وجوه امتیاز را ببین. اگر هم تشابه میبود که لازم نبود تو از مادر بزایی؛ پدرت بجای تو هشتاد سال پیش از مادری دیگر زاده بود... عبث که نیست این دوام خلقت و این تکرار تولدها. هر تولدی دنیایی است؛ عین ستارهای. تو ورای پدرت زادهای؛ او زاد و مرد؛ ستارهاش از آسمان افتاد؛ اما تو هنوز نمردهای و ستارهات هنوز کورسو میزند... درست است که از پدر چیزها در تو است ولی ببینم آیا تو فقط گوری هستی بر پدری؟
یا باید زندگی کرد یا فکر؛ دوتایی با هم نمیشود.
عجب موضوعی! چه دردسرِ گُنگ و پر رنجی! چه استیصال و چه نبردی... با توجه به اطلاعات ضد و نقیض و نظرات متفاوت، در نهایت نمیدونم که داستان واقعیِ پشت این کتاب چیه، چطور و با چه نیتی نوشته و چاپ شده؛ ولی در هر صورت نمیشه جسارتِ لازم برای بیان و مکتوب کردن این کلمات رو -حتی به صورت شخصی- نادیده گرفت. مخصوصا چیزی حدود ۶۰ سال پیش! در نتیجه جسارت جلال آل احمد رو تحسین کردم و حتی عمیقا غبطه خوردم. هرچند که این لزوما به معنای دوست داشتن و یا لذت بردن از کل کتاب و یا شخصیت نویسنده به طور کلی نیست. (به شخصه بارها در طول کتاب به خودم یادآوری کردم که بحث بحثِ ۶۰ سال پیشه و نمیشه انتظار بیشتری داشت مخصوصا فصل خیانت!) در کل فکر میکنم خوندن این کتاب نیاز به اعصابی قوی داره که فرهنگ، سنت، نابرابری، دخالت، وقاحت، خیانت و ... رو بپذیره :))) و با همهی این احوالات تلنگرهایی داره که ارزش خوندن و یادآوری کردن رو داره.
یک جامعه ، هیچ فرصت موفقیتی نصیبش نمیشود مگر آنکه زنانش باسواد باشند،هیچ فرصتی!
عطر لیلی که همان بوی ادکلن روسی بود گاهی به دست هایم میماند و دیگر نمیخواستم دست هایم را بشویم مبادا بوی او برود.
علی رغم نقدهایی که به ترجمه «محمدطاهر میرزا» وارد میشه، بنظرم این کتاب رو فقط باید با همین ترجمه خوند و در دنیاش غرق شد. البته باید افسوس خورد که مترجمین جدید و امروزی به ترجمه همچین آثار فاخری توجهی ندارند.
یک مفهومی در این کتاب ذهن منو آشفته کرد و اون هم اینکه چقدر یه انسان میتونه درونش پر از جنگ باشه، اما از بیرون صلح مطلق به نظر بیاد.
من هم به تجربه شخصی و هم با خواندن تاریخ میدانم که اغلب نشانهها و نمادهای ظاهری محسوس و آشکار موفقیت و پیشرفت وقتی بروز میکنند که عملا همه چیز رو به افول گذاشته است. این نشانههای ظاهری برای رسیدن به ما نیاز به زمان دارند، درست مثل آن ستاره که آن بالا میبینی. من و تو از کجا میدانیم که آن ستاره درخشان بهزودی فرو نمیمیرد و یا حتی تا به حال فرو نمرده است؟
باید بدانیم، توماس مان در این اثر، خودِ سقوط خانواده را روایت نمیکند؛ بلکه نحوهی دیدهشدن سقوط را یه تصویر میکشد. مان، زوال را آرام و تقریبا نامحسوس وارد زندگی خانواده میکند؛ گاهی یک تصمیم تجاری کوچک، بیشتر از یک شکست بزرگ خبر از فرسودگی میدهد. نام بودنبروک هم برای اعضای خانواده نوعی تعهد است که هر نسل باید آن را به نسل بعد تحویل بدهد. در اینجاست که مفهوم میراث معنای سنگینتری پیدا کرد؛ چیزی که از گذشته به ما میرسد، ممکن است پیش از آنکه سرمایه باشد، مسئولیت باشد. تونی از انسانیترین شخصیتهای رمان است. همیشه احساس میکردم بخشی از زندگیاش پیشاپیش برای او تصمیم گرفته شده است. انتخابهایش باید با چیزی بزرگتر از خواستهی شخصی خودش هماهنگ باشند و همین، تراژدی او را برایم آرام و دردناک میکند؛ آدمی که برای حفظ تصویری از خانواده، کمکم از امکان ساختن زندگی خودش فاصله میگیرد. توماس هم بیشتر از همه برایم نمایندهی انسانی بود که خودش را در نقش اجتماعیاش گم میکند. او باید ستون خانواده باشد و همین «باید» بهتدریج او را از درون فرسوده میکند. گاهی انسان آنقدر در حفظ جایگاهش موفق میشود که دیگر فرصتی برای فهمیدن خودش باقی نمیماند. هانو اما فضای دیگری وارد رمان میکند. حساسیت هنری و موسیقیایی او با جهان حسابگر بودنبروکها سازگاری ندارد و همین تفاوت، رابطهی پیچیدهای میان هنر و زوال میسازد. چیزی که برای خانواده نشانهی ضعف است، شاید در جای دیگری نشانهی پیدایش نوع دیگری از آگاهی باشد؛ مان عمدا مرز میان انحطاط و حساسیت را مبهم نگه میدارد. در ادامه خانهی بودنبروکها هم کمکم تبدیل به یک شخصیت میشود. خانه، حافظهی مادی خانواده است. هرچه خانواده تغییر میکند، معنای آن فضا هم عوض میشود و همین باعث شد زوال را در محیط اطرافشان هم احساس کنم. رمان همچنین مرا به مفهوم طبقهی اجتماعی حساستر کرد. بودنبروکها، شیوهی خاصی برای حرف زدن، قضاوت کردن و زندگی کردن دارند. وقتی این شیوه ترک میخورد، چیزی بیشتر از ثروت در حال از دست رفتن است. رابطهی نسلها هم پیچیدهترین بخش کتاب است. نسل قدیم میخواهد استمرار را حفظ کند و نسل جدید دیگر همان معنای زندگی را در آن استمرار نمیبیند. هیچکدام هم کاملا مقصر نیستند. گاهی شکاف نسلی از جایی شروع میشود که دو نسل هنوز یکدیگر را دوست دارند، اما دیگر یک زندگی مشترک را به یک شکل تصور نمیکنند. در پایان هم، هیچکس واقعا تصمیم نمیگیرد خانواده سقوط کند. زوال از تصمیمهای جداگانهای شکل میگیرد که هرکدام در زمان خودشان قابل فهم به نظر میرسند. فروپاشی، گاهی نتیجهی سالها انتخابهای کوچک است که هیچکدام به تنهایی فاجعهآمیز نبودهاند. توماس مان نشان میدهد خانواده، ثروت، سنت و حتی نامی که نسلها برایش زحمت کشیدهاند، تا وقتی زندهاند ارزش دارند؛ لحظهای که انسان فقط موظف به حفظشان میشود، همان چیزی که قرار بود هویت او باشد میتواند به زندانش تبدیل شود.
خیلی خوب بوددد😍💓
میرزاحسن سرخ شد و یکنفس حرفش را زد: «با دار و تفنگ که نمیشود بر مردم حکومت کرد، باید به دادشان رسید.» و با لحن غمانگیزی ادامه داد:«سایهٔ ترس از مرگ هم بدتر است.»
من خودم زیاد با کتاب های فلسفی جور نیستم.🫠 و خیلی کم پیش میاد که یه کتاب فلسفی رو بخونم.😰 ولی کتاب دنیای سوفی کتابیه که اگه کتابخون📚 باشی میتونی هر سنی که هستی باهاش ارتباط بگیری و ساعات ها توش غرق بشی!👌
"با حرف های آن روزش انگار من را با چاقو زخمی کرده بود،اما بعدها فهمیدم اون حرف ها از سر دردی بود که سال ها تحملش میکرد."
"هر کلمه تکهای از یه جان زخمیه،تکه هایی که ار درد ساخته شدن و از عشق زنده موندن...!
کتاب های اروین یالوم سبک متفاوتی دارند ! من دوست دارم ولی خیلی سلیقه ایه … تقریبا صفر و صده یعنی اگه دوست داشته باشین خیلی خوشتون میاد و اگر خوشتون نیاد کلا دیگه حاضر هیستین موقع تموم شدن کتاب حتی ی خط از کتابم مرور کنید یا کتاب های بیشتری از اروین یالوم بخونید 😅🙌🏻
داستان جاوید هم غمگینم کرد خیلی زیاد و هم در عین حال خیلی درس انسانیت و گذشت دیدم توش و اینکه یک حقیقت تلخو خیلی عریان توی این کتاب ب تصویر کشیده «همیشه قرار نیست داستان ها پایانی شیرین داشته باشن! خیلی وقت ها آدم های بد قرار نیست سزای اعمالشونو ببینن حداقل ب قدری ک باید ببینن»
این کتاب جزو ده تا کتاب اولیه ک من عااااشقشم ! فوق العاده بود محشرررر بود ! من یک توصیه و ی پیشنهاد دارم برای کسانی ک هنوز این کتابو نخوندن! نسخه صوتی این کتابو گوش بدین با صدای آقای حامد فعال 🙌🏻 یعنی این کتاب شما رو میبره به آخرین مرحله ی تخیل و در آخر متعجب میشید از توانایی نویسنده و اینکه چ استعدادی پشت این شاهکار ادبی بوده !؟ من ب شخصه فقط حیرررررت زده بودم موقع گوش دادن و فکر میکنم ده بار بیشتر این کتابو گوش کردم
این کتاب اطلاعات خیلی خوبی در مورد فرهنگ و شیوه ی زندگی مردم مصر باستان و اعتقادات بسیار جالبشون در مورد زندگی پس از مرگ میده ! و من یادمه جزو اولین کتاب هایی بود ک خوندم و نثر روان و ترجمه ی خیلی خوب آقای منصوری با اینکه خیلی بهشون نقد شده 😅 ولی منو عاشق فرهنگ مصر و تشویق شدن برای خوندن کتاب های بیشتری در این باره کرد ! به طور خلاصه بنظرم این کتاب وهر کتاب خوانی باید توی قفسه ی کتاب هاش داشته باشه چون خیلی از علاقه ها رو پوشش میده مثل فرهنگ و هنر و جامعه شناسی و رمان و سبک زندگی و …
