خانه کتاب بی

جامعه خانه کتاب بی

همه جمله‌ها و نقدهای کاربران

تازه‌ترین جمله‌های ماندگار و نقدهایی که کتاب‌خون‌ها درباره کتاب‌ها نوشته‌اند.

خیلی کتاب خاص و قشنگیه، جزئیات فوق العاده ای داره و داستانش جدید و فانتزیه و جدا از همه ی این ها حس کنجکاوی و غلغلک میده تا ادامه بدی و بفهمی داستان چیه.🥹

رمان عاشقانه ای که افکار بهم ریخته سن بلوغ رو نشون میده، درگیری ها و دغدغه های رابین بین آدما عاشقانه قشنگی بود و قلم خیلی خوبی داره از عمق داستان هم مسئله مهمی رو میتونین به خودتون یادآور بشین که کل پوینت داستان همونه.

با تظاهر به آرامش گفتم: «جرم. متضاد جرم چیست؟ این یکی سخت است.» هوریکی با لحنی بی‌احساس پاسخ داد: «البته قانون.» دوباره به صورتش نگاه کردم. چهره هوریکی که در نور قرمز چشمک‌زن تابلوی نئونی روی ساختمان مجاور گرفتار شده بود، وقار غم‌انگیز دادستانی بی‌رحم را داشت.

زوال بشری

«جامعه؟... منظورت خودت نیست؟» به نوک زبانم رسید. اما جلوی خودم را گرفتم، چون نمی‌خواستم عصبانی‌اش کنم. «جامعه تحملش نمی‌کند.» «این جامعه نیست. تو هستی که تحملش نمی‌کنی، درست است؟» اگر چنین کاری بکنی، جامعه تو را به خاطرش رنج خواهد داد. این جامعه نیست. تو هستی، مگر نه؟

زوال بشری

زندگی من پر از شرمساری بوده است. حتی نمی‌توانم خودم حدس بزنم که زندگی یک انسان چگونه باید باشد

زوال بشری

خدایا، از تو می‌پرسم، آیا عدم مقاومت گناه است؟ با آن لبخند فوق‌العاده زیبای هوریکی به گریه افتاده بودم و با فراموش کردن احتیاط و مقاومت، سوار ماشینی شده بودم که مرا به اینجا رساند. و حالا دیوانه شده بودم. حتی اگر آزاد می‌شدم، برای همیشه با کلمه "دیوانه" یا شاید "رد کردن" روی پیشانی‌ام داغ می‌زدم. دیگر انسان نیستم. حالا دیگر کاملاً از انسان بودن دست کشیده بودم.

زوال بشری

يكی از زيباترين كتاب هایی بود كه خوندم؛ هميشه اين رو بايد سرلوحه خودمون قرار بديم: carpe diem يا دم را غنيمت شمار. «مثل ناكس برای خواسته هامون تلاش كنیم و به خودمون فرصت بدیم تا به دستشون بياریم. » « مثل چارلی جسور باشیم، حتي اگه دنيا باهامون سر جنگ داشته باشه. » «مثل تاد اندرسون حق هيچ مظلوم و بی گناهی رو پايمال نكنیم حتی اگه آسايش خودمون به خطر بيفته.» و مثل نيل.. « حتی اگه شده يك دم… اون چیزی باشیم كه قلبمون ميگه… » ⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️

ما یا پیش از تولد، خطاهای بیشماری مرتکب شده‌ایم و یا پس از مرگ، به خوشبختی بزرگی خواهیم رسید که خداوند در زندگانی این جهان، این همه زجر و دردهایی که دلیل آن است بر ما روا می‌دارد.

مادام کاملیا

چارلی پرسید: ناخدا، ناخدای من، آیا در ریاضیات هم شعر هست؟ کیتینگ: کاملا آقای دالتون. در ریاضیات، ظرافت هست اگه همه شعر می سرودند واویلا، اونوقت کره زمین دچار قحطی میشد.. اما شعر باید وجود داشته باشه و ما هم باید سعی کنیم اون رو دریابیم. حتی در ساده ترین اعمال زندگی وگرنه بیشتر اونچه رو که زندگی در اختیارمون قرار داده هدر دادیم.

بعضیا خیلی با این کتاب مشکل داشتن و انتظاراتشون خیلی بالا بود، ولی خب این یک رمان عاشقانه هست چه انتظار خاصی میشه ازش داشت؟ داستان سرگرم کننده ای بود و به موضوع خوبی پرداخته بود، اینکه ما همیشه میگیم زن چرا ظلم رو تحمل میکنه و هیچوقت نمیگیم مرده چرا بهش ظلم کرده، به نظرم موضوع مهمیه که توی قلب داستان بازش کرده. اگر داستان عاشقانه دوست دارید بخونیدش.

«گربه‌ای که ذن یاد می‌داد» درباره‌ی **آرامش، زندگی در لحظه و رها کردن نگرانی‌ها**ست؛ گربه با رفتار ساده‌اش به انسان یاد می‌دهد کمتر فکر کند و بیشتر زندگی کند

با ترجمه آقای رستگار در حال خوندن کتاب هستم و به نظرم از ترجمه خانم آهی روان تر هست و من خیلی راضی ام البته ترجمه خانم آهی ادبی تر هست

کتاب خیلی قشنگی بود من لذت بردم از جلد یک قشنگ تر بود

همنام

کتاب **«تکه‌هایی از یک کل منسجم»** نوشته‌ی پونه مقیمی، درباره‌ی خودشناسی، احساسات و روابط انسانی است و به ما کمک می‌کند خودمان و احساساتمان را بهتر بشناسیم و بپذیریم.

کتاب ملایم و قشنگی بود ما همیشه با خودمون میگیم "نه اگه اینجوری بود زندگیم خوشحال تر بودم یت قلان کار رو میکردم" این کتاب یادآوری میکنه که هیچ زندگی ای بی نقص نیست ارزش خوندن داشت

تصویر پروفایل ZarZar@zarنقد

«وحشتناک‌ترین نوع آدم‌خواری، خوردنِ گوشتِ بدن نیست؛ وحشتناک‌ترین نوع آن، بلعیدنِ روح و معنای زندگیِ دیگری است، آن هم با لبخندی از سرِ بی‌تفاوتی.» فکر می‌کنم ژان تولی علاوه بر خشونت فیزیکی خشونت روانی رو هم توی این کتاب به خوبی به تصویر کشیده.

آدم خواران

گاهی احساس می‌کردم دنيا براساس عقل و منطق مردانه می‌گردد که مردها شوهر زن‌ها بشوند و صورتشان را چروکیده کنند، اگر توانستند بچه به دامنشان بیندازند و اگر نتوانستند اشکشان را در بیاورند. زن موجودی است معلول و بی اراده که همهء جرئت و شهامتش را می‌کشند تا بتوانند برتریشان را به اثبات برسانند. مسابقهء مهمی بود و مرد باید برنده می‌شد.

سال بلوا