اگه کاری هست که دلت میخواد انجام بدی، دستدست نکن. فقط انجامش بده. کی از فردای خودش خبر داره؟
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
ما گاهی اوقات به حال کسانی دلسوزی میکنیم که نه برای خودشان و نه برای دیگران، احساساتی به خرج نمیدهند.
دختر گفت: فرض كن اين آدم رو بگیرن وبكشن. کشیش گفت: كشتن مردى كه میگه "نه”كار خطرناكيه. بعد ازمرگ جسد اون فرد باسرسختى وكله شقى بازهم ادامه مى ده: نه، نه، نه. چطور میشه يه جسد رو خفه كرد؟ هیچ وقت چیزی درباره جاكوموماتئوتى شنيدى؟ بيانكينا گفت: ((يادم نمى آد. كيه؟)) -جسدى كه هیچ كسى به زور نمى تونه بهش بگه خفه شو.
کسانی که با تاریکی رو به رو نمیشوند،هرگز قدر و قیمت نور را نمیفهمند.
درمورد کسانی حرف میزنم که ظاهر خوبی دارند؛اما از درون در حال پوسیدن هستند، کسانی که نه هنوز کاملا ویران شده اند و نه دیگر رنگ و بوی خوشحالی و خوشبختی را میشناسند و در حالتی مبهم سرگرداناند.
We always think there's enough time to do things with other people. Time to say things to them. And then something happens and then we stand there holding on to words like 'if'.
He shall never know I love him: and that, not because he's handsome, but because he's more myself than I am. Whatever our souls are made out of, his and mine are the same.
وحشت پیشین خود را از مرگ، که به آن عادت کرده بود می جست و آن را نمی یافت. «پس کجاست؟ چه مرگی؟» دیگر وحشتی از مرگ نداشت. زیرا دیگر اثری از مرگ پیدا نبود. به جای مرگ روشنایی بود.
حالش خوب بود. وقتی می فهمی کسی حالش خوب است که قادر است چیزهایی را که نمی تواند کاری درباره شان بکند، نادیده بگیرد و از آن ها بگذرد. کاش من هم اینطور بودم.
گفت: خیلی می ترسم و من گفتم: چرا؟ او گفت: چون از ته دل خوشحالم دکتر رسول. خوشحالی این شکلی وحشتناک است. وقتی دست سرنوشت بخواهد چیزی را ازت بگیرد، می گذارد این طور خوشحال باشی.
به خاطر هراس از دست دادن، چه چیزهایی را از دست داده ام.
زندگی فرصت های لازم برای کسب چیزی را به او میداد، و هنگامی که به هدف نزدیک میشد، زمین دهان میگشود و آن هدف را می بلعید.
رهایی بخشترین قسمت ماجرا، دور شدنش از سایر انسانها بود.
تازمانى كه براى خوب زندگی نكردن تان به دنبال دليلى در خارج از خود مى كرديد، هيج تغيير مثبتى درزندگى تان رخ نخواهد داد. اگر روى صندلى قربانى نشسته ايد و علل بدبختى تان را شوهر نادان، رئيسى بداخلاق، عوامل ژنتيكى يا اجبار مى دانيد و مسئوليت های خود رابه گردن ديگران مى اندازيد، شما در وضعيتى هستيد كه از آن رهايى نخواهيد داشت وبه بن بست رسيده ايد. مگر اينكه صندلى خود را عوض كنيد روى صندلى مسئول بنشينيد. شما وفقط شما مسئول وضعيت زندگى تان هستيد وتنها شما توان تغيير آن را داريد. حتى اگر شما تحت فشار ديگران و موانعى خارج از خود هستيد، بازهم حق استفاده از انتخاب هاى مختلف را داريد و مى توانيد فرصت پيدا كردن راههاى متفاوت براى مواجهه با آن موانع را به خود بدهيد. يكى از جملات معروف نیچه اين است: (سرنوشتت را دوست بدار ) به زبان ديگر، آينده اى بساز كه دوستش داشته باشى.
وقتی خسته هستیم، باورهایی که سال ها قبل با آن ها دست و پنجه نرم کرده و کنار زده بودیم، دوباره به ما یورش میآورند.
I am a man of learning, of books, and have always been a stranger to the practical life.
انتخابِ چگونه زیستن انتخابی عقلی نیست،انتخابی است که مستلزم شورمندانه دل سپردن به چیزی است، و آنچه در این میان تکلیفش معین میشود هویت خود آدم است.
از مرگ میترسیم نه به خاطر از دست دادن آینده بله به خاطر از دست دادن گذشته. در حقیقت، فراموشی، شکلی از مرگ است که همیشه در زندگی حضور دارد
تصور اینکه درباره کسی چیزی میدانید یک چیز است و دانستن قطعی آن، چیز دیگری ست.
من هیچ بنی بشری را روی این کرهی خاکی به اندازهی خودم دوست ندارم و در وجود خودم نه آن بدن حقیر و چندشناکی که فرومایگان برایش جان می دهند، بلکه افکار والای انسانی و آزادیام را دوست دارم.
