«مگر نه اینکه هرکاری که میکنیم ذیل جنایت در نظر گرفته میشود. کور باید باشی که این حقیقت را نبینی.»

جملههای ماندگار کتاب
جملههای ماندگار تنگنا
اینجا میتونی جملهها، نقلقولها و بخشهای مهم کتاب تنگنا رو ببینی، ذخیره کنی یا با بقیه به اشتراک بذاری.
«من هیچ بنی بشری را روی این کرهی خاکی به اندازهی خودم دوست ندارم و در وجود خودم نه آن بدن حقیر و چندشناکی که فرومایگان برایش جان می دهند، بلکه افکار والای انسانی و آزادیام را دوست دارم.»
صفحه ۹۰ · یادداشت هشتم
«مردم وقتی به قله های بلند کوه های خفته در برف می نگرند، سراپا غرق در بهجت و تحیر میشوند اما اگر میفهمیدند در خودشان چه چیزی نهفته است هیچ کوه و هیچ شگفتی و زیبایی ای روی زمین نمی توانست آنها را چنان مبهوت کند که قدرت بی پایان افکار خودشان میتوانست.»
«اگر تقدیر بشر تکیه زدن بر جایگاه خداوندی باشد، اریکه پادشاهیاش کتاب باید میبود.»
صفحه ۲۳
««در خویشتنِ خویش تنهایم.»»
««هر چه بیشتر به دیگران دروغ میگفتم، نزد خودم حقیقت را بیرحمانهتر بیان میکردم.»»
«اگر تمام موهبات شگفت انگیز و خارق العاده ای را هم كه در زندگی وجود دارد در نظر آوريم، باز چیزی با ذهن انسان برابرى نمى كند. نيرويى لاهوتى در آن است، وديعه اى فناناپذير است و از چنان نيروى بى حدى سرشار كه چیزی را ياراى ايستادن در مقابلش نيست.»
«انداختن شعله اى در انبار باروت آسان تر از اين است كه اجازه دهيد سايه كم رنگی از افكار جنون آميز دزدانه به ذهن تان بلغزد. و من اين را مى دانستم، خوب مى دانستم. اما كدام مرد دليرى است كه تصور خطر او را رمانده باشد؟»
«وقتی زنی عاشق میشود، دیگر درک کردنش ممکن نیست.»
«زیبایی غریبی هست در موجود زندهای که اجزایش با هماهنگی خارقالعادهای با هم کار میکنند. و مرگ، مثل بیماری، مثل سالخوردگی، چیزی نیست مگر بر هم زدن این هماهنگی و به زشتی کشاندن آن زیبایی.»
«وقتی زنی عاشق میشود، دیگر درک کردنش ممکن نیست.»
««ما همه ممکن است برحق باشیم و این هم هست که شاید حق با هیچکداممان نباشد.»»
««چنان تنها هستم که راز دلم را حتی به خودم هم نمیتوانم گفت.»»
««آیا هر کس که جرئت به زبان آوردن حقیقت را دارد دیوانه است؟»»
«یک قطره از زهر جنون کافیست تا خمره چندین نسل از نوادگان را بیالاید.»
