خانه کتاب بی

جامعه خانه کتاب بی

همه جمله‌ها و نقدهای کاربران

تازه‌ترین جمله‌های ماندگار و نقدهایی که کتاب‌خون‌ها درباره کتاب‌ها نوشته‌اند.

من این کتاب رو از انتشارات نگاه خوندم و‌انقدر از کلمات عربی استفاده شده که تا صفحه ۴۳ خوندم و دیگه ادامه ندادم. چطورآقای رحمت الهی کلمات روسی رو به عربی ترجمه کردن؟

«دختران کوبانی» روایتی مستند از زنانیه که در جریان جنگ با داعش، در کوبانی وارد میدان جنگ شدند. کتاب روی زندگی و انتخاب‌های این دخترها تمرکز داره و نشون می‌ده چطور جنگ مسیر زندگی‌شون رو تغییر داد. سبک کتاب مستند و روایت‌محوره ، تصویر زنانی که در دل یک جنگ، بین ترس، زندگی و مبارزه قرار گرفته بودند. از تشکیل یگان مدافع حقوق زنان تا پیروزی و ازاد سازی مناطق اشغال شده توسط داعش.

کتاب جالبی بود اینکه از وقتی سریال یاغی رو دیدم دوست داشتم این رمان رو بخونم اصلا این کتاب رو با سریال یاغی شناختم.ولی احساسم اینه که پایان کتاب جالب‌تر از فیلم بود

سالتو

بریده از همه‌، از زندگی تلخت، پناه میبری به خدای تاریکی‌ها، و این دیدار منجر به پیمانی‌ است سرنوشت‌ ساز می‌شود... راستی تو چه‌چیزی را معامله می‌کنی؟؟؟ ادلین دختری که در یک روستا با فرهنگی قدیمی زندگی می‌کند و برای رهایی و از ازدواجی اجباری، تن به معامله‌ای با خدای تاریکی می‌زند. او برای هدف فراتر و یک رهایی و یک زندگی بی‌نهایت، برای تجربه‌های جدید، روحش را در این معامله قرار می‌دهد. و این معامله دارای نفرینی عجیب است. نفرین فراموشی! اما نه برای ادلین! بلکه برای باقی افراد جهان!! نفرینی که منجر به به یاد نماندن ادلین و حتی نامش می‌شود... دیگر نه خانواده‌اش او را به یاد می‌آورند و نه دوستان و باقی افراد... و ادلینی که قرار است این عمر جاودان را با به یاد نماندن سپری کند. ... حالا ۳۰۰ سال گذشته است و ادی قرن‌ها زندگی کرده، دختری که تجربه‌های زیادی به دست آورده و راه‌هایی پیدا می‌کند تا اگرچه فراموش می‌شود اما تاریخ ساز شود. .. روایت کتاب در گذشته و حال در جریان است.. و بخش‌های داستان را نیز به سه شکل میتوان تفکیک کرد: ۱) زندگی با نفرین ـ روایتی از زندگی ادی است در سال‌های مختلف و تماشای جهان و روزگار گذراندنش. ۲) آشنایی با هنری ـ پسری که بر سر راه ادی قرلر می‌گیرد و با به یاد داشتن او سرنوشت ادی را تغییر می‌دهد. ۳) تاریکی ـ سایه‌ای همیشه افتاده بر زندگی ادی که هرسال طلب روحش را می‌کند. ... فضاسازی و قلم نویسنده: پردازش نویسنده بر حال‌و‌هوا یا به قولی وایب داستان کاملا موفقیت آمیز بوده‌ است. از هنر و نقاشی‌ها تا شخصیت هنرمندان و احساساتی که در جریان است، نمایشگاه ها و موسیقی و کتاب و کتابفروشی و کشور‌های متفاوت در زندگی طولانی ادلین به شدت خواندنی بود. بله شاید در روند داستان اتفاقات هیجان انگیز به آرامی می‌افتاد اما شما قرار است روایت یک زندگی ۳۰۰ ساله را بخوانید، طبیعتا در یک زندگی با این عمر روز‌ها سریع نمی‌گذرند و به‌نظرم لازمه‌ی این داستان کند بودنش بود، حتی به نظر من میتوانست آرام‌ و آهسته‌تر هم پیش برود. اما درک میکنم که وقتی خواننده در میانه‌ی داستان این رفت و برگشت های تاریخی را می‌خواند و جز حال و هوا و اتفاقات کوچک آنچنان چیز هیجان انگیزی نمیخواند چه دیدگاهی دارد. بگذریم... شخصیت ها:( شاید کمی با اسپویل ) شخصیت ادلین: دختری‌است فراری از وابستگی به آن روستای کوچک که در نهایت با معامله جاودانگی رهای رها میشود حتی از وابستگی چند ساعته آدم‌ها.. و این همیشه جذاب نیست. -- این قسمت از داستان مرا به یاد کتاب: زنی که پیر نمی‌شود انداخت که اثر فرانسوی و پر احساسی‌ است -- شخصیت پردازی ادلین کامل است، با عقاید و دیدگاه‌های منحصر به فرد خودش، با تصمیم‌ها و چهره‌ای بی زمان تا همیشه زنده! . شخصیت دوم هنری است پسری که از جانب دختری که عاشقش بوده طرد شده و او هم پیمانی بر خلاف ادلین بسته و حالا همه به او به چشم عشقی جاودانه نگاه میکنند. -- اجازه بدید اینجا هم نام ببرم از فیلم obsessed که جدیدا خیلی هم سر و صدا کرده. -- ادلین و هنری دو مکملند ادی که به یاد سپرده نمی‌شود. و هنری که ایده‌آل همگام است. ... اما اگر خیال کردید تاریکی این میان ساکت می‌نشیند و اجازه می‌دهد این عشق سر بگیرد..وه که خیالی ساده انگارانه است.. . . زندگی نامرئی ادی لارو داستانی است خواندنی ایده‌ای جذاب و پردازشی خوب که خواننده را همراه خود می‌کند. فانتزی عاشقانه ( شاید رومنتزی ) و برای من به عنوان اولین رومنتزی تجربه‌ای فوق‌العاده‌ای بود. امتیاز من:4.5

نام من سرخ - اوهان پاموک هنرمندانه‌ترین داستان جنایی که می‌تونه وجود داشته باشه! دومین تجربه من از ادبیات ترکیه، داستانی که در ترکیه عثمانی و در قرن ۱۶ روایت میشه. داستانی جنایی اما به غایت هنری! .. سلطان به صورت محرمانه به نقاشان زمان سفارشی میده اما به قتل رسیدن یکی از این نقاشان تعادل این هنر را به‌هم می‌زنه. این یه داستان جنایی نیست که تا حالا مثلش رو دیده باشید و خونده باشید!! بلکه نبردی بر سر هنر سبک معنا و آینده اون... حالا قارا هنرمند تبعیدی به میانه این قتل‌ها وارد استانبول می‌شه و در این ماجرا‌ها قرار می‌گیره. کتاب در کنار که پلات جنایی به شدت جذابی که داره با قلم فوق‌العاده هنرمندانه‌ای نوشته شده که اون رو خواندنی‌ار می‌کنه. جذاب‌ترین بخش روایت کتاب راویان و شخصیت‌های متعددی هست که وجود داره، شخصیت‌هایی که اعتماد به هر کدام سخت‌تر از دیگری است، اما در نهایت روایت کلی اون‌هاست که معما را حل می‌کنه. راویانی مثل هنرمندها زنان رنگ‌ها درخت‌ها و حتی حیوانات! اگر عاشق داستان‌های جنایی عاشق هنر و ادبیات هستید این کتاب می‌تونه راضیتون کنه.

نام من سرخ

کتابه جالبی بود برای کسایی که به معنویت علاقه دارن. راجب کسی ک تمام زندگیش به دنبال پیشرفت دادنه روحه خودش بود. خیلی ها مثل حیوون فقط به دنیا میان، میخورن میخابن و میمیرن...

سیذارتا

بچه که بودم خیال می‌کردم همه‌چیز مال من است، دنیا را آفریده‌اند که من سرم گرم باشد، آسمان، زمین، پدر، مادر، درخت‌ها، اسب‌ها، کالسکه‌ها و حتی آن گنجشک‌ها برای سرگرمی من به وجود آمده‌اند. بعدها یکی‌یکی همه‌چیز را ازم گرفتند.

سال بلوا

گاهی احساس می‌کردم دنیا براساس عقل و منطق مردانه می‌گردد که مردها شوهر زن‌ها بشوند و صورتشان را چروکیده کنند، اگر توانستند بچه به دامنشان بیندازند و اگر نتوانستند اشکشان را در بیاورند. زن موجودی است معلول و بی‌اراده که همه‌ی جرئت و شهامتش را می‌کشند تا بتوانند برتریشان را به اثبات برسانند. مسابقه‌ی مهمی بود و مرد باید برنده می‌شد.

سال بلوا

کاش آدم بتواند دنیا را بالا بیاورد و این همه دروغ و ریا نبیند. دنیا به دست دروغگوها و پشت‌هم‌اندازها و حقه‌بازها اداره می‌شود، مرده‌شورش را ببرند.

سال بلوا

نباید هرگز به زنان و مردان عاشق خندید. همین‌جوری دو تا نگاه در هم گره می‌خورد و آدم دیگر نمی‌تواند در بدن خودش زندگی کند، می‌خواهد پر بکشد.

سال بلوا

-سال و ماه به‌هم ریخته، علتش این است که آدم‌‌ها به حق خودشان قانع نیستند. ظهر داشتیم از گرما خفه می‌شدیم، حالا از سرما نمی‌توانیم بخوابیم. +این‌ها مال ظلم است، آه مظلوم خورشید را می‌کشد.

سال بلوا

او گفت که پیغمبر در لحظه‌ی آخر زندگی به اطرافیانش نگاه کرد. عرض کردند بعد از شما چه می‌شود؟ فرمود یوم‌البدتر، یوم‌البدتر. برای همین دنیا روزبه‌روز بدتر می‌شود، یوم‌البدتر. یک‌لحظه واژه‌اش را در ذهنم مرور کردم. یومش عربی بود و بدترش فارسی. آقای یغمایی دبیر ادبیاتمان می‌گفت که بدتر صفت تفضیلی است. دانستم که این هم باید از حقه‌بازی‌های امثال رزم‌آرا باشد که حرف‌های خودشان را از قول بزرگان نقل می‌کنند، یاس و ناامیدی را در دل‌ها می‌کارند و بعد می‌گویند حالا ما آمده‌ایم که بهترش کنیم، قبله‌تان را صاف کنیم، و آنچه ما می‌گوییم راه رستگاری است.

سال بلوا

درونم ویرانه است، خانه‌ای پر از درخت که سقف اتاق‌هایش ریخته است، تنها یک دیوار مانده، با دری که باد در آن زوزه می‌کشد. یا نه، چناری است که پیرمردی در آن کفش نیمدار دیگران را تعمیر می‌کند، گیرم شاخ و برگی هم داشته باشد.

سال بلوا

قدرت غیر قابل کنترل ، بیشتر افراد را به سوی فساد می کشاند. خرمگس ، اتل لیلیان ویلیچ

خرمگس

اگر سنگی با نیت خیر خواهانه هم بر سر راه انسان قرار بگیرد باز هم باید آن را از سر راه برداشت و به سویی انداخت . خرمگس ، اتل لیلیان ویلیچ

خرمگس

کفتار ها نوبت را رعایت کنین ، آن خون همه شما را سیر خواهد کرد . خرمگس ، اتل لیلیان ویلیچ

خرمگس