این کتاب منو بعد مدتا به رمان خواندن برگردوند و تبدیل شد به یکی از کتاب های مورد علاقم
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
خاطرات خیلی بیشتر از اون چیزی که تصورش رو بکنی سرسختن. به سرسختی قلب هایی که اون حاطرات رو توی خودشون نگه می دارند.
جزو کتابایی که از ذهنم پاک نمیشه لحظه به لحظش
می توانیم مشتی نا آگاه و بی فکر باشیم. قبلا هم بحران های مشابهی در تاریخ ما اتفاق افتاده است و معمولا جایی داشتیم که برویم و آنجا ساکن شویم. کلمب وقتی دنیای جدید را در سال 1492 کشف کرد، همین کار را کرد. اما اکنون دنیای جدید وجود ندارد. آرمانشهر در پشت کوه نیست. فضایمان دارد تمام می شود و تنها جایی که برای رفتن مانده است دنیاهای دیگر است.
وقتی آتش را اختراع کردیم، به کرات خرابکاری کردیم و بعد ابزار اطفای حریق اختراع کردیم. با فن آوری های قدرتمندتری مانند انرژی هسته ای، بیولوژی مصنوعی و هوش مصنوعی قوی، باید به جاری تکرار رویکرد گذشته آینده نگر باشیم و هدف ما این باشد که از اول درست عمل کنیم چون شاید فرصت دومی وجود نداشته باشد. آینده ما مسابقه ای است بین قدرتِ رو به افزایش فن آوری ما و خردی که از آن استفاده می کنیم. بگذارید تلاش کنیم که خرد پیروز شود.
جذابیت این دو جلدی توی اینه که شما بعد از واقعه دنبال قاتل نیستین، بلکه توی کشمکش قربانی و قاتل حضور دارین جلد اول که دریاچه مهآلوده توی اوج تموم میشه و کشش بینظیری که شما دارین تا جلد دوم رو تموم کنین. فوقالعادهاست
من نسخه اصلی ترجمه شده روخوندم و شاید اولش از نحوه نوشتن نویسنده یکم این مدلی باشید که بد باشه اما جلو تر میرید ، بهتون خوندن خط به خط آن میچسبه، من فصل آخر اونو خیلی دوست داشتم ، اما یادتون باشه هر کتابی کامل نیست ما باید کامل بشیم
خیلی قشنگ بود و مثل همه عناوین شاهکار مک کارتی بود
کتاب عالیه و من از خواندش لذت بردم و خیلی پیام های زیاد فلسفی و عمیقی دارد
خیلی کتاب قشنگی هست بهتون پیشنهاد میکنم بخوانید
من فکر میکنم مرگ ایوان ایلیچ را نباید با معیار «داستان خوب» سنجید، بلکه باید با معیار «پرسش خوب» سنجید. این کتاب بیش از آنکه روایت یک زندگی باشد، روایت یک بیداری است؛ بیداریای که متأسفانه خیلی دیر اتفاق میافتد. اولین چیزی که توجهم را جلب کرد، ساختار روایت بود. تولستوی کتاب را از مرگ ایوان آغاز میکند. قبل از اینکه خود ایوان را بشناسیم، واکنش دیگران را به مرگش میبینیم. همکارانی که بیشتر به فکر ترفیع هستند تا سوگواری، و خانوادهای که خیلی زود درگیر مسائل روزمره میشوند. به نظرم این آغاز اتفاقی نیست؛ نویسنده از همان ابتدا میخواهد به خواننده بگوید که دنیا بعد از مرگ هیچکس متوقف نمیشود. اما سؤال مهمتر این است که اگر دنیا به راه خودش ادامه میدهد، پس انسان باید زندگیاش را بر چه اساسی بنا کند؟
فوق العاده جذاب وکوتاه
عالی بود کلی جملات زیبا وپر مفهموم داشت و اینکه بسیار روان ترجمه شده بود
مثل کتاب های دیگه ی ژان تولی کتاب خیلی خوبی هست مخصوصا با ترجمه ی بسیار خوب نشر چشمه
کتاب پر از تعلیق و داستان پر کششی داره خیلی خوب با ذهن مخاطب بازی میکنه و هر بار با روایت غیر خطی عنصر غافل گیری را به روایت اضافه میکنه در کل خوب بود ارزش یکبار خوندن داره یک اجرای صوتی خیلی خوب هم داره که خانم شیما درخشش دارند
این کتاب عجیبغریبه. روند بدون مکثش، روایت رو در جریان نگه میداره. انگار همهچیز، دائما، در حال شدنه
آدم اگر بخواهد به دیگران نزدیک شود، باید همیشه جاهل باشد. آدم اگر با ذهن دانا نزدیک بشود، نمیتواند با غرور دیگران کنار بیاید و خب، آدم عاقل همیشه از این قضیه اجتناب میکند.
داستان زیبایی داشت. اگر دنبال کتابی هستید که بهتون انگیزه بده، مناسبه شماست. اگر اشتباه نکنم اول فیلمش رو می سازند و بعد هم فیلنامه نویس کتابش می کند.
کتاب پر کشش و جذابی بود تا اخرین صفحات به واقعیت دست پیدا نمیکنی
کتاب خیلی زیبای فلسفی هست اگر به کتاب های فلسفی علاقه مند هستید حتما این کتاب را بخوانید
