یک دوست قدیمی مثل خانه ای دلباز و راحت است که می توانی در آن مطابق میلت بیتوته کنی.
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
کتاب خوبیه... موضوعش نسبتا جدیده. قلم نویسنده هم جذاب است. فقط به نظر می رسه سانسور فراوان داره!
کتاب خوبیه خیلی روایت خوبی داره ولی خب فکر میکنم باید تا قبل از ۱۶ سالگی خوندش بعد از اون فکر میکنم نیاز خیلی کتاب های بهتری هست که بخونیم البته این کتاب ترجمه های خیلی زیادی داره که ترجیحا از نشر خوب این کتاب بخرید
یک کتاب زیبا و تلخ ... یکم نحوه نوشتن نویسنده و از این شخصیت به اون شخصیت پریدن ممکنه گیج کننده باشه ولی در مجموع کتابی خواندنی است.
تکیه کلام خولین همین بود. همیشه می گفت تا وقتی یک نفر هست که ما را به خاطر می آره، ما وجود داریم و به زندگی ادامه می دیم.
لونتال با خود گفت پس لابد این همه آداب و اخلاقیات صرفا واکنش آدمیزاد است به سرشت خویش. اگر به همان سادگی که نفس می کشیم، عشق می ورزیدیم، دیگری نیازی بود به ما دستور بدهند عشق بورز؟ قطعا نه! البته معنیش این نیست که دیگر هیچ کس از عشق بهره ای نداشت. بلکه لازم بودهربار موتور عشقمان خاموش می شد، کسی ما را هل دهد.
برای رژیمهای توتالیتر کار سختی نیست که مردم را نادان نگه دارند. وقتی بهخاطر ضرورتها از آزادیات دست میکشی، یا بهخاطر انضباط حزبی، برای تطبیقدادن خودت با رژیم، برای عظمت و شکوه میهن یا هر گزینۀ دیگری که به انجام دادن آن مجاب شدهای، دیگر از تلاش برای مطالبه حقیقت صرف نظر کنی، آرامآرام، قطرهقطره، زندگیات مثل زمانی که رگ دستت را زده باشی، میچکد و هرز میرود؛ و تو خودت را از پا درمیآوری.
میتونه تلنگر خوبی باشه ولی میشه گفت بخش زیادی از توصیه ها تکراری هستن، مثل اینکه برای نظر دیگران زندگی نکنید و مسئولیت زندگیتون رو بپذیرید!
تنها از طریق بدجنسی می توان به دفع حمله پرداخت. از این روست که مردم برای اینکه خود محاکمه نشوند، در محاکمه کردن شتاب می کنند. چه توقع دارید؟ طبیعی ترین تصور انسان، اندیشهای که با سادگی به مخیله اش خطور می کند گویی از اعماق فطرتش سرچشمه می گیرد، تصور بی گناهی خویش است.
شیطانی که میشناسی ، بهتر از شیطانی است که نمیشناسی ....
آدمیزاد دوست دارد که دوست صمیمی خود را پیش خود خوار ببیند. دوستی اغلب بر پایهٔ حقارت حریف استوار است.
آدمیزاد دوست دارد که دوست صمیمی خود را پیش خود خوار ببیند. دوستی اغلب بر پایهٔ حقارت حریف استوار است.
«من رؤیابافم. زندگی من پر از خیال و رؤیاست. من در خیال خودم دنیاهایی میسازم که هیچوقت وجود نداشته اند و در آنها زندگی میکنم…» «ما در خیال و رؤیا زندگی میکنیم، و این رؤیاها برای ما واقعی تر از خود زندگی اند.»
کتاب ارزش یکبار خوندن داره هنوز بلوغ شاهکار هاش را نداره ولی خب خالی از لطف هم نیست از لحاظ روایت سریع و نسبتا با ضرب اهنگ خوبی جلو میره و در کل میتونه سرگرم کننده باشه البته خودشم گفته که این کتاب نوشته تا از شر بدهی های قمار رها بشه
به نظرم کتاب شروع و روایت جالبی داره اما بعد از مطالعه حس میکنی که با یک اثر کلیشه ای روبرو شدی.
این کتاب، نگاهی هست واقعگرایانه به دولتهای کمونیست بعد از جنگ جهانی دوم. به قول نویسنده: از چاله درآمدن و به چاه افتادن ... !
سانسور هر چیزی را که نهی می کند، به فریاد بلند اعلام می دارد.
یکی از فوق العاده ترین کتاب ها خیلی توصیه می کنم خوندنش رو بی نظیره
سراغ حسرتها، انتخابهای ازدسترفته و سؤال همیشگیِ «اگه مسیر دیگهای رو انتخاب میکردم چی میشد؟» میره. امیدبخش و خواندنی
هیچ چیز مال خودم آدم نیست مگر همان چیزهایی که خیال میکند دلبستگیهایی به آن دارد. بعد یکییکی آن را از آدم میگیرند و تنها یک سر میماند، آنهم بر نیزه
