خانه کتاب بی

جامعه خانه کتاب بی

همه جمله‌ها و نقدهای کاربران

تازه‌ترین جمله‌های ماندگار و نقدهایی که کتاب‌خون‌ها درباره کتاب‌ها نوشته‌اند.

⁨از آن داستان‌هایی که بیشتر از اینکه روایت یک اتفاق باشند، زندگی کردن در ذهن یک انسان‌ خودشیفته را به تصویر می‌کشد. کوتاه است، مونولوگ فردی که قضاوت می‌کند، حکم می‌دهد و خودش را تبرئه می‌کند.

نازنین

⁨ ⁨ راستش انتظارم از این کتاب خیلی بیشتر از چیزی بود که در نهایت تجربه کردم. شاید به خاطر جایگاهی که در ادبیات دارد، فکر می‌کردم قرار است یکی از آن رمان‌هایی باشد که مدت‌ها در ذهنم بماند، اما برای من این اتفاق نیفتاد. کتاب پر است از جمله‌هایی که می‌شود هایلایت کرد؛ پر از تأملات فلسفی، بحث‌های اخلاقی و جمله‌های درخشان. گاهی احساس می‌کردم بیشتر از آنکه یک رمان بخوانم، در حال خواندن مجموعه‌ای از ایده‌ها و گفت‌وگوهای فلسفی هستم که در قالب داستان روایت شده‌اند. چیزی که بیشتر از همه برام کار نکرد، تحول شخصیت‌ها بود. دوریان از جوانی معصوم به انسانی فاسد تبدیل می‌شود، اما این تغییر برای من بیش از حد ناگهانی بود. دوست داشتم این مسیر را قدم‌به‌قدم با او زندگی کنم، نه اینکه بیشتر نتیجه‌ی آن را ببینم. لرد هنری شخصیتیه که تقریباً در هر صفحه ایده‌ای برای مطرح کردن دارد؛ آن‌قدر که گاهی بیشتر شبیه نماینده‌ی یک جهان‌بینی است تا یک انسان. شاید همین باعث می‌شود شخصیت‌ها، با وجود تمام عقاید و بحث‌هایی که دارند، بیش از آنکه از دل تجربه تغییر کنند، تحت تأثیر ایده‌های یکدیگر قرار بگیرند. و به همین دلیل، با اینکه کتاب از استعاره‌ها و نمادهای مختلف سرشار است، برای من این همه معنا، گاهی نتیجه‌ی معکوس داشت. وقتی تقریباً همه‌چیز می‌تواند نماد چیزی باشد، دیگر بعضی از نمادها فرصت نمی‌کنند اثر خودشان را بگذارند.⁩⁩

حس می‌کنم شخصیت یوری و زندگی‌اش برای ما خیلی آشناست. یوری قهرمان اسطوره‌ای و بی‌بدیلِ شکست‌ناپذیر نیست، اما تلاشگر و خوش ذوق است، ایده‌ها و باورهای خودش را دارد اما همیشه مسائل روزمره و پیش‌پاافتاده مثل زنده‌ماندن!،جنگ!، انقلاب! برایش مانع‌تراشی می‌کنند …نه اجازه می‌دهند دکتر باشد، نه نویسنده، نه عاشق ادبیات، نه پدر و نه معشوقی خوب… ترسناک نیست؟ دکتر ژیواگو فقط یک شخصیت نیست؛ او آیینه‌ی تمام قامت آن نسخه‌ای از ماست که می‌ترسیم یک روز به خودمان نگاه کنیم و ببینیم: تمام عمر دویدیم، اما هیچ‌وقت به چیزهایی که میخواستیم نرسیدیم.

دکتر ژیواگو

این کتاب هم بیشتر از آنکه بیرون را روایت کند، داستان ساخته شده در یک ذهن را نشان می‌دهد؛ ذهنی که مدام درگیر خودش است، نقش بازی می‌کند، با دیگران تعامل می‌کند و کم‌کم واقعیت خودش را درک نمی‌کند…. شخصیت اصلی مدام بین واقعیت و خیال، حقیقت و دروغ، عقل و جنون سرگردان است و چیزی که داستان را برای من جذاب کرد، همین بود؛ اینکه خودِ او هم دیگر نمی‌تواند تشخیص بدهد آیا هنوز می‌تواند به ذهنش اعتماد کند یا نه. این داستان کوتاه بیشتر از آنکه درباره‌ی اتفاقات بیرونی باشد، درباره‌ی تجربه‌ی از دست دادن اطمینان به خود است.⁩⁩

تنگنا

بلندی‌های بادگیر اصلا شبیه انتظاراتم نبود…انتظار من از رمان قرن هجدهمی تا حدودی ناخودآگاه برپایه‌ی رمان‌های جین آستین شکل میگیره… مراسم رقص، قراردادهای اجتماعی و آشنایی‌هایی که به عشق و احترام ختم میشه. بلندی‌های بادگیر در دورترین فاصله از این انتظارات قرار میگیره. از فضا، دیالوگ‌ها، شخصیت ها بگیر تا روند داستانی همه چیز انگار سال‌ها از چیزی که میتونی تصور کنی جلوترن…. پاک بودن، آدم خوبی بودن، درگیر تصمیمات درست بودن رو نمیشه در داستان پیدا کرد…آدم ها در ناقص‌ترین حالت خودشون به لحاظ انسانی عاشق هم هستن یا با هم برخورد دارن…هیتکلیف به هیچ وجه مستر دارسی نیست و با این که گاها درکش می‌کنیم اما بیشتر اوقات میخوایم سرش داد بزنیم .کاترین شخصیت قابل اتکا و عاقلی نیست، تا آخرش هم یک دختربچه‌ی پیش‌بینی‌نشده باقی میمونه …

کتاب به خوبی نشون میده چجوری ارزوهای ناکام بازگشت به گذشته پشت مهمونی های تجملاتی پنهون میشه

گتسبی بزرگ

داستان تو دل داستان اینجا شخصیت ها نه کامل خوبن نه بد عشق و انتقام کینه رو تو یه فضای تاریک و پرشور و سنگین تجربه میکنین

از اون دسته کتاباییه که تا مدتها بعد از تموم شدنش هم ذهنت رو درگیر نگه می‌داره.

بادبادک باز

برای انتخاب یه رمان الهام‌بخش انتخاب خوبیه؛ هرچند ‌پیام های کتاب یکم مستقیم و تکراری .

هم کلیت کتابو دوست داشتم هم پایان بندیشو هم اینکه حس میکنم نقطه قوتش این بود که از وسط ناکجا اباد داستان شروع میشه و هرچی میری جلوتر میفهمی قضیه چیه

نان و شراب

یه وقتایی یادمون میره بشر خودش میتونه بدترین و ظالم ترین موجود روی کره زمین باشه.این کتاب بهمون یاداوری میکنه که انسان قادر به چه کارهایه

سفر سیلکا

کتاب جالبیه درباره یک آدم کش حرفه ای که آلزایمر گرفته و به مرور خاطراتش دارن محو میشن و نمیدونه داره چیکار میکنه.

متاسفانه همه‌ ترجمه‌های جدید کم و کاستی و سانسور دارند ولی خود کتاب حیرت‌انگیزه. من نسخه قبل از انقلابش رو خوندم

دوست داشتن از راه غلط و دیر رسیدن. پی نوشت:یکم زن ستیزانه بودنش ممکنه اذیتتون کنه

نازنین

به جرئت میتونم بگم یکی از بهترین کتابایی بودش که تو زندگیم خوندم. از لحاظ زمانی ذهنتونو به چالش میکشه