اگر نثر صد سال پیش اذیتتون نمیکنه، شاید بهترین تاریخ فلسفهی تکجلدی همین کتاب باشه. جامع و قوی و زیبا.
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
از قلههای ادبیات لاتین. روایتی پیچیده و سریع و هیجانانگیز. با هذیان و وسواس و استرس. آشفته و پریشان. زیبا.
از اول تا اخر کتاب قسمتی نبود که خستم بکنه و سریع مشتاق بودم که جلد های بعدی را برم بخونم
آثار خالد حسینی به خاطر setting افغانستان و نزدیکی فرهنگ و سنتها به ایران واقعا برای خواننده ایرانی ملموستر و عذابآورن خصوصا هزاران خورشید تابان که خوندنش واقعا جون از جونهام کم کرد.
واقعا لذتبخشه خوندنش! اگه از ادبیات فولک و شفاهی و داستانهای معروف لذت میبرین، قطعا بازگوییهای این داستانها هم براتون جذابه! این کتاب بازگویی داستان ملکه سرخ در آلیس در سرزمین عجایبه و بهترین بازگویی ماریسا میر. اگه دوستش داشتین قطعا مجموعه لونار هم بخونین!
شروعش میتونه خیلی گیج کننده باشه. نویسنده نه تنها از جریان سیال ذهن استفاده میکنه، بلکه حتی جریان ذهن چندین نفر رو میخونین و هیچ مرز خاصی وجود نداره و صرفا با اطلاعاتی که از شخصیتها دارین میتونین تشخیص بدین الان کی داره افکارشو با شما به اشتراک میذاره. میتونه برای تازهکارها کمیخوندنش سخت باشه.
جالبه ولی من انتظار بیشتری داشتم. برای خوانندهای که تازه این سبک رو میخونه میتونه خیلی جذابتر باشه.
من از خاک پای تو بالین کنم. /. ز فرمانت آرایش دین کنم ز. تو چشم آهرمنان دور باد. /. دل و جان تو خانهی سور باد
اگر چرخ گردان کشد زین تو. /. سرانجام خشت است بالین تو
دریغ است ایران که ویران شود /. کنام پلنگان و شیران شود
اتفاقاتی که باعث تغییر زندگی میشن ، نیاز نیست حتما یه اتفاق مهم و یا اتفاقی مرتبط با اون شرایط خاص زندگی ما باشه. هر اتفاق و هر سختی که در زندگی داریم میتونه باعث روشن شدن یک چراغ و یک تغییر توی مسیر زندگی ما بشه.
نباشد بدایران ، تن من مباد / چنین دارم از موبد پاک یاد
گرامشی، یک رهبر سوسیالیست اتحادیهی کارگری را برای تمجید از پرولتاریا به مثابهی طبقهای «با دستانی پینهبسته و مغزی که با فرهنگ و بیماری مدرسی آلوده نشده است» به باد انتقاد گرفت. گرامشی اعتقاد داشت که طبقات استثمارشده بدون فرهنگ هرگز نمیتوانند امیدوار باشند که نقش خود را در تاریخ یا حقوق یا وظایف خود را درک کنند. وی در ادامه توضیح داد که محرک آزادی و تغییر اجتماعی از فرایند «تأمل خردورزانه» نشئت میگیرد و به این دلیل است که «کار شدید انتقادی، نفوذ فرهنگی و گسترش ایدهها مقدم بر هر انقلابی قرار دارد…
دیدن جزئیات زندگی آدمها یکی از مهم ترین ویژگیهای قلم این نویسنده هستش. توصیفات و نگاهی که به اتفاقات ساده زندگی داره و اهمیت پشت این اتفاقات، باعث میشه که از خوندن کتاب خسته نشی.
حالا مالا هم مثل من از وطنش دور شده بود. آنهم فقط بخاطر ازدواج با من. حتم داشتم وقتی از هند بیرون میآمده، هیچ تصوری از جایی که میرود نداشته.
هر لحظه از زندگی میتونه یه قصه باشه. قصه ای که یا بخشی از گذشته ما بوده یا بخشی از آینده ما رو میسازه.
به نظرم نازنین یکی از اون داستانهایی که ترسناکیاش بیشتر از اون اتفاقی که افتاده، از رابطهای میاد که قبل از اون ساخته شده. چیزی که برای من خیلی جالب بود اینه که داستایوفسکی تقریباً همهچیز رو از زاویه دید شوهر تعریف میکنه. مردی که بعد از مرگ همسرش تازه شروع میکنه به مرور رابطهشون و توضیح دادن رفتار خودش. ولی هرچی بیشتر حرف میزنه، بیشتر حس میکنی شاید خودش هم دقیقا نمیدونه چه بلایی سر این رابطه آورده. به نظرم مسئلهی اصلی داستان فقط خودکشی نازنین نیست. مسئله ناتوانی دو آدم در فهمیدن و شنیدن واقعی همدیگهست. شوهر به همسرش علاقه داره، ولی علاقهاش با غرور، مالکیت و نیاز به کنترل قاطی شده. از طرف دیگه نازنین هم بیشتر سکوت میکنه و همین سکوت، فاصلهی بینشون رو بیشتر میکنه. چیزی که داستان رو تلختر میکنه اینه که بعد از مرگ همسر، شوهر تازه شروع میکنه به فهمیدن چیزهایی که شاید اگر زودتر میفهمید، سرنوشت رابطهشون عوض میشد. و شاید مهمترین سؤال کتاب برای من اینه: آیا ما واقعاً آدمی رو که دوست داریم میبینیم، یا فقط تصویری رو که خودمون از اون آدم ساختهایم دوست داریم؟ و به زبان ساده ، به نظرم نازنین بیشتر از اینکه داستان یک خودکشی باشه، داستانِ یک رابطهی شکستخورده و آدمهاییه که خیلی دیر متوجه میشن چقدر از هم دور بودن.
به گیتی به از راست نیست. / به از راستی هیچ اندیشه نیست
بهنظرم میرسد که او تا امروز به چشم آن شهبانوی باستانی به من نگاه کرده است، که در حضور بندهاش لخت میشد زیرا او را آدم نمیشمرد. آری، اغلب پیش میآید که مرا آدم حساب نکند...
من حالا چه هستم؟ هیچ! صفر! فردا چه خواهم شد؟ فردا ممکن است باز از میان مُردگان برخیزم و زندگی نویی شروع کنم. و «انسان» را، تا هنوز کاملاً در من تباه نشده، کشف کنم.
