خانه کتاب بی

جامعه خانه کتاب بی

همه جمله‌ها و نقدهای کاربران

تازه‌ترین جمله‌های ماندگار و نقدهایی که کتاب‌خون‌ها درباره کتاب‌ها نوشته‌اند.

در سرزمین باران‌های بی وقفه، پس از جنگی طولانی، سرهنگی‌ست که خواب و آرامش به چشمانش نمی‌آید، چرا که مدام خاطرات کشته‌ها و آن‌ها که شکنجه‌شان داده‌است جلوی چشمانش است. خاطرات «انسان‌ماهی‌ها»،او را تنها نمی‌گذارند. او زیر بار وظیفه انسان‌ها را که دیگر برای او‌«چیز» هستند می‌کشد و خود نیز می‌میرد. اما آیا شکنجه گر می‌تواند لحظه‌ای خواب و آرامش را تجربه کند؟

..@eerfann1جمله

«رستگاری را در آن میدانم که عبارت ( چنان بود ) را به ( چنان خواستم )، برگردانم»

اگه به خوندن آثار کلاسیک طولانی و چند جلدی علاقه دارین، خوندن تیبو ر‌و از دست ندین...حدود ۴ ماه طول کشید تا تموم بشه و خوشحالم که کتاب طولانی امسالم، تیبو بود...🫰🏻

خانواده تیبو

در وصف این کتاب و اهمیت مطالعه‌ش برای تمام افراد که چیزی نمیشه گفت. قلعه حیوانات داستان تمامی انقلاب های شکست‌خورده و آشناست! روایت تلخ آرمانی‌ که قرار بود همه رو آزاد و برابر کنه، اما در نهایت به ابزاری برای سلطه‌ی عده‌ای دیگه تبدیل میشه. اورول به‌ خوبی نشون میده که چطور قدرت میتونه حتی شریف‌ترین آرمان‌ها رو از درون تهی کنه و چطور کسانی که روزی علیه ظلم قیام کردن، به‌تدریج به همون چیزی تبدیل میشن که باهاش مبارزه میکردن!! چیزی که کتاب رو ترسناک‌تر میکنه، فقط فساد رهبران نیست؛ فراموشی، ناآگاهی و دست‌کاری تدریجی حقیقته. وقتی تاریخ بازنویسی میشه، حافظه‌ی جمعی تضعیف میشه و واژه‌ها معنای خودشون رو از دست میدن، تشخیص ظلم از عدالت هم دشوار میشه. یادآوری اینکه گاهی انقلاب‌ها ساختار قدرت رو تغییر می‌دن، اما خودِ منطق سلطه همچنان باقی میمونه و شاید فاجعه دقیقا از جایی شروع می‌شه که دیگه نتونی تشخیص بدی چه کسی در جایگاه ظالم ایستاده و چه کسی قرار بود ناجی باشه!! قدرت ماندگار قلعه‌ی حیوانات در اینه که نشون میده چطور زبان، حافظه و ترس میتونن به ابزار حفظ قدرت تبدیل بشن؛ "الگویی که محدود به یک دوره یا حکومت نیست!"

قلعه حیوانات

آخه در وصف شازده کوچولو چی میشه گفت که حق مطلب ادا بشه؟ اونم اگر با ترجمه احمد شاملو باشه... شازده کوچولو کتابی که تو بچگی، وقتی هنوز خوندن رو درست بلد نبودم باهاش وارد دنیای کتاب بزرگسال شدم و از معدود کتاب‌هاییه که بارها و بارها طی سالها بهش برگشتم و عجیب اینه که هر بار، انگار با کتاب تازه‌ای روبه‌رو شدم. هر بار چیزی رو دیدم که قبلاً از کنارش گذشته بودم و معنایی رو فهمیدم که شاید در خوندن‌های قبلی هنوز آمادگی درکش رو نداشتم. اگزوپری با ظرافت، دنیای کودکان و بزرگسالان رو مقابل هم قرار می‌ده؛ کودکانی که هنوز بلدند سؤال بپرسن، خیال‌پردازی کنن و از کنار چیزها بی‌تفاوت عبور نکنن، و بزرگسالانی که به قول خود اگزوپری یادشون میره که روزی خودشون کودک بودن و درگیر اعداد، مالکیت، مقام و منطق‌های بی‌پایان خودشون شدن که به‌تدریج توانایی دیدن چیزهای ساده اما مهم زندگی رو از دست دادن. خود شازده کوچولو هم برای من شخصیت عجیبیه؛ کوچیک و موجز، اما با دنیایی به‌مراتب بزرگ‌تر از سیاره‌ای که ازش اومده. کنجکاوه، گاهی لجباز، گاهی آسیب‌پذیر و در عین حال در جست‌وجوی پاسخ‌هایی که حتی بزرگ‌ترها هم از فهمیدنشون عاجزن. انگار در تمام سفرش، بیشتر از اینکه به دنبال کشف جهان باشه، تلاش می‌کنه معنای چیزهایی رو بفهمه که بهشون دل بسته. شازده کوچولو برای من کتابی نیست که یک بار بخونمش و کنار بذارمش؛ کتابیه که هر بار با آدمِ تازه‌ای که تو زندگی ساخته شده، دوباره معنا پیدا می‌کنه. و قطعا مخاطب این کتاب بزرگسالیه که یادش رفته خودش روزی کودک بوده🙃

شازده کوچولو

تصویرسازی بسیار دلنشین و آرامش‌بخشی داشت :) چقدر لازمه آموزشِ پذیرش و آشنا کردن بچه ها با روان و حال خوب و بدشون. و همچنین بزرگسالانی که به عنوان کودکان سابق هنوز با احساساتشون در جنگن... پس باید گفت مناسب برای کودکان ۴ تا ۹۴ ساله :)

پس چیزی که معمولا شاهدش هستیم نا امیدیه. نا امیدی از اینکه اونها نمیتونن به نابود کردن زندگی خودشون اکتفا کنن و دیگران رو هم پایین میکشن.

خفاش

توی کتابهای معمایی کتاب بدی نبود واقعا و ارزش خوندن داره اما فکر میکنم یکمی میتونست بهتر اشاره بشه به قاتل و خیلی غیر منتظره و غیر واقعی بود نمیدونم. درکل همه چیزش خیلی خوب بود فضا سازی شخصیت ها و خود کارکتر هری هوله. فلش بکها همش خوب بود.

خفاش
تصویر پروفایل NahalNahal@inahalجمله

گفت: مرا یادت هست؟ دویدم و در راه فکر کردم که من چه یادی دارم، چرا یادم به وسعت همه تاریخ است؟ و چرا آدم‌ها در یاد من زندگی می‌کنند و من در یاد هیچکس نیستم؟

سال بلوا

دکتر گفت: «چه‌اش هست؟» گفتم: «توی سرش بازار مسگرهاست، توی دلش رخت میشورند، توی پاهاش سیم میکشند.» دکتر گفت: «ببرش دیوانه خانه.»

چشم ها همه چیز رافاش مى كنند ومى گویند كه چه كسى بى رحم است، چه كسى اگرزیر دستش بيفتى دنده هايت راخورد مى كند وچه كسى حتى ازشمامى ترسد. ترسوها، آنها كسانى هستند كه دوست دارند پاچه شان را بگیرم ، نمى دانيد چه لذتى دارد به حساب اين نوكرصفت ها رسيدن،

دل سگ

نه برج و باروی سنگی، نه دیوارهایی از برنج پتک‌خورده، نه سیاه‌چال‌های بی‌هوا و نه زنجیرهای محکم آهنین هیچ‌یک نمی‌تواند روح قوی را در بند نگاه دارد. اما وقتی که زندگی از قیدهای دنیوی خسته شود، هرگز از آزاد کردن خویش عاجز نیست.

جولیوس قیصر

«داشتن و نداشتن» حقیقت اینه که «نداشتن» می‌تونه انسان رو مجبور به انتخاب‌هایی کنه که اگر «دارا» بود، شاید هرگز انتخابشون نمی‌کرد. به همین خاطره که در انتهای کتاب نمی‌تونی بگی هری مورگان آدم خوبی بود یا بد؛ و همین‌طور شاید درباره هیچ‌کس نتونی به‌سادگی چنین قضاوتی کنی. چون آدم‌ها رو نمی‌شه فقط از روی یک عمل قضاوت کرد؛ باید دید چه شرایطی اون‌ها رو به اون نقطه رسونده.