ما همان چیزی می شویم که به ما گفته شده هستیم.
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
خانوم شاغل . دوستان پیتر او را به این لقب صدا می زنند ؛ برخی با ستایش و برخی با بیزاری. اما هیچکس به پیتر نمی گوید: آقای شاغل . این لقب عصبی اش می کند ، چون کنایه ی آن را خوب می فهمد: اگر کار داشته باشی ، یعنی می توانی نیاز های خانواده ات را فراهم کنی ؛ در حالی که شاغل بودن یعنی خودخواهی محض. کرا الان بین دو دنیا در رفت و آمد است ، و همان قدر در دفترش احساس گناه میکند که در خانه.
بزرگ ترین ترس هر مادری را ؛ هر شب از خواب بیدار شوی و به صدای نفس بچه هایت گوش کنی و بعد هم که دیدی مثل همیشه دارند نفس میکشند احساس حماقت کنی. بعد با خودت فکر کنی: من چطوری به همچین آدمی تبدیل شدم؟! به خودت قول میدهی که آرام باشی چون میدانی هیچ اتفاقی قرار نیست بیفتد. بعد دوباره شب بعد با چشمان باز روی تخت افتاده ای و زل زده ای به سقف و سرت را تکان می دهی تا اینکه بالاخره خودت را مجاب میکنی که: فقط همین امشب. بعد از رختخواب بیرون میخزی و کف دستت را روی سینه ی بچه ها میگذاری تا ببینی بالا و پایین می رود یا نه. بعد یک شب یکی از آن ها سینه اش پایین می رود اما مثل قبل بالا نمی آید. و تو از پا در می آیی…
از روزی که بچه دار شده ، ثانیه ای نیست که احساس نکند مادر بدی است. به خاطر هر چیز کوچکی ، هر درک نکردنی ، هر ناشکیبایی ای ، ندانستن همه چیز ، درست نکردن ناهار های بهتر ، اینکه هنوز هم بیشتر از اینکه یک مادر خانه دار باشد زندگی بیرونش را دارد ، به خاطر همه ی این ها ، فکر می کند مادر بدی است. حرف های زنان دیگر را می شنود که پشت سرش می گویند: آره ، ولی میدونی اون همه اش سر کاره. میتونی تصور کنی؟! هر چقد هم به این حرف ها اهمیت ندهی ، باز هم بعضی از آن ها ناراحتت میکنند. در کارش موفق است اما در مادر بودن چنین حسی را ندارد. حتی در روزهای خوب حس میکند همه چیز مصنوعی است. انگار که او لیاقت آن را ندارد ، انگار که می خواهد یک عکس فوتوشاپ شده را به دنیا نشان دهد.
تو روزای جنگ خواندمش خیلی دوسش داشتم😍✨
فانتزی جذاب✨
برای زنانی که صداشون شنیده نشد...
خیالانگیز، درام، پر از ماجرا و خنده. نباید از دستش داد.
خیالانگیز، درام، پر از ماجرا و خنده. نباید از دستش داد.
خیالانگیز، درام، پر از ماجرا و خنده. نباید از دستش داد.
خیالانگیز، درام، پر از ماجرا و خنده. نباید از دستش داد.
داستان سالی مک براید و ماجراجوییهاش که بعد از رمان بابالنگدراز اتفاق میافته
خیالانگیز، درام، پر از ماجرا و خنده. نباید از دستش داد.
داستان جنایی جالبی بود و راستش مضمونش رو هم پسندیدم. اینکه اگه زیبا، بارور و موفق بودن اصلیترین معیار برای خوشبختی یه زن نیست.
در میان همه اینها، تنها چیزی که میتوان به آن تکیه کرد، انجام دادن وظیفه است؛ یعنی انجام کار درست، حتی اگر بیمعنا به نظر برسد.
این کتاب همیشه توی یه گوشه از قلبم جا داره.
وقتی حرف می زند، میتوانید در او هم دیوانگی ببینید و هم انسانیت. به سختی می توان گفتار دیوانه وار او را روی کاغذ آورد. از پستی انسان می گوید، از زوری که حقیقت را از بین می برد، از زندگی زیبایی که با گذشت زمان روی زمین برقرار خواهد شد، از میله های پنجره که هر لحظه حماقت و بی رحمی زورگویان را به یاد او می آورد.
کاش انسان عاقبت کار امروز را پیش از فرا رسیدنش میدانست. اما همین خود بس که روز به سر خواهد رسید و آنگاه عاقبت کار معلوم است.
وقتی که گدایان میمیرند ستارگان دنبالهدار نمایان نمیشود، مرگ شاهزادگان را آسمانها خود به علائم آتشین مینمایند.
اگر به عنوان خواننده نوجوان بخونیدش خیلی دوست داشتنیه ، اگر به عنوان خواننده بزرگسال بخونید باز هم دوست داشتنیه اما ساده است.
