گرامشی، یک رهبر سوسیالیست اتحادیهی کارگری را برای تمجید از پرولتاریا به مثابهی طبقهای «با دستانی پینهبسته و مغزی که با فرهنگ و بیماری مدرسی آلوده نشده است» به باد انتقاد گرفت. گرامشی اعتقاد داشت که طبقات استثمارشده بدون فرهنگ هرگز نمیتوانند امیدوار باشند که نقش خود را در تاریخ یا حقوق یا وظایف خود را درک کنند. وی در ادامه توضیح داد که محرک آزادی و تغییر اجتماعی از فرایند «تأمل خردورزانه» نشئت میگیرد و به این دلیل است که «کار شدید انتقادی، نفوذ فرهنگی و گسترش ایدهها مقدم بر هر انقلابی قرار دارد…
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
دیدن جزئیات زندگی آدمها یکی از مهم ترین ویژگیهای قلم این نویسنده هستش. توصیفات و نگاهی که به اتفاقات ساده زندگی داره و اهمیت پشت این اتفاقات، باعث میشه که از خوندن کتاب خسته نشی.
حالا مالا هم مثل من از وطنش دور شده بود. آنهم فقط بخاطر ازدواج با من. حتم داشتم وقتی از هند بیرون میآمده، هیچ تصوری از جایی که میرود نداشته.
هر لحظه از زندگی میتونه یه قصه باشه. قصه ای که یا بخشی از گذشته ما بوده یا بخشی از آینده ما رو میسازه.
به نظرم نازنین یکی از اون داستانهایی که ترسناکیاش بیشتر از اون اتفاقی که افتاده، از رابطهای میاد که قبل از اون ساخته شده. چیزی که برای من خیلی جالب بود اینه که داستایوفسکی تقریباً همهچیز رو از زاویه دید شوهر تعریف میکنه. مردی که بعد از مرگ همسرش تازه شروع میکنه به مرور رابطهشون و توضیح دادن رفتار خودش. ولی هرچی بیشتر حرف میزنه، بیشتر حس میکنی شاید خودش هم دقیقا نمیدونه چه بلایی سر این رابطه آورده. به نظرم مسئلهی اصلی داستان فقط خودکشی نازنین نیست. مسئله ناتوانی دو آدم در فهمیدن و شنیدن واقعی همدیگهست. شوهر به همسرش علاقه داره، ولی علاقهاش با غرور، مالکیت و نیاز به کنترل قاطی شده. از طرف دیگه نازنین هم بیشتر سکوت میکنه و همین سکوت، فاصلهی بینشون رو بیشتر میکنه. چیزی که داستان رو تلختر میکنه اینه که بعد از مرگ همسر، شوهر تازه شروع میکنه به فهمیدن چیزهایی که شاید اگر زودتر میفهمید، سرنوشت رابطهشون عوض میشد. و شاید مهمترین سؤال کتاب برای من اینه: آیا ما واقعاً آدمی رو که دوست داریم میبینیم، یا فقط تصویری رو که خودمون از اون آدم ساختهایم دوست داریم؟ و به زبان ساده ، به نظرم نازنین بیشتر از اینکه داستان یک خودکشی باشه، داستانِ یک رابطهی شکستخورده و آدمهاییه که خیلی دیر متوجه میشن چقدر از هم دور بودن.
به گیتی به از راست نیست. / به از راستی هیچ اندیشه نیست
بهنظرم میرسد که او تا امروز به چشم آن شهبانوی باستانی به من نگاه کرده است، که در حضور بندهاش لخت میشد زیرا او را آدم نمیشمرد. آری، اغلب پیش میآید که مرا آدم حساب نکند...
من حالا چه هستم؟ هیچ! صفر! فردا چه خواهم شد؟ فردا ممکن است باز از میان مُردگان برخیزم و زندگی نویی شروع کنم. و «انسان» را، تا هنوز کاملاً در من تباه نشده، کشف کنم.
حس میکنم تو 60 سالگی باید بخونمش. برای الان یکم حوصله سر بر بود. روند داستان برای من خیلی آروم پیش میرفت.
«حالت چطوره؟ بیمصرفترین عبارت دوکلمهای در دنیای ارتباطات. هیچکدام از کسانی که این را میپرسند نمیخواهند جوابش را بدانند و هیچکدام از کسانی که جوابش را میدهند حقیقت را نمیگویند.»
«در تمام زندگیام تنها یک نفر بود که فکر کردم میتواند مرا بفهمد. یک نگاه، یک لبخند، و ناگهان حس کردم دیوارهای سرد دنیا ترک برداشت. اما همین فهمیدهشدن، همان جرقهی کوچک، مرا تا اعماق تاریکترین تونل کشاند… و دیگر راهی به بیرون نبود.»
هیچ قلمرویی نیست که در آن تنها شادی باشد و بس، بی هیچ رنجی.
خیلی دوستش دارم
اگر رنجی هست "رنج جمعی" است و اگر شادی ای هم هست، "شادی جمعی" خواهد بود.
این کتاب رو من با ترحمه خانم سپیده حبیب خوندم بهترین ترجمه از اثار اروین یالوم هم از خانم سپیده حبیب هست کتابی است که میتونید بار ها بخونید
قسمت فرزندانش رو بار ها خوندم و عاشق این بخشم 😍😍
این کتاب رو میتونید هزاران بار بخونید ونه تنها خسته نمیشید بلکه هنوز هم آموزنده هست 😍😍
جز کتاب هایی هست که منو کتابخون کرد عاشقشم 😍😍😍
پروسه ی برگشتن مردم به بینایی برام سوال برانگیز بود و کلا ابهام زیاد داشتم. اما زیبا بود خوندن کتاب
کتاب بسیار جالبیه در رابطه با زندگی کسی که خیلیا باور دارن خود شخص بودا بود
