خانه کتاب بی

جامعه خانه کتاب بی

همه جمله‌ها و نقدهای کاربران

تازه‌ترین جمله‌های ماندگار و نقدهایی که کتاب‌خون‌ها درباره کتاب‌ها نوشته‌اند.

آدم‌ها جدا از عطری که به خودشون می‌زنن، عطر دیگری هم دارن که اتفاقاً تاثیرگذارتر هم هست، عطر چشم‌هاشون، عطر حرف‌هاشون، عطری که فقط مختص شخصیت اون‌هاست و متاسفانه توی هیچ مغازه‌ی عطر فروشی پیدا نمی‌شه.

اخه میدونی پسر هممون راز هایی داریم به نظرت الان وقتش نیست که همشون گفته بشن؟

پنج بازمانده

این کتاب بی نظیره این جمله رو از زبان کسی میشنوید که دیوونه کتاب های جنایی و معماییه !!

تصویر پروفایل FaFa@fa_readsجمله

گفتم: "یکبار دیگر لیست های حقوق را نگاه کن، لیست هایی را که تو می نوشتی- بلند و آن گونه که آدم شعر های مذهبی را می خواند با احساس - اسم آن ها را با صدای بلند بخوان و بعد از هر اسم بگو: مرا ببخش. بعدا اسم ها را جمع بزن، تعداد اسم ها را ضربدر هزاران نان بکن؛ نتیجه را دوباره در هزار ضرب کن. آنوقت از تعداد نفرین ها و فحش هایی که توی حساب بانکی پدرت جمع شده اند، اطلاع پیدا خواهی کرد. واحد محاسبات نان است، نان سالهایی که در ذهنم همچون مه غلیظی سایه افکنده است: سوپ بی مزه و گسی که به ما می دادند تنها شکم پرکن بود و شبها وقتی با تراموا در راه خانه تکان می خوردیم، مزه ی ترش و داغ آن را توی گلویمان حس می کردیم. بادگلویی که از روی ناتوانی و ناچاری می زدیم، و تنها تفریحی که داشتیم نفرت بود - نفرت "

نان آن سال ها
تصویر پروفایل FaFa@fa_readsجمله

من کتاب ها را بدون انتخاب بر می داشتم، معیار انتخاب من تنها قطر آنها بود؛ پدر من آنقدر کتاب زیاد داشت که فکر می کردم کسی متوجه نخواهد شد. تازه بعدا فهمیدم که او تک تک کتاب هایش را همچون چوپانی که گله ی گوسفندانش را می شناسد، می شناخت - و یکی از این کتاب ها خیلی کوچک و کهنه و زشت بود - من آن را به قیمت یک قوطی کبریت فروختم. اما بعدا اطلاع پیدا کردم که ارزش آن به اندازه ی یک واگن پر از نان بوده است. بعد ها پدرم از من تقاضا کرد که برنامه ی فروش کتاب ها را به او واگذار کنم ، او با گفتن این جمله از شرم صورتش سرخ شد، و به این ترتیب خودش کتاب ها را می فروخت و پول را برایم پست می کرد و من با آن برای خودم نان می خریدم...

نان آن سال ها
تصویر پروفایل FaFa@fa_readsجمله

تنها یک چیز بدتر از پسری است که از شما متنفر است؛ پسری که شما را دوست دارد.

کتاب دزد
تصویر پروفایل FaFa@fa_readsجمله

اگر مردم همه یک جورند، چرا نمی تونند با هم بسازند؟ اگر همه با هم مساوی اند، چرا فکر و ذکرشون فقط اینه که همدیگر رو تحقیر کنند؟

کشتن مرغ مقلد
تصویر پروفایل FaFa@fa_readsجمله

راننده موجودی بودبد ادا و بدخلق و نادرست. در حیرت بودم که چرا باید چنین آدمی زنده بماند و هزاران هزار نفر سراسر زمین از طاعون سرخ بمیرند. گویا بر خلاف مزخرفات اخلاقی و فلسفی، چیزی که در دنیا وجود ندارد عدالت است و بس ...

طاعون سرخ
تصویر پروفایل FaFa@fa_readsجمله

اغلب مردم به اشتباه گمان می کنند که قانون همه چیز را پیش بینی کرده است و هر جرمی عادلانه مجازات می شود. این مسئله خیال همه را راحت می کند. مردم مایل نیستند دادگاهی را تصور کنند که قادر به مجازات برخی قتل ها نیست.

اتاق قرمز
تصویر پروفایل FaFa@fa_readsجمله

وقتی خودت درگیر نباشی راحت است بگویی "زمان حلال مشکلات است. این هم می گذرد. مردم فراموش می کنند." و حرف هایی از این قبیل ولی زمانی که خودت درگیر باشی زمان از حرکت می ایستند، مردم فراموش نمی کنند و آدم در میانه ماجرایی است که تمامی ندارد.

نفس عمیق و بلندی میکشم و به سمتش میروم. دقیقا شش قدم آن‌طرف‌تر می‌ایستم. چشمانش با همان گرمای همیشگی مرا نگاه می‌کنند. من کاملا یک استلای دیگر شده ام. به‌جز یک مورد. به او لبخند میزنم. یک قدم دیگر می‌دزدم. الان فقط پنج قدم فاصله داریم.

پنج قدم فاصله
تصویر پروفایل FaFa@fa_readsجمله

ولی لذت همیشه مفید است و قدرت بی امان و بی حد ، ولو بر مگسی، خالی از لذت نیست. آدمیزاد ذاتا جابر است و شکنجه کردن را دوست دارد.

قمارباز
تصویر پروفایل FaFa@fa_readsجمله

نه، چشم ها هرگز اشتباه نمی کنند، فرقی ندارد فاصله چقدر باشد. به هر حال چشم ها بسیار با ارزش هستند. مانند هوا سنج، چشم ها همه چیز را فاش می کنند و می گویند چه کسی بی رحم است، چه کسی اگر زیر دستش بیفتی دنده هایت را خورد می کند و چه کسی از شما می ترسد.

دل سگ
تصویر پروفایل FaFa@fa_readsجمله

نابودی در فکر و ذهن انسان هاست. برای همین است که وقتی شعار دهندگان فریاد می زنند که "مرگ بر نابودی" خنده ام می گیرد.

دل سگ

گاهی ترسناک ترین چیز، چیزی نیست که پشت در منتظرته؛ چیزی است که بعد از باز کردن در، درباره آدم ها می فهمی.

بخش دی
تصویر پروفایل MaedehMaedeh@maedجمله

آدم ها هرکار بخواهند می‌توانند بکنند به شرطی که طبیعت سرِ جنگ نداشته باشد.

تصویر پروفایل MaedehMaedeh@maedجمله

بدیش این بود که آدم ها فقط یکبار می مردند. و همین یکبار چه فاجعه‌ی دردناکی بود.