اگر علاقهمند به کتاب ها با نقل قول های ساده ولی تفکر برانگیز هستید ، این کتاب جزو مورد علاقه هاتون میشه:) ، هدیهی خداحافظی ای بود از طرف آشنایی برای طول پرواز با هواپیما ، پیشنهاد میکنم.
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
اگر مثل من اول فیلم شاینینگ رو دیده باشین بهتر هست که بدونین این کتاب و فیلمش باهم تفاوت های زیادی دارند هرچند هردو برای من به یاد ماندنی و هیجان انگیز بودند.
در کتابخانه نیمه شب جهان های موازی ترسیم میشن که قدرت زیستن چندین باره رو تنها با یک بار تولد به انسان میده.فرصت های بی شماری که به هرکدوم از ما داده شدن و تلاش برای رهایی از احساس ناکافی بودن به زیبایی در این کتاب به همه ما گوش زد میشه.این کتاب قطعا ارزش چندین بار خوندن رو داره. وپتانسیل ساخت فیلم رو هم داره.
ازلحاظ قدرت نویسندگی وفضاسازی داستان درسطح بسیاربالایی قرار داره،اونقدر که بعد از خوندنش تا ۳ روز به شدت درگیر فضای داستان بودم.اما حس تیرگی وپوچی که داستان منتقل میکنه فطعا خوشایند هر خواننده ای نیست.
آثار کامو به دلیل مدل "پوچی" که به تصویر می کشه برای من همیشه جذاب بوده، این نمایشنامه از کامو داستان امپراطور خونخواریه که وقتی دچار بحران میشه، از قدرتش استفاده می کنه و خشونت، تحقیر و رفتارهای غیرانسانی رو به عنوان واکنش هایی در برابر بی معنایی که حس می کنه انجام میده. این نمایشنامه باعث میشه به این فکر کنیم قدرت ، آزادی کامل، پوچی زندگی و ... تا کجا پیش میره و انسان وقتی به این ها پی می بره همچنان می تونه انسانی و اخلاقی زندگی کنه یا نه؟
"باغ آلبالو" داستان از دست رفتن یک باغ قشنگ خانوادگی پر از آلبالوئه... دل کندنی به اجبار که برای تک تک اعضای خانواده سخت و تلخه. از دست رفتن این باغ فقط خداحافظی با یک ملک نیست بلکه از دست رفتن نشونه هاییه که اعضای اون خانواده رو به لحظه ای از گذشتشون، هویتشون و خاطراتشون پیوند می زنه...
کتابی که انسانِ امروز بهش نیاز داره. از کتابهای فوق العاده زندگیم ممنونم ازت حامد جانم
پوچ نه در انسان وجود دارد نه در دنیا و تنها با حضور مشترک آن هاست که قابل درک می گردد.
آن روز اولین باری بود که فکر می کردم من هم در زندگی نقشی ایفا می کنم. کسانی بودند که به من نیاز داشتند. کسانی که مرده اند و کسانی که هنوز زنده اند. آیا کسی می تواند جای مرا پر کند؟ جای مرا، فکرم را، دلواپسی هایم را، دلبستگی هایم را، عشق هایم را؟
عیب کار این است که دیگر بخت یارم نیست. ولی از کجا معلوم؟ شاید امروز باشد. هرروز برای خودش یک روز تازه است. البته چه بهتر که بخت با آدم یار باشد اما من بیشتر دلم می خواهد کارم درست و کامل باشد. آن وقت اگر بخت به سراغت بیاید آمادگی اش را داری.
پرسش هایی که نمی توان به آن ها پاسخ داد، درست همان چیزی است که محدودیت های امکانات بسری را نشان می دهد و مرزهای هستی ما را تعیین می کند.
واقعه ی هولناک یک زندگی را می توان به کمک استعاره ی سنگینی توضیح داد. می گویند بار سنگینی بر دوش داریم و این بار را حمل می کنیم، خواه قدرت تحمل آن را داشته باشیم و خواه نداشته باشیم.
در خوشبختی نوعی انکار خشن واقعیت را می دیدم. به مردم می نگریستم و مبهوت بودم که چرا متوجه بی مفهومی زندگی نمی شوند.
ما با دست خودمان سرنوشتی می بافیم تا از اضطراب ناشی از این واقعیت که هر حکمتی در زندگیمان هرچند اندک، ساخته ی خود ماست، نجات پیدا کنیم و فراموش می کنیم که طوماری و طبعا سرنوشت از پیش مقدر شده ای وجود ندارد.
همیشه مشتاق بمان، همیشه جسارت نادان بودن را داشته باش
این کتاب علاوه بر اینکه شرایط یک گفتمان تاثیر گذار را آموزش می دهد می توان گفت یک دایرة المعارف در زمینه فلسفه کاربردی می باشد.
مثل همه کتاب های شل سیلور استاین، فوق العاده ست 🥹 یه داستان شعرگونه فانتزی با روایتی قشنگ ❤️
داستان جذاب و قشنگ
اگر ناپاکی جسمی و اخلاقی را از جایی برانیم، خود را به جای دیگر منتقل میکند. باید صبر کرد تا خود این ناپاکی از آنجا پر بکشد.
فکر میکنم این کتاب یکی از سوالاتی که آدمها خیلی درگیرش هستن رو خیلی ساده اما دردناک پاسخ میده…اون سوال اینه که من که سعی کردم درست زندگی کنم٬ لایق این اتفاقات نیستم٬ چرا من ؟ و جواب سادست دلیل خاصی نداره:)
