من ایدشو دوست داشتم واقعا ب نظرم خیلی جالب بود
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
میتونست خیلی بهتر باشه اما اخر کتاب خیلی یهویی و در اوج نصفه انگار تموم شد!!!
بیشتر از دو تا اثر دیگه تولتز تونستم با این اثر ارتباط بگیرم، هر چند جایی خوندم که محبوبیت دو کتاب دیگه رو نداره.
تو آثار جین آستین احساس میکنم این اثرش متوسط بود
جز آخرین کتبی بود که از آستین خوندم و بیشتر از آثار دیگهش ازش لذت بردم و خوشم اومد
کتابی که وقتی خوندمش بعدش بعد از مدتها به صورت مداوم مطالعه رو از سر گرفتم و از نشر نی خوندمش و اولین رمان کلاسیک و اولین اثری بود که از آستین خوندم بسیار زیبا بود
سال بلوا برای من از اون کتابهایی بود که اولش بیشتر از اینکه جذبم کنه، گیجم کرد. پرشهای زمانی و روایت غیرخطیش تا صفحهی ۳۰ و خوردهای کمی اذیتم میکرد، اما کمکم یاد گرفتم با ذهن و خاطرات نوشا همراه بشم و بعد دیگه یه وقتایی نمیتونستم از فضای سنگین و تلخ داستان دل بکنم. چیزی که بیشتر از همه الان ذهنم رو درگیر کرده، سرنوشت حسینا و حس ناتموم موندن اون بود؛ دوست داشتم بفهمم که چه اتفاقاتی رو از سر گذرونده. و من حالا مثل همیشه که کتابی رو تموم میکنم بغضی شدم و احساس میکنم دلم برای نوشا، حسینا، میرزاحسن و حتی جاوید قصهی سال بلوا تنگ میشه🥲📖💙
من هم بر این باورم که ارزش یک بار مطالعه رو داره و به هر روی آموزندهست و اصطلاحا حال خوب کن اما فکر میکنم جملات این کتاب بیشتر از جلد اول رو به کلیشه رفته و با همون ادبیات کلیشه ای بیان شده یا به عبارتی توسط نویسنده شخصی سازی نشده و امضای شخصی نویسنده به جای نوشتههاش نقاشیهاشه.
نولته در حقیقت میکوشد اسلامگرایی را از محدودهی یک پدیدهی صرفا دینی بیرون بکشد و در تاریخ بزرگتر واکنشهای رادیکال به جهان جدید قرار دهد. همین جابهجایی زاویه، کتاب را به بحثی دربارهی تاریخ ایدئولوژیها تبدیل میکند. اهمیت کار نولته هم در این است که ظهور اسلامگرایی را بدون تاریخ طولانی برخورد جوامع اسلامی با قدرتهای اروپایی نمیخواند. از قرن نوزدهم به بعد، برتری نظامی و اقتصادی اروپا برای بسیاری از جوامع اسلامی، ضربهای بود به تصویری که یک تمدن از جایگاه خودش در جهان داشت. این تجربه بعدها در شکلگیری زبانهای مختلف اصلاح، احیا و مقاومت اثر گذاشت. مسئلهی فروپاشی امپراتوری عثمانی هم، بحران یک دستگاه سیاسی را به بحران هویت تبدیل کرد و مفاهیمی چون ملت، دولت، حاکمیت و مرز را به مسئلهای فوری بدل ساخت. بدون این دگرگونی تاریخی، فهم بسیاری از صورتهای بعدی اسلامگرایی سطحی خواهد ماند. اما نولته در جایی که همهی این تحولات را در یک الگوی کلان قرار میدهد، با محدودیت روش خودش روبهرو میشود. قرار دادن اسلامگرایی در کنار بلشویسم و فاشیسم از نظر مقایسهی تاریخی جذاب است، اما شباهت در رادیکالیسم الزاما به معنای همسانی در منشا، ساختار اجتماعی یا غایت سیاسی نیست. مقایسه زمانی قدرت توضیحی دارد که تفاوتهای تاریخی را هم حفظ کند. از نظر فکری، یکی از نقاط حساس کتاب نسبت اسلامگرایی با مدرنیته است. در واکنش به غرب، بسیاری از جریانهای اسلامی همزمان از ابزارهای ساختهشدهی همان جهان استفاده کردند: مطبوعات مدرن، سازمان سیاسی، آموزش نوین و حتی زبان ایدئولوژیک جدید. این تناقض ظاهری نشان میدهد که مقاومت در برابر مدرنیته اغلب درون خود امکانات مدرن شکل گرفته است. همین نکته به نظرم دربارهی مفهوم «بازگشت به سنت» هم اهمیت دارد. سنتی که یک جنبش سیاسی به آن رجوع میکند، معمولا همان گذشتهای است که در زمان حال دوباره تفسیر و انتخاب شده است. بنابراین اسلامگرایی را باید تا حدی به عنوان فرآیند بازسازی یک سنت نیز دید؛ سنتی که از دل بحران معاصر معنای سیاسی تازهای پیدا میکند. در اینجا تجربهی استعمار را هم نمیتوان به حاشیه برد. تحقیر سیاسی و وابستگی اقتصادی، بر تصور انسان از شأن، استقلال و آیندهی جامعه نیز اثر میگذارند. بخشی از جذابیت جنبشهای رادیکال را باید در همین وعدهی بازگرداندن عاملیت تاریخی فهمید؛ وعدهای که میتواند برای جامعهای که تجربهی شکست و وابستگی داشته، نیرویی بسیار واقعی ایجاد کند. با این همه، نقطهی ضعف مهم نولته به نظرم تمایل او به ساختن یک منطق واحد برای پدیدههایی است که درون خودشان چندپارگی فراوان دارند. اسلامگرایی مصر، ایران، شبهقاره یا جریانهای برخاسته از فروپاشی عثمانی را نمیتوان با یک فرمول تاریخی توضیح داد. تفاوت تجربهی دولت، استعمار، طبقات اجتماعی، سنت دینی و ساختار اقتصادی در هرکدام، صورت متفاوتی از اسلام سیاسی پدید آورد. از منظر اخلاقی نیز فاصلهای جدی میان فهم تاریخی یک جنبش و داوری دربارهی آن وجود دارد. توضیح اینکه چرا یک ایدئولوژی در شرایطی خاص پدید آمده، به معنای پذیرفتن نتایج اخلاقی و سیاسی آن نیست. تاریخنگار باید بتواند ریشههای یک اندیشه را بفهمد، بدون اینکه فهمیدن را با تبرئه کردن اشتباه بگیرد؛ این مرز در کتاب نولته همیشه به یک اندازه روشن نمیماند. ارزش کار نولته در باز کردن همین افق تاریخی است اما محدودیتش در اینکه گاهی این تاریخ پیچیده را بیش از اندازه زیر یک الگوی واحد منظم میکند.
کتاب جالبی بود واقعا مخصوصا برای منی که عاشق تموم شدن های یهویی و دور از انتظار ام. مطمئن باشین نمیتونین پیش بینی کنین چه پایانی قراره بخونین
ارزش خوندن و داره گوشه ی دیگه از دنیای موراکامی.
داستان ساده ای داره ولی خیلی راحت و جذاب لایه های مختلف و عمق فکر یک زن رو نشون داده
کتاب خوبیه داستانش جدیده و به نظرم با روش درستی امید رو تزریق میکنه به ذهن آدم
این کتاب رو خیلی دوست داشتم خیلی احساس داشت.
صرف نظر از اینکه فواید سحرخیزی رو بیان کرده در کنارش هزاران نکته جذاب و کاربردی درباره نحوه زندگی به خواننده میده. من شخصا کتابو خیلی دوست داشتم و پیشنهاد میکنم که بخونید.
بی نظیره
گاهی تلاشی سخت برای چیزی که اگر کمی دقیق تر نگاه کنیم در کنار خودمونه ولی یا نمیبینیم یا قدرش رو نمیدونیم
به نظرم اگر مدت زمان زیادی درگیر سختی ها و جبر زندگی بودید، خوندش خالی از لطف نیست؛ اما اگر زندگی معمولی رو به شادی دارید، خوندنش صرفا یه حس همزادپندارانه رو در شما زنده میکنه و اونقدری که میگن کمک کنندس، کمک کننده نیست. البته با احترام به نظر باقی دوستانی که از کتاب راضی بودن🤝
قلم سامرست موآم واقعا گیراست. لذت بردم از خوندن این کتاب
محشر و دیوونه کنندس و غم انگیز البته 💔🫀
