سخته نوشتن راجع به آذرباد و احساسات دوگانهای نسبت بهش دارم از یه طرف ایرادات قابل توجهی بهش وارده: استفاده از اصطلاحات سطحی که آدم فکر میکنه از هوش مصنوعی یا حتی گوگل ترنسلیت گرفته شدن "به غم نزدیک بودم" اصرار بیش از حد نویسنده به القای تلخی و غم و به کار بردن جملات و عبارات تکراری "گریه کردم گریه کرد صدای گریه میآمد بغض کردم بغض کرد روز تلخی بود غمگین بودم" صدها بار چنین جملاتی تکرار شدن که واقعا آزار دهنده بود وقتی شما چنین فضای تبآلود و غمناکی رو به تصویر میکشی، خود مخاطب طبیعتا غم رو درک میکنه، هی نیاز نیست یادآوری کنی چون از یه جایی به بعد قضیه لوس و مشئزکننده میشه و وقتی شما به این فکر میکنی که نویسنده این کار کسیه که هرس و پاییز رو به عنوان دو تا از بهترین آثار حداقل ده، بیست سال گذشته نوشته، بیشتر برات عجیب میشه ولی از یه طرف هم فکر میکنم که خیلی هم کتاب بدی نبود یه جاهایی تونست من رو با خودش همراه کنه هر چند که شخصیتسازی به نظرم در نیومده بود، ولی موضوع داستان برام قابل تامل بود جملات و دیالوگهای زیبایی هم داشت به خصوص آخرای کتاب و بهتریش با این مضمون که "من هم از ادامه دادن خستهام، هم از جنگیدن برای ادامه ندادن..." در کل از خوندنش به هیچ وجه پشیمون نیستم و کاملا راضیام ولی بعیده کتابی باشه که قصد بازخوانیش رو داشته باشم
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
متوجه نقدا و نظرات منفیای که به این اثر وارد شده هستم و با بعضیاشونم موافقم عامهپسنده داستانش به ظاهر سطحیه خیلی ساده نوشته شده (واقعا اعصاب خرد کنه (البته کسایی که شوهر آهو خانم رو خوندن میدونن که دیگه چیزی قرار نیست بیشتر از اون اعصابشون رو خرد کنه:) ولی با تمام این تفاسیر من کتاب رو دوست داشتم بیشتر هم به خاطر پیامهای بسیار مهم و درستش عیناً چنین مسائلی رو در نزدیکان خودم دیدهام و به خاطر همین، یک کتاب تخیلی برام به حساب نمیاد... مسئله اول، فروکش کردن آتشه. همونطور که آرون تیبک تو کتاب "عشق هرگز کافی نیست" به زیبایی هر چه تمام مطرح میکنه: "وجود عشق به تنهایی هرگز نمیتواند یک رابطه موفق را شکل دهد چرا که به محض فروکش کردن آتش عشق، این مشکلات هستند که رابطه را هدایت میکنند و در صورتی که طرفین توانایی برطرف سازی آنها را نداشته باشند، شکست اتفاق میافتد" بحث مهم بعدی، هم سطح بودن خانوادههاست. واقعا مهمترین چیز در مورد یک شخص خانواده و فرهنگه. احمقانهترین حرف ممکنی که بارها و بارها شاید دور و بر خودمون هم شنیده باشیم اینه که من که قرار نیست با خانوادش ازدواج کنم! دقیقا برعکسه؛ تو با خانواده فرد ازدواج میکنی با عقایدش ازدواج میکنی با فرهنگش ازدواج میکنی با گذشتش ازدواج میکنی تو پیوندی حاصل میکنی با تمام آنچه که اون شخص رو تبدیل به فرد کنونی کرده دومین چیز احمقانهای که باز هم شاید شنیده باشیم اینه که من اون رو عوض میکنم؛ اون قول داده تغییر کنه باز هم آرون تیبک تو کتابش به این مهملات پاسخ داده این که شما با فرد نامتجانسی وارد رابطه بشین به بهانه عوض کردنش، عین خریته در مجموع فکر میکنم خانم سید جوادی در کتاب بامداد خمار، با سادهترین و صریحترین ادبیات ممکن، مسائل مهمی رو مطرح کرده مسائلی که توجه بهش، از خیلی از مشکلات روابط امروزی و طلاقها میتونه جلوگیری کنه در نهایت هم اسم کتاب واقعا برازنده هست و اون شعر بینظیر که جای به شدت درستی ازش استفاده شده " به راحت نفسی، رنج پایدار مجوی شب شراب نیرزد به بامداد خمار..."
من زبان اصلی این کتابو خوندم و واقعا سرگرمم کرد، همه اتفاقات کتاب به موقع و سرجاشه و شما یک لحظه هم از خوندنش خسته نمیشید بلکه دوست دارید زودتر داستانو پیش ببرید ببینید به کجا میرسید.
مجموعه کتاب مورد علاقه ام از نویسنده ی مورد علاقه ام هر چی بگم در وصفش کمه هر چقدر سال هم از این کتاب بگذره انگار قرار نیست شیرینی خودش رو از دست بده من با این مجموعه زندگی کردم تو بدترین روزها دری بود به یه دنیای دیگه قلم مونتگمری واقعا قشنگ و امید بخشه بدون هیچ اغراقی :)
من این کتاب رو حدودا دوسال پیش خوندم و باعث شد که دیگه هیچوقت سمت کتابای کالین هوور نرم کتابای خیلی بهتری میشه خوند تو این ژانر که ارزش وقت و هزینه ارو داشته باشن .
شب های روشن از اون کتاباس که با وجود حجم کمش تاثیر خودش رو خیلی خوب میذاره برای من این کتاب این حس رو داشت که نویسنده انگار به شخصیت فرعی که هیچوقت اجازه دیده شدن نداره اجازه داده بود تا مدت کوتاهی رو حس کنه که شخصیت اصلیه که شنیده بشه حتی برای مدت کوتاهی و شخصیت خیال باف قدران این شنیده شدن بود بخاطر همین بود که ناستنکا رو سرزنش نمیکرد. چندین بار خوندمش و خیلی دوسش داشتم:)
فضای عاشقانه اش رو دوست داشتم از اون کتاب هاست که باید یک بار دیگه عمیق تر بخونم و هر از چندگاهی برگردم به جملات هایلایت شده اش نگاه کنم .... لذت بخش بود برام 🫀🥲
بینظیر بود حس خیلی خوبی تو تک تک جمله هاش وجود داشت ، آنقدر دوست داشتنی بود که انیمیشن اش رو هم همین الان دانلود کردم دیدم و مجاب شدم نسخه کاغذیش رو هم بخرم. حتما بخرید و بخونید و ببینید این اثر لذت بخش و خوش حس رو.....
خیلی خوب بود حتما نسخه چاپی رو هم تهیه میکنم. کتابی آروم و خوش حس و دوست داشتنی 🍃
کتاب خیلی خوبیه چیز های زیادی به آدم یاد میده درباره زندگی کردن و جمله ها و دیالوگ هایی که گفته شده خیلی فلسفی و عمیق هستن من خیلی دوست داشتم.
داستانش جالبه پر کششه تا لحظه آخر نمیتونی حدس بزنی چی به چیه اولش زیاد جذبتون نمیکنه ولی کم کم داستان جالب تر و جذاب تر میشه قشنگه پیشنهاد میدم بخونین.
کتاب خوبی در ژانر فانتزی و گوتیکی هستش اگه به ژانر فانتزی و دارک علاقه دارین توصیه میکنم بخونین خوبه.
زیاد جذاب نبود و اونقدر که باید من و جذب نکرد
بهتریننننن
خیلی خوب بود عاشقشم
یه کتاب دیگه هم از ایرج پزشکزاد خوندم که متاسفانه توی بیبوک پیدا نشد. "ماشالله خان در بارگاه هارونالرشید" لطفا اضافه کنید، عالیه.
این کتاب بدون شک به مفاهیم عمیقی از جمله معنای زندگی اشاره داره و قطعا کتاب با ارزشی اما با کمال احترام این کتاب من رو جذب نکرد نمیدونم چرا شاید چون آنقدر تعریف شنیده بودم انتظار بیشتری داشتم ...
این کتاب بدون شک جزو اون کتاب های کم حجم که واقعا ارزش خواندن داره و یه مفاهیمی مثل انتخاب، عشق، وفاداری ، وابستگی و تنهایی اشاره داره و من خواندش رو حتما پیشنهاد میکنم چون در پایان قطعا حس میکنید وقتتون برای یک کتاب خوب صرف شده
کتاب کلیشه ای بود و داستان عجیبی نداشت اما خب من داستانای کلیشه ای رم دوست دارم😁 کتاب سبکی هست و وقتی خیلی کتابای فلسفه رو داری می خونی و یا مشغله داری میتونی این بین بخونی ایش ولی خب یه بدی ازش بخوام بگم توضیح های اضافه است که شاید اذیت بکنه و بازم مثل همه ی نظرام کتابا ارزش یه بار خوندن و دارن
ارزش خوندن داره و من دوسش دارم داستانش شاید اونقدر عجیب نباشه اما روندش و مخصوصا اخرش شوکه ات میکنه و من دوسش داشتم
