این کتاب واقعا پر مفهوم هست و جملات تکان دهنده دارد برای کسانی که مطلب را درک کنند.
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
من خیلی دوسش داشتم خیلی جالب و معمایی بود واسم طوری که نمیتونستم چشم ازش بردارم (من ژانر های جنایی و معمایی دوست دارم!)
من دوسش داشتم کلا من اکثر ژانر هارو دوست دارم و فضای داستان شخصیتا و کلا داستانش برام جذاب بود
رمانی دلنشین از عشقی که از سر نوجوانی و نه آینده نگری شکل گرفته و درست در جایی که باید آرامش را بیابی ، با حقیقت زندگی احساسی و نه عاقلانه روبرو می شوی . این رمان به بازگویی اتفاقات از نگاه دختر پرداخته و رمانی با همین داستان و بازگویی اتفاقات از نگاه پسر به نام « شب سراب » نیز موجود است که خواندنی است .
بنظرم این رو بعنوان یه کتاب تو لیست مطالعاتیت نذار. بهش بعنوان یه دوست نگاه کن؛ که هرچندوقت یبار لازمه برگردی،باهاش مشورت کنی،تنظیمت کنه و دوباره به زندگیت در لحظهی حال ادامه بدی..!
یه رمان کامل خودشناسی-فلسفی از آقای یالوم بسیار خلاق و عمیق،که مرز بین فلسفه روانشناسی و داستان رو محو میکنه! حیف حیف از آخرش..! و هیس اسپویلر جان :)
داستان ماهی سیاه کوچولو داستان گذشتن از ترس هاست . از برکه کوچک خود ، از جای امن خود تنها برای رسیدن به آنچه که تصور می کنی ارزش جنگیدن دارد بیرون بیایی و لحظه ای که مرگ تو را در کام می گیرد میراثی دلچسب برای هم نوعان خود به یادگار گذاشته باشی .
من وقتی کوچولو بودم اولین بار کارتونش رو دیدم و بعد کتابش رو دیدم و ذوق کردم و صد البته خریدم و از اونجایی که خب بچه بودم کلا ذوقشو زیاد داشتم و تا الان چندین بار خوندمش و هنوزم خیلی دوسش دارم
این کتاب باعث میشه هم حسرت مسیرهای نیمهراهگذشته رو نخوریم،و هم یه جورای هیجانانگیزی به انتخاب های امروز و آیندموننگاهکنیم.مثل یجور بازی جذاب از تصمیم و نتیجه!
بی نظیر مخصوصا نسخه صوتی با صدای پوریا رحیمی سام و ...
رمانی فلسفی روان شناسی از ادبیات روسیه . قتلی رخ داده . آیا قهرمان داستان ما مسبب آن بوده یا تصور می کند که قاتل است ؟ وجدان در کجای مناسبات اجتماعی ما قرار دارد ؟ « دیدم که تا ابد گیر افتادهام در تنگنای ذهن خویش و زندانیام در پیالهی سر. نفرتی به همهکس در من جوشیدن گرفت. در خشمی که داشت فوران میکرد، مشتی روی میز کوبیدم و حرفی زشت بر زبان آوردم و با لذت ترس را در صورتهای رنگپریدهشان به تماشا نشستم »
تو دنیای فانتزی ها این سبک کتاب تو ایران بنظرم متفاوت بود و اخرش یه جوری ادم سوپرایز میکرد و قابل پیش بینی نبود دوست داشتم اما کاش جلدای دوم سوم هم سریع تر ترجمه بشه تو ایران چون جلد دو و سه پیوسته به جلد یکه ولی درکل خیلی قشنگ بود هم مترجمش قشنگ ترجمه کرده بود هم نویسنده داستانی زیبا ساخته بود و همه چیش به اندازه بود بنظرم
با اینکه از رمان های روسی دل خوش چندانی ندارم اما رمان مادر از آن دست رمان هایی است که تو را کم کم وارد زندگی خانواده ای می کند که مادری دلواپس فرزند دارد و فرزندی که در آغاز دوره جوانی مثل تمام جوان های هم دوره خود درگیر سیاست و مشکلات اجتماعی پیرامون خود می شود .
رمانی که درباره دوران جنگ هشت ساله و البته اوایل جنگ ایران و عراق نوشته شده و حال و هوای مردم خون گرم جنوب را به نمایش می گذارد .اگر حوصله خواندن رمان های طولانی و جنگی را داشته باشید برای شما بسیار جذاب و خواندنی خواهد بود .
رمانی که از همان ابتدا روح و روان تو را درگیر می کند . برای من جذاب نبود اما جزء رمان های قابل تامل و خواندنی است .
باورنکردنی اما پر کشش . تصور اینکه با تمام موقعیت های اجتماعی تبدیل به موجودی شوی که حتی خانواده از درک و تماشای تو عاجز بوده و زندگی انسانی خود را به زندگی دیگری تغییر یافته ببینی .
خوندن بلادونا برای من پر از غافلگیری بود و حقیقت ماجرا این هست که فکر نمیکردم انقدر ازش خوشم بیاد! اوایل کتاب برای من حوصله سر بر بود و احساس میکردم به سختی قراره تمومش کنم اما هرچی بیشتر جلو میرفتم جذابیتش برام بیشتر میشد:) از مهمونی بالماسکه به بعد واقعا فضای خیلی جذاب و هیجان انگیزی رو قراره تجربه کنید؛ من به شخصه به سختی کتاب رو میتونستم کنار بذارم و زودی خوندم و تمومش کردم… در طول داستان شک و تردیدها از یک شخص به شخص دیگه تغییر میکنه و یه جاهایی آدم گیج میشه که مظنون واقعی کیه دقیقا، ولی خب در انتها یکی از اشخاصی که حدس میزدم گناهکار از آب دراومدن:)) کلمات روباه و پنجره برای مطمئن شدن از حدس و گمانم کمک کننده بودن😁
اصلا و ابدا از جلد آخر راضی نبودم و حتی ۱۰۰ صفحه اخر رو به زور تموم کردم😭 انتظارم از این جلد خیلی بالاتر بود چون یه جورایی اوج سرنوشت دو خواهر و از اون مهمتر کشور و تاج و تختشون بود ولی خیلی ضعیف توصیف شد و از خلاقیت خبری نبود حتی بنظرم نویسنده فقط سعی کرده بود یه چیزایی سرهم کنه تا این مجموعه رو به یه پایانی برسونه.
نوجوون بودم که این کتاب رو خوندم و یادمه انگار دور سرم یک ابر سیاه بود تا چند روز درگیر این بودم که بفهمم چی شد. دوست دارم دوباره بخونمش
رمانی بسیار دلنشین از عشقی ممنوعه . جوانی روستایی که مناسبات عشق را نمی داند و زمانی که پا در این راه می گذارد ، هوس و لذات زود گذر اجازه نمی دهد که تفاوت زیبایی و حرمت عشق را از خیانت تشخیص دهد . حتما حتما توصیه می کنم برای خواندنش
