من هم به تجربه شخصی و هم با خواندن تاریخ میدانم که اغلب نشانهها و نمادهای ظاهری محسوس و آشکار موفقیت و پیشرفت وقتی بروز میکنند که عملا همه چیز رو به افول گذاشته است. این نشانههای ظاهری برای رسیدن به ما نیاز به زمان دارند، درست مثل آن ستاره که آن بالا میبینی. من و تو از کجا میدانیم که آن ستاره درخشان بهزودی فرو نمیمیرد و یا حتی تا به حال فرو نمرده است؟
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
میرزاحسن سرخ شد و یکنفس حرفش را زد: «با دار و تفنگ که نمیشود بر مردم حکومت کرد، باید به دادشان رسید.» و با لحن غمانگیزی ادامه داد:«سایهٔ ترس از مرگ هم بدتر است.»
"با حرف های آن روزش انگار من را با چاقو زخمی کرده بود،اما بعدها فهمیدم اون حرف ها از سر دردی بود که سال ها تحملش میکرد."
"هر کلمه تکهای از یه جان زخمیه،تکه هایی که ار درد ساخته شدن و از عشق زنده موندن...!
شاید در زندگی دیگری به قدری قدرتمند باشم که نیازی به اثبات آن نداشته باشم. شاید در زندگی دیگری آن قدر شجاع باشم که به او اعتراف کنم عاشقش هستم. شاید در زندگی ،دیگری یاد بگیرم او را از دور دوست داشته باشم، و برای این یکی باید بیش از همه بی باک باشم. پس روی میگیرم و اجازه میدهم پاهایم من را از این هم دورتر ببرند.
" آلکساندرا : هیچ لحظهای را با پول نمی توان خرید ، و گاه پنج دقیقه بیش از ثروتی هنگفت می ارزد. "
"فقط میخواست زندگی کنه! نه اینکه زنده بماند،نه اینکه بگذراند ، زندگی کند."
" جرم او (معمولی بودن)است"
دارم روی لبه تیغ راه میروم و امید بسته ام زخمی نشوم. با آتیش بازی میکنم و امید دارم نسوزم.شناگر جریان خطرناک آب شده ام و آرزو میکنم غرق نشوم.
"اما نزدیکی به این همه عشق و محبت یخ های وجودم را آب کرده و به چیزی انسانی بدل کرده است.احساس انسان بودن میکنم،حس اینکه شاید بتوانم جزوی از این دنیا باشم،حس اینکه شاید مجبور نباشم هیولا باشم.شاید هیولا نباشم.
((ما فرزندان آدم و حوا که محصول دمی لذتیم به خاطر لذت است که هر دردی را تحمل میکنیم))
آیا باید موفق باشیم؟ اگر تا اینجا بیشترین تلاشتان را کرده اید، همین یک موفقیت نیست؟
نهنگ هایی که توی اقیانوس با آزادی تمام حرکت می کنن، روی زمین آزاد نیستن و عقاب هایی که توی آسمون ها اوج می گیرن، در اقیانوس آزاد نیستن. آزادی شکل ها و حالت های مختلفی داره؛ هر چیز زنده ای آزادی محدودی داره.
(( تا به حال عاشق شدی ؟)) « یادم نمیاد. » (( پس عاشق نشدی. وگرنه یادت میموند.)) « شاید دوست نداشته باشم یادم بیاد. »
هنگامی که از تکاچیوف پرسیدند برای ساختن آیندهای سعادتبار باید چه تعداد از افراد جامعهی قدیمی را نابود کرد؟ پاسخ داد: باید در فکر آن بود که چه تعداد از آنان را باقی گذاشت.
دنیای ما با قاعدۀ آینه کنترل میشه. هر کاری که توی زندگی کنی، یه روزی به خودت منعکس میشه.
شاید زندگی پیدا کردن بخش هایی از خودمان در تکه تکه هایی از یک کل منسجم است. پیدا کردنی که به اندازه ی یک عمر طول میکشد. و تکه هایی که همه جا حضور دارند و فقط کافی است ما در مسیرشان قرار بگیریم، آن وقت اگر هشیار باشیم، شاید بخش هایی از خودمان را ببینیم. بخش هایی از خودمان در رابطه ها و در آدم هایی که تجربه می کنیم، در موقعیت هایی که قرار می گیریم، در فیلم هایی که می بینیم، در تاریخی که مرور میکنیم و حتی در کوچه ای که هیچ عابری ندارد و باد درخت هایش را بدون حضور تماشاچیان نوازش می کند.
چرا مدام از غم هایت بگویی یا سختی های دردناک زندگی؟! به جای آن بگذار تا همین لب ها آوازی آرام برای تو بخوانند
ریسک زمانی به وجود می آید که سما به ندای درونی خودتان گوش دهید و با عمل به این تغییر جامه عمل بپوشانید .
تغییر زمانی به وجود می آید که شما روی رویاهایتان ، تصمیماتتان ریسک کنید .
