به کجا تعلق داشتم؟ به چه چیز باید احساس تعلق میکردم جز شور و اشتیاق یاسآمیزم و ظلم و ستمی که در طول زندگیام بر من رفته بود؟ چه میشد اگر فقط یک بار کسی، هرکسی، مرا آنطور که واقعا هستم، بیقید و شرط، پذیرفته بود، بیاینکه حقیقتی را پنهان کنم؟
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
نمی دانم این « چیزی شدن » را چه کسی توی دهان ما انداخت ؟ از کِی فکر کردیم باید کسی بشویم یا کاری کنیم . این همه آدم در دنیا دارند نباتی زندگی می کنند . بیدار می شوند و می خورند و می دوند و می خوابند . همین . مگر به کجای دنیا برخورده ؟
کجا را اشتباه کردیم . کجای خلقت و با کدام فشار شالوده مان ترک خورد که بدون این که بدانیم برای چه ، با یک باد ، طوری آوار شدیم روی خودمان که دیگر نمی توانیم از جای مان بلند شویم. نمی توانیم خودمان را بتکانیم و دوباره بایستیم و اگر بتوانیم ، آنی نیستیم که قبل از آوار بوده ایم.
هر آنچه را که انسان بیشتر هراس را از آن دارد بیشتر سخن را دربارهی آن میگوید
من در مورد سرنوشت حرف نمی زنم. به تقدیر یا نیمه ی گمشده یا ماوراء الطبیعه یا چیزهایی از این دست اعتقاد ندارم. فقط منظورم این است که همدیگر را درک می کردیم. از هر جهت.
واقعیت دارد که احمق ها را تحمل نمیکنم.
او ناآگاهانه بیشتر به موانع متعهد بود تا پی بردن به آنکه خواسته اش معتبر است
گاهی یک لحظەی کوتاه از خوشبختی، تمام عمر انسان را ارزشمند میکند.
شروع کردم به شمردن احمق هایی که از کنارم رد میشدند. توی دو دقیقه و نیم پنجاه تایشان را شمردم و رفتم توی بار بعدی.
ترس از رنج، از خودِ رنج بدتر است.
- همیشه یک نفر هست که روز آدم را خراب کند. البته اگر به قصد نابودی کل زندگی ات نیامده باشد.
تاریخ را برنده ها می نویسند.
زندگی لازم نیست کامل باشد تا ارزشمند باشد.
هیچ زندگیای بهتر از زندگی دیگر نیست، فقط متفاوت است.
اگر به اندازه ی کافی پافشاری می کردی معمولا شانس هم به دنبالش می آمد. خیلی از آدم ها نمی توانند منتظر شانس بمانند، پس تسلیم می شوند.
گاهی انسان بە رنج خود چنان خو میگیرد کە گویی دیگر نمیتواند بدون آن زندگی کند.
اگر همە چیز را بیش از حد بررسی کنی دیگر نمیتوانی زندگی کنی
گاهی یک انسان فقط بە این دلیل زندە میماند کە دیگری هنوز بە او ایمان دارد.
شازده کوچولو: کِی اوضاع بهتر میشه؟ روباه: از وقتی بفهمی همه چیز به خودت بستگی داره.
من هنوز به این دنیایی که در آن زندگی می کردم انس نگرفته بودم، دنیای دیگر به چه درد من می خورد؟
