خانه کتاب بی

جامعه خانه کتاب بی

همه جمله‌ها و نقدهای کاربران

تازه‌ترین جمله‌های ماندگار و نقدهایی که کتاب‌خون‌ها درباره کتاب‌ها نوشته‌اند.

عجب عجب عجب… این چی بود من خوندم وای🤯 یه مشت روانی که دور هم تشکیل اجتماع داخل این کتاب رو دادند🤐 خیلییییییی کتاب باحالی بووود یعنی شما وقتی کتاب رو دست میگیرید دیگه زمین گذاشتنش دست خودتون نیست و فقط میخواید ببینید تهش چی میشه… من به یکی دیگه شک داشتم که مسئول قتل بوده باشه ولی خب در کمال تعجب اون کسی که حتی حدس هم نمیزدم مسئول از آب دراومد😶 اصلا از فصل ۴۵ به بعد یه اتفاقاتی میفته دهنتووون باااز میمونه😁 بسی پیشنهاد میشه بخونیدش

Never Lie

میتونم بگم چند فصل اول رو که خوندم کم کم میدونستم اخرش قراره به کجا ختم بشه:) کتاب متوسطی بود یعنی جوری نبود که از روندش شوکه و هیجانی بشم ولی دوسش داشتم… کاملا میتونستم حس و حال نورا رو درک کنم و زندگی به زندگی حسرتاشو تجربه کنم؛ کاش مدل زندگی واقعی هم اینطوری بود که اگر حسرتات زیاده، اگر به زندگیت شک داری و احساس ناامیدی میکنی بهت اجازه بدن بری زندگی‌های دیگه رو تجربه کنی و به خودشناسی برسی، نه اینکه بخوای تو یه زندگی دیگه بمونی چون به قول نورا اون زندگی رو تو‌ نساختی یه منِ دیگه ساخته بلکه به واسطه اون زندگی بفهمی حقیقت کلمات زندگی و امید و حسرت و خواستن چیه. دوست داشتم که به من هم مثل نورا فرصت همچین تجربه‌ای داده می‌شد.

شاید این کتاب، کتاب من نبود. شاید چون زمانی نخوندمش که برای سن من مناسب نبود و شاید کافکا نویسنده‌ من نیست اما دوستش نداشتم

مسخ

از نظر من این جلد خیلی بهتر و جذابتر از جلد قبل بود😍 تمرکز این جلد روی دوستای دانته و ویوین-کای و ایزابل- هست که به مرور زمان جذب هم میشن و بیشتر با شخصیتهای هم آشنا میشن😁😍 جلد قبل رو منِ دبیرستانی اگر میخوند شاید عاشقش میشد ولی ترجیح منِ الان این جلده🙈😀 انتظار اتفاقات پر از فراز و نشیب توی این جلد نداشته باشید، روند داستان کاملاً ملو و عادی پیش میره😁 همچنان معتقدم اگر حوصلتون سررفته و فقط میخواید با یه کتاب سرگرم بشید بیاید سراغ این مجموعه🙈

پادشاه غرور

خیلی بهتر از جلد اول، خیلی خیلیییی بهتررر… جهت جلوگیری از هرگونه اسپویل فقط میتونم بگم تو این جلد زندگی فابل با چالش‌های بیشتری گره میخوره، چالشهایی که باعث میشه آدمای اطرافش رو بهتر بشه، دشمنایی که تبدیل به دوست میشن و دوستایی که تبدیل به دشمن میشن:) واقعاً نمیتونستم یه لحظه کتاب رو زمین بذارم انقدر که کنجکاوی دیوونم کرده بود! هنوز معتقدم که میتونست خیلی جذابتر از اینها نوشته بشه و نویسنده میتونست کتاب رو پرچالش تر کنه ولی از روند پیشرفتش راضیم! مرموز بودن شخصیت سینت، مهربونیای زیرزیرکی کلاو، عاشقونه‌های خرکی وست قلبمو ذووب کرد🥲😭 بخاطر جلد دومشم که شده از خوندنش بسی خرسندم🤌🏻

همنام

این کتاب برای درک اینکه چطور مغز ما گولمون میزنه و چطور انتخابهای ما میتونه در حالی که ادعای منطقی بودن داریم، ساده لوحانه و براساس تله های ذهنی باشه، صحبت میکنه. اگر متن کتاب براتون سنگین هست توصیه میکنم همراه با پادکستهایی که این کتاب رو توضیح دادن دنبالش کنین

یه کتاب واقعاً معمولی…! با این همه تعریف، انتظار بیشتری ازش داشتم:) داستان از دید دختری شروع میشه که توی یه جزیره درتلاش برای پول بیشتر به جیب زدنه تا به برنامه‌هایی که تو ذهنشه زودتر بتونه برسه! یکی از این برنامه‌ها رفتن پیش مردی به اسم سینته که گذشته ‌و آینده‌اش به این مرد گره خورده… وایب کتاب کاملاً با دریا، جزیره، سنگ‌های قیمتی، کشتی و … گره خورده! انتظار داشتم هیجان انگیز تر و جالبتر پیش بره ولی فقط یه کتاب معمولی بود که نه از خوندنش حوصلتون سربره و نه بیش از حد جذبش بشید. البته چندفصل آخرش رو نویسنده خیلی خوب نوشته بود! درواقع از فصل ۳۸(اگه اشتباه نکنم) به بعد😍 پایانش رو هم پسندیدم کاملا مخاطب رو کنجکاو میکرد که بره سراغ جلد بعدی ببینه قراره چه اتفاقی بیفته…

فابل

شاید بعضی اتاق ها هیچ راه راحتی به بیرون ندارن چون هیچ‌وقت قرار نبوده از اونجا بیرون بری؛ فقط قرار بوده داخلش بمونی؛ مثل یه در که نباید باز بشه حالا اگه حقیقت رو بدونی، ولی دونستنش همه‌چیزو خراب کنه، بازم می‌خوای بدونی؟ این، ماجرای زندگی آمِلیه؛ جسور برای فهمیدن حقیقت، قوی برای هضمش، و تنها تر از اون که بخواد از حقیقت فرار کنه یا ازش متنفر باشه… داستان زندگی آملی، داستان زندانییه که عاشق زندان بانشه… خیلی قبل تر اون که حتی بدونه زندان بانش کیه… امتیازم به این کتاب ۴ ونیم بود و ازش لذت بردم

دربند

موقع شروع کتاب با دنیای عجبیب و گیج کننده‌ای روبه رو میشید، یه خونه هزارتو پر از مجسمه‌، جلبک، آب باقیمونده از جزر و مد، یه سری استخوان انسان و یک فرد که بهش میگن پیرانِزی! این اسم حتی برای خودشم آشنا نیست بلکه صرفاً اسمیه که دیگری بهش نسبت داده، دیگری کیه؟ تنها هم صحبت پیرانزی تو خونه:) پیرانزی معلوم نیست چه مدت تو این خونه هزارتو بوده! اون هیچی از گذشتش یادش نمیاد!! تنها چیزی که خوب یادش میاد و بلده مسیریابی تو این هزارتوئه و البته مسجمه‌هارو هم خیلی خوب به یاد سپرده! فصل اول و دوم ذهنتون خالی خالیه، نمیدونید چه اتفاقی داره میفته، اصلا اینجا کجاست، پیرانزی کیه، دیگری کیه؟ از فصل سوم کم کم یه چیزایی دستگیرتون میشه و اما به فصل ششم که میرسید: بوووم! حقیقت یهو براتون آشکار میشه😍 خوندن این کتاب به من خیلی چسبید و برام تازگی داشت… بهش ۴ امتیاز میدم چون بابت پایانش انتظار دیگه‌ای داشتم:)خیلی همه چی آرومه طور تموم شد ولی از طرفی احساس میکنم دلیلش این بوده که نویسنده میخواسته خاطره پیرانزی رو برامون زنده نگه داره و تصور اقدامات بعدی پیرانزی رو به عهده خودمون بذاره😍 از اون دست کتاباییه که بنظرم یک بار خوندنش کافی نیست!

پیرانزی

غم‌انگیز و درباره زندگی دو زن در افغانستان. چیزی که این کتاب رو دردناک می‌کنه اینه که صرفا زاده‌ی تخیل نویسنده نیست‌‌. هر کدوم از فجایعی که گفته هر روز داره اتفاق میفته

عالی بووود عالیییی 😍🤌🏻 عاشقش شدم🥲😭 خدای من یه کتاب جقدر میتونه قشنگ باشه؟ مغزم میخواد منفجر بشه از هیجان چیزایی که خوندم… زبانم قاصره از توصیف این کتاب و واقعا هرچی بگم حق مطلب رو ادا نخواهد کرد❤️ تا ابد توی قلبم جا داره❤️

راز داوینچی

این کتاب‌در کنار کتاب و آنگاه هیچکس نماند بهترین کتاب‌های آگاتاکریستی هستند. تا آخرین صفحه کتاب کشش و جذابیت رو حفظ می‌کنه

اولین کتاب جنایی بود که نتونستم حدس بزن پایانش رو. فوق العاده س اسم قبلی کتاب ده بچه زنگی هست. توصیه میکنم اول بقیه آثار آگاتا کریستی رو بخونین و بعد برین سراغ این کتاب

برای خوندن کتابهای فردریک بک من باید صبر و حوصله داشت. مثل یک موسیقی بیکلام آرامش‌بخش مخاطب خاص خودش رو داره

عالی، عالی، عالی خب این اولین تجربه من از خوندن کتاب جنایی بود و واقعا شگفت زده‌ام کرد😍 از یه جایی به بعد دیگه میتونستم حدس بزنم مقتول بعدی کیه و با چه روشی کشته میشه اما حدس اینکه کی قاتله از یه فرد به فرد دیگه تو نظرم هی تغییر میکرد👹 اعتراف میکنم قاضی وارگریو سومین شخص مظنون تو نظر من بود و بووووم کاملاً هم درست از آب دراومد😆 بسی پسندیدم🫶🏻 راستی یه نکته جالب: نمیدونم فقط تو کتابی که من خوندم این قضیه صدق میکرد یا برای بقیه هم همین بوده که موقع پخش صفحه گرامافون اصلا حرف و سخنی از داستان وارگریو نبود!

جین آستین عزیزم با عاشقانه‌های کلاسیک جذابش😭🩷 ولی حقیقتا این کتابش کمترین جذابیت رو برای من داشت! تنها خوبیش این بود که تا لحظه آخر نمیتونستم حدس بزنم بالاخره کدوم یکی از مردها از نظر نویسنده برای دو خواهر انتخاب میشن🥲 اینکه هردو مردی که خواهر‌ها عاشقش شدن وسط کتاب یه جورایی عوضی از آب دراومدن یکم دلسردم کرد اما خب تمرکز نویسنده بیشتر روی نشون دادن نحوه تعامل دو خواهر با مشکلات عشقی که براشون پیش میاد بود… نحوه نگارش جین آستین همیشه جوریه که هرچقدرم موضوع رمان رو دوست نداشته باشم باز انقدر میچسبه بهم که تابستونا میتونم خودمو با آثارش غرق کنم😍

عقل و احساس