رمانی فلسفی روان شناسی از ادبیات روسیه . قتلی رخ داده . آیا قهرمان داستان ما مسبب آن بوده یا تصور می کند که قاتل است ؟ وجدان در کجای مناسبات اجتماعی ما قرار دارد ؟ « دیدم که تا ابد گیر افتادهام در تنگنای ذهن خویش و زندانیام در پیالهی سر. نفرتی به همهکس در من جوشیدن گرفت. در خشمی که داشت فوران میکرد، مشتی روی میز کوبیدم و حرفی زشت بر زبان آوردم و با لذت ترس را در صورتهای رنگپریدهشان به تماشا نشستم »
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
دلم نمی خواهد بمیرم از مرگ میترسم💔
نمی توانم تصمیم بگیرم از آدم ها خوشم می آید یا نه.
تو دنیای فانتزی ها این سبک کتاب تو ایران بنظرم متفاوت بود و اخرش یه جوری ادم سوپرایز میکرد و قابل پیش بینی نبود دوست داشتم اما کاش جلدای دوم سوم هم سریع تر ترجمه بشه تو ایران چون جلد دو و سه پیوسته به جلد یکه ولی درکل خیلی قشنگ بود هم مترجمش قشنگ ترجمه کرده بود هم نویسنده داستانی زیبا ساخته بود و همه چیش به اندازه بود بنظرم
کلی دوا و دارو نیازه تا بتونم وانمود کنم یه نفر دیگه ام💔
برای تمام کسانی که زجر کشیده اند،خودتان می دانید چه کسانی هستید.
با اینکه از رمان های روسی دل خوش چندانی ندارم اما رمان مادر از آن دست رمان هایی است که تو را کم کم وارد زندگی خانواده ای می کند که مادری دلواپس فرزند دارد و فرزندی که در آغاز دوره جوانی مثل تمام جوان های هم دوره خود درگیر سیاست و مشکلات اجتماعی پیرامون خود می شود .
رمانی که درباره دوران جنگ هشت ساله و البته اوایل جنگ ایران و عراق نوشته شده و حال و هوای مردم خون گرم جنوب را به نمایش می گذارد .اگر حوصله خواندن رمان های طولانی و جنگی را داشته باشید برای شما بسیار جذاب و خواندنی خواهد بود .
رمانی که از همان ابتدا روح و روان تو را درگیر می کند . برای من جذاب نبود اما جزء رمان های قابل تامل و خواندنی است .
باورنکردنی اما پر کشش . تصور اینکه با تمام موقعیت های اجتماعی تبدیل به موجودی شوی که حتی خانواده از درک و تماشای تو عاجز بوده و زندگی انسانی خود را به زندگی دیگری تغییر یافته ببینی .
اهل کتاب شعر نیست، چون به نظرش آنها پایان ندارند.فکر میکند اندوه هم باید پایانی داشته باشد. به خودکشی فکر کرده است.
خوندن بلادونا برای من پر از غافلگیری بود و حقیقت ماجرا این هست که فکر نمیکردم انقدر ازش خوشم بیاد! اوایل کتاب برای من حوصله سر بر بود و احساس میکردم به سختی قراره تمومش کنم اما هرچی بیشتر جلو میرفتم جذابیتش برام بیشتر میشد:) از مهمونی بالماسکه به بعد واقعا فضای خیلی جذاب و هیجان انگیزی رو قراره تجربه کنید؛ من به شخصه به سختی کتاب رو میتونستم کنار بذارم و زودی خوندم و تمومش کردم… در طول داستان شک و تردیدها از یک شخص به شخص دیگه تغییر میکنه و یه جاهایی آدم گیج میشه که مظنون واقعی کیه دقیقا، ولی خب در انتها یکی از اشخاصی که حدس میزدم گناهکار از آب دراومدن:)) کلمات روباه و پنجره برای مطمئن شدن از حدس و گمانم کمک کننده بودن😁
اصلا و ابدا از جلد آخر راضی نبودم و حتی ۱۰۰ صفحه اخر رو به زور تموم کردم😭 انتظارم از این جلد خیلی بالاتر بود چون یه جورایی اوج سرنوشت دو خواهر و از اون مهمتر کشور و تاج و تختشون بود ولی خیلی ضعیف توصیف شد و از خلاقیت خبری نبود حتی بنظرم نویسنده فقط سعی کرده بود یه چیزایی سرهم کنه تا این مجموعه رو به یه پایانی برسونه.
نوجوون بودم که این کتاب رو خوندم و یادمه انگار دور سرم یک ابر سیاه بود تا چند روز درگیر این بودم که بفهمم چی شد. دوست دارم دوباره بخونمش
رمانی بسیار دلنشین از عشقی ممنوعه . جوانی روستایی که مناسبات عشق را نمی داند و زمانی که پا در این راه می گذارد ، هوس و لذات زود گذر اجازه نمی دهد که تفاوت زیبایی و حرمت عشق را از خیانت تشخیص دهد . حتما حتما توصیه می کنم برای خواندنش
داستایفسکی عزیزم متاسفم که به این کتابت همچین امتیازی دادم :)😬 حقیقت ماجرا اینه که موضوع این کتاب زیاد منو جذب نکرد، شاید تو زمان و حال و هوای درستی نخوندمش که نتونستم جذبش بشم ولی خب این کتاب برای من یه کتاب معمولی بود و اصلا انگار نه انگار اثر داستایفسکی رو دارم مطالعه میکنم… کوتاه بودنش باعث شد کمتر باهاش ارتباط بگیرم و دغدغههای اشخاص کتاب زیاد برام قابل درک نباشه… این کتاب، مردی رو به تصویر میکشه که یه جورایی تنهاییش فراتر از حد تصوره و به دنبال ذرهای ارتباط و صمیمیت هست؛ با ناستنکای عزیزش آشنا میشه، بی توجه به وضعیتی که ناستنکا دچارشه، عاشق میشه و درست زمانی که فکر میکنه به خوشبختی دست پیدا کرده، میفهمه هیچ راه فراری از تنهایی وجود نداره…
تو خط به خط این کتاب و پیرو توصیفات و توضیحات ارائه شده از نویسنده، شما دائم سعی در شناختن پرنس دارید ولی دقیقا اونجایی که احساس کردید با خلقیات و اخلاقیاتش آشنا شدید یهو با یه وجه دیگه از شخصیتش مواجه میشید؛ انگار این فرد رو دارید از نگاه و دید تک تک شخصیتهای این کتاب بررسی میکنید، یه جورایی مثال بارز “هرکسی از ظن خود شد یار من” :) بخش اول این کتاب برای من لذت بخش ترین بود، خاصیت ابله برای من این بود که تا میومدم از روند داستان دلسرد بشم یهو یه اتفاقی میفتاد که منو کنجکاو میکرد ادامه بدم و جذبش میشدم. از طرفی بعضی رفتارها و حرفها از بقیه شخصیتها میخوندم که واقعا با خودم میگفتم احتمالا موضوع داستان، توصیف زندگی جمعی از ابلهان باشه نه یک ابله!!! درواقع تا اواسط کتاب من پرنس رو زیاد ابله درنظر نمیگرفتم بلکه شخصیت برجستهای میدونستمش که صاحب طرز تفکر خاصیه و حرفها و نظرات قشنگی داره اما خب اخرای داستان ورق برمیگرده و تحت تاثیر اتفاقات پیش اومده پرنس ما هم تغییر میکنه… بیشتر از این نمینویسم که یه موقع اسپویل نکنم:))
“میگویند خورشید همه چیز را جان دوباره میدهد، حالا ببینید خورشید را؟ انگار خودش نیز مرده، مگر نه؟ همه چیز مرده، هرجا را نگاه کنی جز نعش نمیبینی، فقط یک مشت آدم ماندهاند و دورشان جز خاموشی هیچ نیست! این است دنیا…” این اولین کتابی هست که من از داستایفسکی میخونم و واقعاااا به معنای کلمه عاشقش شدم… خیلی وقت بود موقع خوندن هیچی کتابی این حس بهم دست نداده بودید🥲 دیدید وقتی یه اثر خیلییی به دلتون میشینه احساس میکنید هرچی قبلش خوندید تباه بوده و ارزش ستاره دادن نداشته؟! من الان تو این وضعیتم😭💔 چه توصیفاتی…محشر بود محشر… صفحات پایان میخکوبتون میکنه، با تمام توصیفات خودآزارگرایانه ای که میخونید دلتون تیکه تیکه میشه🥲🥲 این جزو یکی از بهتریییییین کتابهایی شد که خوندم😩😭😍 ۵ ستاره کمشه بیشتر از این لیاقتشه🥲❤️
قبل از خوندن این کتاب، تصورم این بود که با این همه تعریف و تفاسیر دوستان قطعا کتاب شاهکاری رو قراره بخونم و لذت ببرم ولی حقیقت امر اینه که نه تنها لذتی نبردم بلکه بسی اذیت شدم!!! تو تمامی فصول مطالب ضدزن دیده میشه و انقدر توصیفات چندش آوری رو میخوندم که دلم میخواست کتاب رو همونجا ببندم و دیگه سراغش نرم! از فصل ۴-۵ به بعد انتظار اتفاقات جدید و نو داشتم که یکم هیجان و غافلگیری به روند داستان اضافه کنه ولی خبری نبود، یه سیر عادی رو از اول طی میکنید و بیشتر با زندگی و نحوه تفکرات زوربا آشنا میشید!(تفکراتش برای من جالب و عجیب نبود!) بین ۲۶ فصلی که از این کتاب خوندم شاید فقط ۲ فصلش برای من عجیب و غافلگیرکننده بود. شاید اگه تعریف برخی دوستان رو راجع به این کتاب نشنیده یا نخونده بودم انقدر ازش ناامید نمیشدم:)
این کتاب ترسیم کننده جهانی است در محاصره دیکتاتور ها و فضای شبیه روزگار مردم کره شمالی یا روسیه در دوره استالین را ترسیم می کند . ترسناک و گزنده
