خانه کتاب بی

جامعه خانه کتاب بی

همه جمله‌ها و نقدهای کاربران

تازه‌ترین جمله‌های ماندگار و نقدهایی که کتاب‌خون‌ها درباره کتاب‌ها نوشته‌اند.

تا زنده ای زندگی کن!اگر زندگی ات را به کمال دریابی وحشت مرگ از بین خواهد رفت! وقتی کسی به هنگام زندگی نمیکند،نمی تواند به هنگام بمیرد...! از خود بپرس ایا زندگی را به کمال دریافته ای؟ایا زندگی خودت را زیسته ای؟ یا باان زنده بوده ای؟؟؟؟ آیا ان را برگزیده ای؟ یا زندگی ات تو را برگزیده است؟ ایا ان را دوست داری یا از ان پشیمانی؟ این است معنی زندگی را به کمال دریافتن.

هیچ وقت نمی شنوید ورزشکاری در حادثه ای فجیع حس بویایی اش را از دست بدهد.اگر کائنات تصمیم بگیرد درسی دردناک به ما انسان ها بدهد که البته این درس هم به هیچ درد زندگی اینده مان نخورد مثل روز روشن است که ورزشکار باید پایش را از دست بدهد,فیلسوف عقلش,نقاش چشمش،اهنگساز گوشش،و اشپز زبانش،درس من؟من ازادی ام را از دست دادم.

جزء از کل

آن لحظات اولیه بیداری درد فقدان به سراغ انسان می آید و او را اذیت می کند ؛ و افکار آدمی را به فضایی ناشناخته و نفرت بار هدایت میکند…

طلاق خیلی چیز مزخرفیه ما همش به خودمون میگیم به خاطر بچه ها و این خیلی بدتره تا این بدبخت ها دائما شاهد داد و فریاد پدر و مادرشون باشن ؛ اما هیچوقت جرعت نکردیم از خودشون حقیقت رو بپرسیم ، اینکه واقعا اونا چی میخوان ؛ ما چون جوابو میدونیم معمولا با شنیدنش قلبمون میشکنه…

خیال می‌کردم آزادی یعنی این‌که از روبه‌رو به موقعیت‌هایی نگاه کنیم که خودمان با میل خودمان در برابر آن‌ها قرار گرفته‌ایم و تمام مسئولیت‌هایش را هم بپذیریم. اما بدون شک، این نظر تو نیست: تو جامعه‌ی سرمایه‌داری را محکوم می‌کنی، درحالی که خودت کارمند این جامعه‌ای؛ با اصول کمونیست‌ها همدلی نشان می‌دهی اما زیر بار تعهد دادن نمی‌روی. تو هرگز رای نداده‌ای. طبقه‌ی بورژوا رو تحقیر می‌کنی، درحالی که خودت بورژوا هستی، پسر و برادر یک بورژوا، و مثل یک بورژوا زندگی می‌کنی.

سن عقل

هرگز نمی‌شود آن‌طور که باید و شاید به کلمات اعتماد کرد. کلمات، ظاهر بی‌آزاری دارند، ابدا به نظر نمی‌رسد که ممکن است خطرناک باشند، بیشتر به باد هوا شباهت دارند، به صداهای کوچک دهن، نه شورند و نه بی‌نمک، و به‌ محض اینکه از دهن بیرون می‌آیند، از راه گوش، به‌وسیله توده نرم و خاکستری مُخ، درک می‌شوند. هیچ‌کس به کلمات خودش شک ندارد و مصیبت از همین‌جا شروع می‌شود.

“از همه عجیب‌تر آن بود که نوازنده او نبود. ویولن بود که خود ترانه‌ای انتخاب کرده بود و می‌نواخت.” “آدم به راستی دیوانه باشد. به شرطی که خود از آن بی‌خبر باشد.” این کتاب نمونه‌ی بارز این است که هنر و عشق آدمی‌ را نجات می‌دهند.

ویولن دیوانه

آدم‌ها یک‌شبه تغییر نمی‌کنند هر روز، با کوچک‌ترین انتخاب‌هایشان، آرام‌آرام خودشان را می‌سازند

عادت های اتمی

«بهترین دروغ‌ها، نزدیک‌ترین دروغ‌ها به حقیقت‌اند.»

بخش دی

در زیر آن ماسک تغییر ناپذیر یک موجود قرار دارد که دیوانه وار در حال تحول است و اگر صادق باشیم کسی که بگوید اطرافیانش در طول سال ها تغییر نکرده اند نمی تواند تفاوت یک ماسک با چهره واقعی را تشخیص دهد..

جزء از کل

_ می‌گویند اگر قسمتت باشد حتما برمی‌گردد اما من اینطور فکر نمی‌کنم به نظرم اگر واقعا دوستت داشت هرگز ترکت نمی‌کرد..

در خانه ات درختى خواهد روييد ودرختهايى در شهرت وبسيار درختان در سرزمينت. وباد پیغام هر درختى را به درخت دیگر خواهد رسانيد و درختها ازباد خواهندپرسيد: در راه كه مى آمدى سحر را نديدى!

سووشون

وتا هزاران سال خون همه، به كين ما خواهدجوشيد ،كاكا! جامش را سر كشيد وادامه داد: خون سياووشان!

سووشون

در اين دنيا، همه چیز دست خود آدم است، حتى عشق، حتى جنون، حتى ترس. آدميزاد مى تواند اگر بخواهد كوهها راجا به جاكند. مى تواند آبها را بخشكاند. مى تواند چرخ و فلك را بهم بريزد. آدميزاد حكايتى است.مى تواند همه جور حكايتى باشد.حكايت شيرين، حكايت تلخ، حكايت زشت... وحكايت پهلوانی... بدن آدميزاد شكننده است اما هيچ نيرويى در اين دنيا، به قدرت نيروى روحى او نمى رسد، به شرطى كه اراده و وقوف داشته باشد.

سووشون

هیچ کدام از ما نفهمیدیم که او چقدر شکننده بود او همیشه خیلی توانمند بنظر میرسید. ولی زیر این ظاهر،توده ژولیده ای از اضطراب قرار داشت که او را به سمت موفقیت میکشاند و هیچ کدام از ما ان را ندیدیم تا اینکه دیر شد

«اگر او با من بود» رمانی عاشقانه و احساسی از لورا نولین است که در از احساساتی از قبیل غم و دلتنگی است ولی با زبان ساده است