«آبشوران» تنها دربارهی فقر نیست، کتابیه دربارهی کودکیای که فرصت کودکی کردن ازش گرفته شده. چیزی که خیلی آزاردهندهست اینه که بچهها فقط از گرسنگی و محرومیت رنج نمیبرن، خشونت و جهل بزرگترها هم کمکم تبدیل میشه به بخشی از زندگی روزمرهشون. با این حال، وسط همین همه تلخی، بچهها هنوز بازی میکنن، دوست میشن، خیال میبافن و دنبال شادیهای کوچیک خودشون میگردن. به نظرم درویشیان اینجا کار مهمی میکنه، آدمها رو صرفا بهعنوان آدمهای بد نشون نمیده، بلکه نشون میده شرایط سخت چطور میتونه بخش بزرگی از رفتار و سرنوشت آدمها رو شکل بده. البته این به معنی توجیه خشونت و جهل نیست، اتفاقا سوال تلخ کتاب همینه که فقر و محرومیت چطور میتونه از نسلی به نسل دیگه منتقل بشه و دوباره خودش فقر و خشونت تولید کنه. این نگاه با مضمونهای اصلی مجموعه و تجربههای زیستهی خود درویشیان هم همخوانه. «آبشوران»در آخر آدم رو با یه سوال رها میکنه: اگه ما هم تو همون شرایط، با همون محرومیت و همون تربیت بزرگ میشدیم، واقعا چقدر از چیزی که امروز هستیم حاصل انتخاب خودمون بود؟
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
جستارهایی در باب عشق: بیشتر از اینکه یک کتاب دربارهی عاشق شدن باشه، دربارهی چیزهاییه که بعد از عاشق شدن درون آدم اتفاق میافته، از خیالپردازی و وابستگی گرفته تا ترس، حسادت و ناامنی. دوباتن خیلی زمینی و بدون رمانتیککردنِ عشق نشون میده که ما گاهی نه فقط عاشق یک آدم، بلکه عاشق تصویری میشیم که از اون آدم توی ذهنمون ساختهایم.(چیزی که دوست داریم و بعدا هم معتقدیم اگر باب میلمون نیست تغییر میکنه یا تغییرش میدیم) شاید جذابیت کتاب هم همین باشه که عشق رو از یک رؤیای قشنگ، به یک تجربهی انسانی و پیچیده تبدیل میکنه( حقیقت زندگی).
به نظرم بوف کور فقط داستان یه آدم تنها و پریشون نیست؛ بیشتر شبیه سفر به ذهن آدمیه که مرز بین واقعیت، خیال و خاطره براش کمکم از بین میره. چیزی که برای من جذابه اینه که هدایت فقط درباره مرگ حرف نمیزنه، بلکه درباره آدمیه که دیگه نمیتونه معنایی برای زندگی پیدا کنه. شاید ترسناکترین بخشش هم همین باشه؛ اینکه آدم گاهی بیشتر از اینکه از دنیای بیرون بیگانه بشه، از ذهن و خودش بیگانه میشه.
به نظرم یکی از عمیقترین حرفهای فرانکل اینه که ما همیشه نمیتونیم شرایط زندگیمون رو انتخاب کنیم، اما میتونیم تا حدی انتخاب کنیم که در برابر اون شرایط چه واکنشی داشته باشیم. معنا هم لزوماً چیزی نیست که خودمون از هیچ بسازیم؛ گاهی باید در دلِ یک موقعیت، رابطه، مسئولیت یا حتی یک رنجِ اجتنابناپذیر کشفش کنیم. شاید آزادی واقعی از جایی شروع میشه که دیگه نمیتونیم شرایط رو تغییر بدیم، ولی هنوز میتونیم انتخاب کنیم که در برابرش چه کسی باشیم.پیشنهاد میکنم این کتاب رو حتما بخونید و تو کتابخونه قشنگتون داشته باشیدش♥️
خیلیی دوست دارم شروعش کنم البته با نشر نی! پاییز شروعش میکنم:)
این همون کتابیه که با هوش مصنوعی ترجمش کردن؟ و مترجمش اصلا آشنایی به زبان مبدا نداره و هیچ ترجه رسمی انگلیسی ازش نیومده؟ پاسخ: بله
خیلی مشتاقم از این کتاب بیشتر بدونم
من این کتاب رو نخوندم، ولی اینهمه تبلیغ و معرفی یکباره در سوشال حس مثبتی بهم نداد. برای همین سرچ کوچیکی کردم و مطمئن شدم این یه کتاب بازاریه تا کتابی که بخواد عمیق باشه و چیزی منتقل کنه.
این حجم از حرف زدنِ یکنفره گاهی اذیتم می کرد، ولی حرفهاش انقدر درگیرکننده بود که نتونستم بیتفاوت از کنارش بگذرم
با تاثیری که از سوشال مدیا گرفتم خریدم و خوندم حقیقتا ارزش خوندن نداره
همیشه برام عجیب بود چرا اسم این کتاب رو «آیین زندگی» گذاشتن. توی ایران این اسم آدم رو یاد کتابهای دانشگاهی با محتوای دینی میندازه و ممکنه خیلیها به اشتباه سراغش نرن. کاش اسم دقیقتری انتخاب میکردن تا افراد بیشتری این کتاب رو میخوندن. اسم اصلی کتاب: How to Stop Worrying and Start Living (چگونه از نگرانی دست برداریم و زندگی کنیم)
پنج داستان کلاسیک ساده ، زیبا و روشن
ناطور دشت بیشتر شبیه پرترهای از یک ذهن ناآرام است تا یک رمان پرحادثه. اگر با انتظار داستانی پرکشش سراغش برویم، احتمالاً ناامیدکننده خواهد بود؛ اما اگر آن را مطالعهای روی ذهن یک نوجوان در آستانهی فروپاشی ببینیم، میتواند تجربهای قابل تأمل باشد.
از اون کتاب هایی که بد نیست کسایی که میخوان توحوزه تجارت و کارافرینی وارد بشن بخونن، فقط فراموش نکنیم هیچ ادم موفقی از رانت نمیگه، چه الان چه قبلا
خیلی کتاب خوبی بود و با اینکه پایان خوشی نداشت اما جزو کتاب هایی بود که من باهاش زندگی کردم و همیشه جزو یکی از کتای های مورد علاقه من میمونه
برای من کتاب نسبتاً سختخوانی بود، ولی حرفها و ایدههاش تأملبرانگیز بود و ارزش فکر کردن داشت.
کتابی که بیشتر از آنکه تأثیرگذار باشه ، تلاش میکرد تأثیرگذار به نظر برسه .
کامو بی نظیره برای منی که فلسفم و طرز فکریم باهاش هممسیره قلمشو به شدت درک میکنم
نظم اجتماعی مدرن و رقابت دائمی سر جایگاه های اجتماعی باعث شده اظطرابی شدیدی رو این روزها تجربه کنیم. اضطراب مداومی ناشی از این که جایگاهمون از نظر دیگران چطور دیده میشه. آیا دیگران ما رو فردی بازنده یا موفق می دونند؟ ما حضور نگاه های دائمی افراد رو در تک تک مسائل و تصمیماتمون حس می کنیم و این نگاه رو درونی می کنیم. حتی زمانی که اون ها نیستند ما با عینک دیگران خودمون رو میبینیم و برامون مهمه آیا چیزهایی که داریم از نظر جامعه پذیرفته، مقبول و ارزشمند هست یا نه. تو این کتاب آلن دوباتن علاوه بر بررسی علت های این موضوع راهکار هم ارائه میده.
شاید اگر در زمینه بشر، یا امید به ایجاد تغییرات در سطح جهانی و بشری خود را بدبین بی انگاریم، بتوان این کتاب را کورسوی امید جهت درک و دریافت آنچه پشت این پرده سیاه تیاتر بشری است، نامید.
