خانه کتاب بی

جامعه خانه کتاب بی

همه جمله‌ها و نقدهای کاربران

تازه‌ترین جمله‌های ماندگار و نقدهایی که کتاب‌خون‌ها درباره کتاب‌ها نوشته‌اند.

کتابی که نشون میداد همه‌ی ما به اجبار وارد یکسری مسیر میشیم درصورتی که محدود شدیم به این ها و شناختی از مسیر های دیگه نداریم.چه بسا موفقیت ما توی این مسیر نباشه.

راستش تنها چیزی که از این کتاب به دردم خورد، خودِ اسمش بود! بقیه‌اش پره از حرف‌های بدیهی و کلیشه‌ای، خاطرات نظامی نویسنده و البته مقدار زیادی تعریف از خودش و موفقیت‌هاش. حس می‌کردم بیشتر از اینکه بخواد چیزی یادم بده، داره برای خودش رزومه می‌خونه! چند تا توصیه‌ی ساده رو هم کش داده تا شده ۱۴۰ صفحه. برای من واقعاً چیز خاصی نداشت.

اولین بار تو ۱۵ سالگی خوندمش و حقیقتا چیزی نفهمیدم ازش ولی یک بار دیگه خوندمش و تازه به عمق فاجعه پی بردم.

بوف کور

احساسات یکی از مهم ترین چیز هایی هست که ما داریم

بادام

به نظرم مفهوم و سوالی که مطرح می‌کنه خیلی خوب و قابل تأمله‌ ولی از لحاظ داستان و روندش‌ بجز همون بخش سؤالش چیز شاهکاری نبود و همون بخشش باعث میشه کتاب خوبی باشه

همه‌چیز از یک اتفاق کاملاً معمولی شروع شد، یک ضربه‌ی ساده، چیزی که احتمالاً هرکسی ممکنه در طول زندگی تجربه‌اش کنه. اما همون اتفاق کوچیک، آرام‌آرام تبدیل شد به چیزی که تمام زندگی ایوان رو زیر سؤال برد. شاید ترسناک‌ترین بخش کتاب همین بود ؛ اینکه گاهی مرز بین ادامه‌ی عادی زندگی و پایان همه‌چیز ، همین‌قدر کوچیکه

فقط معماست و حل کردن معما مثل اتاق فرار ولی بدون اینکه کسی باشه بترسونتت، برای من جالب نبود خط داستانی خاصی نداشت.

تصویر کن: جنازه‌ی یک دختر روی میز ناهارخوری افتاده. همین‌قدر سرد و تلخ. کتابِ “نازنینِ” داستایوفسکی، دقیقاً با همین صحنه شروع می‌شه. اگر بخوام اسم دیگه‌ای براش انتخاب کنم، حتماً می‌ذارم: راهنمای کشتن یک زن. تا حالا شده زیر دوشِ حمام، یهو به خودت بیای و ببینی ۱۵ دقیقه‌ست داری تو سرت با یه نفر می‌جنگی؟ دعوا می‌کنی، به خودت حق می‌دی، واسه بقیه توضیح می‌دی که چرا مقصر نیستی و تو اون “مبارزه‌ی ذهنی”، طرف رو شکست می‌دی؟ این کتاب، دقیقاً همون لحظه‌هاست. داستایوفسکی از گفت‌وگوی درونیِ مردی پرده برمی‌داره که جنازه‌ی همسرش روبروش افتاده و حالا داره با خودش تسویه حساب می‌کنه. اولین بار بود چنین سبکی رو تجربه می‌کردم؛ انگار داری توی ذهنِ یک آدمِ شکست‌خورده زندگی می‌کنی. پیشنهاد می‌کنم این کتاب رو بخونید؛ چون بهتون نشون می‌ده چطور سکوتِ مداوم، خودخواهی و نشنیدنِ صدایِ طرف مقابل، می‌تونه به‌آرومی یک رابطه رو بکشه و از تو تهی‌ش کنه.»

نازنین

هر صفحه‌ی کتاب بوی مرگ میده بوی تعصب بیجا ، حرص و حسادت ، جهل ، خرافات و عقب موندگیش آدم و ناراحت و البته مجذوب میکنه.

کتاب هیجانی و خوبی بود. توی یه روز تمومش کردم. ولی به عنوان ژانر جنایی زیاد نگاهش نمیکنم. به عنوان یه کتاب جالب میخونمش. و جوری که بیمار های تیمارستان رو نشون داد رو هم دوست داشتم. در کل کتاب جالبی بود.

بخش دی