تمام جهان قلمرو ماست. ممکن است فکر کنید که تنها در قبال رنج ها و شادی های خودتان مسئول هستید، اما شادی شما بر شادی های تمام جهان می افزاید و رنج شما رنج تمام جهان است.
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
همه چیز ناپایدار است. در زندگی هر کس در هر لحظه ممکن است رنجی پدید آید و ممکن است در هر آن هم بهخودی خود از بین برود.
«هیچ مدرسه، هیچ جلسهٔ درمانی، هیچ میزان پولی وجود ندارد که شما بتوانید خرد و قدرتی را که پس از شکست و اشتباه به دست میآورید، به شما بدهد.» 👤راشل سیمولز مربی ارشد دانشگاه اسمیت
من دل و جرعت نداشتم آزادی را به بهای گزاف خفت و خواری ، به جان بخرم .
آن بشقاب دیگر ارزش سابق را برایم نداشت ، مانند تمام چیز هایی که مدت ها انتظارشان را می کشیم اما وقتی به دستشان می آوریم دیگر آن لطف و ارزش سابق را ندارند .
من از خاک پای تو بالین کنم. /. ز فرمانت آرایش دین کنم ز. تو چشم آهرمنان دور باد. /. دل و جان تو خانهی سور باد
اگر چرخ گردان کشد زین تو. /. سرانجام خشت است بالین تو
دریغ است ایران که ویران شود /. کنام پلنگان و شیران شود
نباشد بدایران ، تن من مباد / چنین دارم از موبد پاک یاد
گرامشی، یک رهبر سوسیالیست اتحادیهی کارگری را برای تمجید از پرولتاریا به مثابهی طبقهای «با دستانی پینهبسته و مغزی که با فرهنگ و بیماری مدرسی آلوده نشده است» به باد انتقاد گرفت. گرامشی اعتقاد داشت که طبقات استثمارشده بدون فرهنگ هرگز نمیتوانند امیدوار باشند که نقش خود را در تاریخ یا حقوق یا وظایف خود را درک کنند. وی در ادامه توضیح داد که محرک آزادی و تغییر اجتماعی از فرایند «تأمل خردورزانه» نشئت میگیرد و به این دلیل است که «کار شدید انتقادی، نفوذ فرهنگی و گسترش ایدهها مقدم بر هر انقلابی قرار دارد…
حالا مالا هم مثل من از وطنش دور شده بود. آنهم فقط بخاطر ازدواج با من. حتم داشتم وقتی از هند بیرون میآمده، هیچ تصوری از جایی که میرود نداشته.
به گیتی به از راست نیست. / به از راستی هیچ اندیشه نیست
بهنظرم میرسد که او تا امروز به چشم آن شهبانوی باستانی به من نگاه کرده است، که در حضور بندهاش لخت میشد زیرا او را آدم نمیشمرد. آری، اغلب پیش میآید که مرا آدم حساب نکند...
من حالا چه هستم؟ هیچ! صفر! فردا چه خواهم شد؟ فردا ممکن است باز از میان مُردگان برخیزم و زندگی نویی شروع کنم. و «انسان» را، تا هنوز کاملاً در من تباه نشده، کشف کنم.
«حالت چطوره؟ بیمصرفترین عبارت دوکلمهای در دنیای ارتباطات. هیچکدام از کسانی که این را میپرسند نمیخواهند جوابش را بدانند و هیچکدام از کسانی که جوابش را میدهند حقیقت را نمیگویند.»
«در تمام زندگیام تنها یک نفر بود که فکر کردم میتواند مرا بفهمد. یک نگاه، یک لبخند، و ناگهان حس کردم دیوارهای سرد دنیا ترک برداشت. اما همین فهمیدهشدن، همان جرقهی کوچک، مرا تا اعماق تاریکترین تونل کشاند… و دیگر راهی به بیرون نبود.»
هیچ قلمرویی نیست که در آن تنها شادی باشد و بس، بی هیچ رنجی.
اگر رنجی هست "رنج جمعی" است و اگر شادی ای هم هست، "شادی جمعی" خواهد بود.
قسمت فرزندانش رو بار ها خوندم و عاشق این بخشم 😍😍
این کتاب رو میتونید هزاران بار بخونید ونه تنها خسته نمیشید بلکه هنوز هم آموزنده هست 😍😍
