اگر بگم شاهکاره دروغ نگفتم
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
قشنگ بود
دیدگاه فوق العاده ای در رابطه با اگزیستنسیالیست و زندگی در لحظه بهتون میده حتما پیشنهادش میکنم فوق العادس ✨🤌🏻
خوشههای خشم برای من بیشتر از هر چیز یک اندوه کشدار بود. نه از آن غمهایی که موقع خواندن شدیدند و بعد تمام میشوند— چیزی بود که مدام میمانْد. خانواده جود را که میدیدم، حس قهرمان بودن نداشتم . بیشتر این حس بود که دارند تلاش میکنند چون چارهای ندارند، نه چون امیدی هست. یک جور مقاومت که از سر اجبار است، نه باور. چیزی که اذیتم کرد، این بود که آدمها چطور کمکم از «انسان» بودنشان فاصله میگیرند. نه یکدفعه، نه با خشونت مستقیم— خیلی آرام، وقتی فقط باید زنده بمانی، وقتی فقط کارت مهم است، یک جایی دیگر خودت مهم نیستی. و این حس که درد، فقط مال یک نفر نیست، خیلی به من نزدیک بود. انگار رنج پخش میشود، بین آدمها میچرخد، و دیگر نمیشود گفت دقیقاً از کجا شروع شده. برای من این کتاب درباره خشم نبود، بیشتر درباره این بود که چطور میشود زیر فشار، آدمها خم شوند و تغییر کنند اما با این حال بازهم ادامه دهند
قشنگ بود
کتابی برای بودن در جو آن چیز که شاید در ذهنتان اگر تجربه نکردید سوال باشد، اتاق درمان.
کتابی تاثیر گذار و البته غمگین که باعث میشه با دید جدید به زمان بنگرید و گذر و بی رحمی اون رو با همه وجود احساس کنید . بعد از خواندن این کتاب دیگه به زمان جوری که قبل نگاه میکردین نگاه نخواهین کرد.
همه کتاب های آگاتا عالی هستن
کتابی که از صفحه اول شمارو به فکر فرو میبره و باعث میشه که کتاب رو آروم و با تامل و تفکر بخونین . خواندنش رو خیلی پیشنهاد میکنم.دید انسان رو نسبت به دیگران و چگونگی مواجهه اونها با زندگی خیلی باز میکنه ، اینکه هر انسانی چگونه و با چه فلسفه ای با زندگی مواجه میشه یا حتی دلیلش برای انجام برخی کارها چیه .
یکی از دلایلی که این کتاب رو دوست دارم اینکه راوی قابل اعتماد نیست. خیلی جالبه تو داری داستان رو از زبون آدمی میشنوی که از وسط های داستان دیگه بهش اعتماد نداری و تا پایان داستان دلت میخواد اون دختر رو نجات بدی از دست راوی داستان
آغاز تمدنی دوباره! اما اینبار کمی متفاوت تر با تمدن اولیه بشر. با ذهنیتی که افراد از تمدن پیشین با خود به دوش میکشند. و گاه گاهی که تقابل اخلاق و بقا را نظاره میکنیم ، به راستی کدام یک مهم تراند؟ اخلاق و انسانیت یا بقا؟
این کتاب کاری کرد که مرز های خیر و شر برایم کمی جابهجا شوند. فهمیدم شاید مسئله همیشه << خوب بودن >> نیست، مسئله صادق بودن با ذات خویش است. ولند تاریک بود اما کوچک نبود، خطرناک بود اما مبتذل نبود. و شاید قربانیان داستان در آخر قربانی ذات خود میشدند. جهان آنقدرها هم سیاه و سفید نیست.
چرا باید این کتابو خوند؟ به زیبایی و هنرمندانه مسئله ی اخلاق رو به ما نشون میده آندریف به نظرم حتی زیباتر از داستایفسکی در کتاب جنایت و مکافات از ذهن یک جنایتکار جهان را به ما نشون میده میدونی فرق این دوتا نویسنده اینجاست که توی جنایات و مکافات قهرمان داستان آخرش به رستگاری میرسه و گناهش رو میپذیره اما در تنگنا ، قاتل احساس پشیمونی نمیکنه و مسئولیت گناهش را نمیپذیره
خوب بود
کتابی زیبا و متفاوت اگر بتونید با این کتاب انس بگیرید متوجه می شید این همه شلوغ کاری فایدی نداره و ای کاش دنیا کمی اروم تر بود بدور از این همه دغدغه های که ادم ها برای خودشون ایجاد کردن
یک شاهکار تکرار نشدنی روایت غیر خطی شخصیت های کامل و فکر شده و اتفاقاتی که هیچ یک برای پیش بردن داستان نیست بلکه هرکدام برای ساخت معنایی بزرگ به کار رفته
زیاد دوستش نداشتم
کتاب جالبیه داستان کشش خوبی داره اما گاهی اوقات از شخصیت اصلی متنفر خواهی شد
اکثر بخش ها به زبان سادست و درک خوبی از حافظه و خاطره و این که فعالیت ها و احساسات چطور توی مغز پردازش میشن و تفاوت درک ما از واقعیت با خود واقعیت و در کل ما چطور با حواسمون به بیرون ارتباط میگیریم بهمون میده اگه علاقه به این جور موضوعات ندارید کتاب حوصله سربریه ولی اگه دارید و بدونید دیوید ایگلمن کیه قطعا دو سه بار می خونیدش من ترجمه نشر مازیار رو خوندم و تو این موضوعات یکی از بهترین نشر ها و قدیمی ترین ها همین نشره
برای مثال خواندن این کتاب درنگ نکنید من اگر صد بار هم به عقب برگردم باز این این کتاب رو میخوانم تازه عمیق تر هم میخوام
