Fatemeh
@fatemehkhademi
هیچ چیز مطمئن تر از نامطمئن نیست.
جایگاه کاربر در کتاب بی
نشانها و افتخارها
اهل گفتوگو
bronzeوارد اولین حلقه کتابخوانی شدی.
منتقد تازهکار
bronze۳ نظر برای کتابها نوشتی.
شروع جدی
bronzeبه ۱۰۰ امتیاز رسیدی.
در حال بارگذاری آمار مطالعه...
لیست مطالعه
کتابهای خواندهشده

مرگ ایوان ایلیچ
لئو تولستوی

کوری
ژوزه ساراماگو

آزادی یا مرگ
نیکوس کازانتزاکیس

جستارهایی در باب عشق
آلن دوباتن

خوشه های خشم
جان اشتاین بک

صحرای تاتارها
دینو بوتزاتی

بار هستی
میلان کوندرا

قلعه مالویل
روبر مرل

مرشد و مارگریتا
میخائیل بولگاکف

کشتن مرغ مقلد
هارپر لی

تخم مرغ های شوم
میخائیل بولگاکف

جنایت و مکافات
فئودور داستایفسکی

سقوط
آلبر کامو، تی جی نیومن

انسان در جست و جوی معنا
ویکتور فرانکل

قلعه حیوانات
جورج اورول

محاکمه
فرانتس کافکا

پیرمرد و دریا
ارنست همینگوی

1984
جورج اورول

مسیح باز مصلوب
نیکوس کازانتزاکیس

زوربای یونانی
نیکوس کازانتزاکیس

مسئله اسپینوزا
اروین دی یالوم

درمان شوپنهاور
اروین دی یالوم

فلسفه ای برای زندگی
ویلیام اروین

در باب حکمت زندگی
آرتور شوپنهاور

لذات فلسفه
ویل دورانت

بیگانه
آلبر کامو

سمفونی مردگان
عباس معروفی

وقتی نیچه گریست
اروین دی یالوم

همه می میرند
سیمون دوبووار
آخرین نظرها و امتیازها

خوشههای خشم برای من بیشتر از هر چیز یک اندوه کشدار بود. نه از آن غمهایی که موقع خواندن شدیدند و بعد تمام میشوند— چیزی بود که مدام میمانْد. خانواده جود را که میدیدم، حس قهرمان بودن نداشتم . بیشتر این حس بود که دارند تلاش میکنند چون چارهای ندارند، نه چون امیدی هست. یک جور مقاومت که از سر اجبار است، نه باور. چیزی که اذیتم کرد، این بود که آدمها چطور کمکم از «انسان» بودنشان فاصله میگیرند. نه یکدفعه، نه با خشونت مستقیم— خیلی آرام، وقتی فقط باید زنده بمانی، وقتی فقط کارت مهم است، یک جایی دیگر خودت مهم نیستی. و این حس که درد، فقط مال یک نفر نیست، خیلی به من نزدیک بود. انگار رنج پخش میشود، بین آدمها میچرخد، و دیگر نمیشود گفت دقیقاً از کجا شروع شده. برای من این کتاب درباره خشم نبود، بیشتر درباره این بود که چطور میشود زیر فشار، آدمها خم شوند و تغییر کنند اما با این حال بازهم ادامه دهند

کتابی تاثیر گذار و البته غمگین که باعث میشه با دید جدید به زمان بنگرید و گذر و بی رحمی اون رو با همه وجود احساس کنید . بعد از خواندن این کتاب دیگه به زمان جوری که قبل نگاه میکردین نگاه نخواهین کرد.

کتابی که از صفحه اول شمارو به فکر فرو میبره و باعث میشه که کتاب رو آروم و با تامل و تفکر بخونین . خواندنش رو خیلی پیشنهاد میکنم.دید انسان رو نسبت به دیگران و چگونگی مواجهه اونها با زندگی خیلی باز میکنه ، اینکه هر انسانی چگونه و با چه فلسفه ای با زندگی مواجه میشه یا حتی دلیلش برای انجام برخی کارها چیه .

آغاز تمدنی دوباره! اما اینبار کمی متفاوت تر با تمدن اولیه بشر. با ذهنیتی که افراد از تمدن پیشین با خود به دوش میکشند. و گاه گاهی که تقابل اخلاق و بقا را نظاره میکنیم ، به راستی کدام یک مهم تراند؟ اخلاق و انسانیت یا بقا؟

این کتاب کاری کرد که مرز های خیر و شر برایم کمی جابهجا شوند. فهمیدم شاید مسئله همیشه << خوب بودن >> نیست، مسئله صادق بودن با ذات خویش است. ولند تاریک بود اما کوچک نبود، خطرناک بود اما مبتذل نبود. و شاید قربانیان داستان در آخر قربانی ذات خود میشدند. جهان آنقدرها هم سیاه و سفید نیست.

مردم معمولا چیز هایی را میبینند و میشنوند که دلشان میخواهند ببینند و بشنوند.


