زندگی خوبی با دوست دخترم داشتم تا زمانیکه او انگلیسی یاد گرفت
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
تو فکر میکنی من آن عجوزه را کشته ام نه من خودم را کشته ام
انسان تنها حیوانی است که می تواند فکر نابودی خودش را بکند وتنها حیوانی است که از این فکر درمانده ومایوس می شود چه جانور عجیبی است انسان!جانوری که تا به آن حد به نابودی خود حریص است و تا به آن اندازه به حفظ خود مشتاق
همه می میرند اما قبلاز آن کمی زندگی می کنند
مرگ چیز خوبی است، زندگی میکنیم که بمیریم.
میرزاحسن گفت: به چشمهای این مردم نگاه کن، همه مردهاند.
کاش تولد من هم میماند برای بعد، به کجای دنیا بر میخورد؟
جهان باتلاقی گندیده و مرگبار است که نباید دست و پا زد، آرامآرام باید زندگی کرد و مرد و رفت.
دویدم و فکر کردم که من چه یادی دارم. چرا یادم به وسعت همه تاریخ است؟ و چرا آدمها در یاد من زندگی میکنند و من در یاد هیچ کس نیستم؟
پدرم میگفت در سرزمینی که جنگ و گرسنگی باشد انواع و اقسام دین و خدا و باور و خرافات به وجود میآید، یادت باشد خدا یکی است و او هم ارحمالراحمین است.
مگر نمیشود آدم سالهای بعد را به یاد بیاورد و برای خودش گریه کند؟
در سکون تجزیه است که آن حس طولانی و گنگ را که زندگیام بود به خاطر میآورم، و آن را به بوتهی داوری میگذارم، همانطور که میگویند خداوند مرا به بوتهی داوری خواهد گذاشت، با همان گستاخی.
عمر من، عمر من، حالا که دربارهاش حرف میزنم انگار درباره چیزی حرف میزنم که به آخر رسیده، و حالا انگار شوخیای است که همچنان ادامه دارد، و هیچکدام نیست، چون در آن واحد هم به آخر رسیده و هم ادامه دارد، و آیا برای این وضع اصلا زمانی وجود دارد؟
گهگاه میرفتم و مزارم را تماشا میکردم. سنگش را از پیش علم کرده بودند. صلیب رومی سادهای بود، سفید. میخواستم بدهم نامم را رویش بگذارند، با عنوان آرامگاه و تاریخ میلادم. پس تنها چیزی که کم داشت تاریخ مرگم بود. بهم اجازه نمیدادند. گهگاه تبسمی بر لبانم مینشست، گویی پیشاپیش مرده باشم.
برای کسی که هیچ چیز ندارد، غدغن است از کثافت لذت نبرد.
مردن چیزی نیست. وحشتناک، زندگی نکردن است.
پیش از این جداماندگان واقعا بدبخت نبودند. در رنج آنان فروغی بود که تازه خاموش شده بود. اکنون آنان را در گوشه کوچهها، کافهها و یا در خانه دوستانشان خاموش و گیج و با چشمانی غمزده میدیدی…
زنان حیلهگر به مردانی که حلقهی سادهلوحی در گوش دارند از این نعلهای وارونه کم نمیزنند.
... برای مردان بازیگوش یا آنهاکه روح شاعرانه دارند، اگر نمیتوانید یک پیانو یا ساز شش سیمه باشید، لااقل آن اسباببازی کوچکی باشید که با همهی سادگیاش طفل دارنده آن نمیداند در شکمش چیست.
هوم... نمیتوانیم صرفاً بنشینیم و منتظر بهتر شدن وضعیت جامعه باشیم. اگر افراد بیشتری شروع کنند به کتاب خواندن، تواندرکِ رنج دیگران را خواهند داشت و دنیا خیلی زود به مکان بهتری تبدیل خواهد شد.
