پسرها تلاش کنید صدای خودتون رو کشف کنید، هر قدر این زمان را به بعد موکول کنید احتمال این که اصلا به اون دست پیدا کنید، کمتر خواهد شد. به قول ثورو، اغلب آدم ها عمرشان در سکوت و نومیدی سپری می شه. چرا به این خاموشی تن بدیم؟ خطر کنید و قدم در راه های تازه تر بگذارید.
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
شاید مرگ هم نوشیندنی سنگینی است که کمک می کند شب کسالت آوری را که همان زندگیمان باشد، از یاد ببریم.
آنان که در ناز و نعمت پرورش یافته اند نمیدانند که سعادت چه چیز است؛ زیرا همیشه غرق سعادتند و تا کسی به دریای امواج داخل نشده و لطمه توفان ندیده، نعمت هوای صاف و خوش نمیداند چه چیز است
خب زندگی مبارزه دائم بین فرد بودن و عضوی از اجتماع بودنه.
جوانی گلی است که میوه او عشق است. خوشا به حال آنکه او را به موقع بچیند💞
در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا میخورد و میتراشد. این دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد...
اگر از من بپرسید می گویم عشق رضایتمندی از نقص است.
کسی که با نقص به تفاهم نرسد، ممکن است رنج زیادی ببرد.
برای آدم هایی مثل ما که با خیال های خودشان زخمی شدهاند، دوستان قدیمی بهترین دوا هستند.
مشتری یقه آخوندی، موقع بیرون رفتن، یکهو برمیگردد و میگوید: ای سقف آشپزخانه چرا اینقدر کوتاه است؟ "فرازنده" کم نمیآورد و هیکل تپلش را میکشاند سمت حاجآقا و پنهانی میگوید: این آشپزخانههای اوپن مال فرهنگ من و شما نیست حاجآقا. فشار آرشیتکتهاست دیگر. حالا هرچه این سقف بلندتر باشد، دلبازتر میشود و نگاه مهمان نامحرم را بیشتر جذب میکند. من خواستم خداپیغمبریتر باشد، سقف را کوتاه گرفتم -خدا عوضتان بدهد
عشق به گونه ای شگفت انگیز کمبود خاطرات طولانی را جبران می کند. هرگونه احساس دیگری نیاز به خاطرات گذشته دارد؛ اما عشق با سحر و جادو گذشته ای به وجود می آورد که ما را احاطه می کند. به عبارت دیگر کاری می کند احساس کنیم با فردی که همین اندکی پیش برایمان پاک بیگانه بود، سال ها زیسته ایم.
انسان ها از بی تفاوتی رنجیده خاطر میشوند؛ آن را بدخواهی یا تفرعن می پندارند؛ سخت باور می کنند که معاشرت با آن ها کسالت بار است.
یکی از قشنگ ترین کتابایی که خوندم داستان جوری نوشته شده که نمیتونی کتاب رو بزاری کنار
دوست داشتن زمانی که دیگر دوستتان ندارند بدبختی بزرگی است؛ اما از آن بدتر این است که وقتی شما دیگر احساس عشقی نمی کنید با عشقی شورانگیز دوستتان داشته باشند.
طوری حرف می زنی که انگار وجود شر و ظلمت را منکری. حالا مرحتما فکرش را بکن: اگر شر در کار نمی بود، کار خیر شما چه فایده ای می داشت؟ و بدون سایه و ظلمت، دنیا چه شکلی پیدا می کرد؟ مردم و چیز ها سایه دارند. مثلا این سایه ی شمشیر من است. موجودات زنده و درخت ها هم سایه دارند... آیا می خواهید زمین را از همه درخت ها و از همه موجودات پاک کنی تا آرزویت برای دیدار نور مطلق تحقق یابد؟ خیلی احمقی
آیا در زندگی شکست خوردهاید؟ لااقل در مرگتان موفق باشید.
«وقتی چیزهای بزرگ از کنترل خارج می شن، فقط رو چیزی تمرکز کن که همون احظه دوسش داری»
بزرگ شدن و پخته شدن، یعنی دست کشیدن از توهمِ بینهایت بودنِ امکانات. ما باید بتوانیم عزادارِ آدمهایی باشیم که هرگز نشدیم، تا بتوانیم بالاخره با همین کسی که هستیم آشتی کنیم.
.... گفت:یه بار از من پرسیدی اتاق 101 چجور جاییه. من هم بهت گفتم که خودت جوابش رو می دونی. همه می دونن. چیزی توی اتاق 101 هست که از هر چیز دیگه ای توی دنیا وحشتناک تره.
نیکی و بدی یک چهره دارند؛ همه چیز بسته به این است که کدام کِی سر راه انسان قرار بگیرند.
