خانه کتاب بی

لیبرالیسم

ناشر: نشر کتاب پارسه
۹۰ بازدید

معرفی کتاب لیبرالیسم

«لیبرالیسم» نوشته‌ی لودویگ فون میزس، یکی از متن‌های مهم در دفاع از آزادی فردی، اقتصاد بازار و نقش محدود دولت است. این کتاب به‌جای روایت داستانی، با زبانی استدلالی و روشن سراغ این پرسش می‌رود که یک جامعه آزاد چگونه شکل می‌گیرد و چرا آزادی سیاسی و اقتصادی به هم گره خورده‌اند. میزس در این اثر، مفاهیم بنیادینی مثل مالکیت خصوصی، رقابت، صلح اجتماعی و مسئولیت فردی را بررسی می‌کند و نشان می‌دهد که چرا مداخله‌ی گسترده‌ی دولت می‌تواند به آزادی و رفاه عمومی آسیب بزند. متن کتاب برای خواننده‌ای که می‌خواهد ریشه‌های فکری لیبرالیسم کلاسیک را بشناسد، هم آموزنده است و هم چالش‌برانگیز. این کتاب بیشتر از آن‌که صرفاً یک متن نظری خشک باشد، دعوتی است به فکر کردن درباره‌ی نسبت آزادی، قدرت و نظم اجتماعی. اگر به اقتصاد سیاسی، فلسفه‌ی سیاسی و بحث‌های جدی درباره‌ی فرد و جامعه علاقه دارید، «لیبرالیسم» می‌تواند انتخابی مهم و قابل‌تأمل باشد.

مشخصات این نسخه

صفحات
296
زبان
fa
نوع جلد
شومیز
قطع
-
ISBN
-
تاریخ چاپ
۱۴۰۵
محل دسترسی
فروشگاه
وضعیت فروش
ناموجود برای خرید

درباره لودویگ فون میزس

تصویر لودویگ فون میزس

لودویگ فون میزس

مشاهده همه کتاب‌های نویسنده

جمله‌های ماندگار

نقل‌قول‌های لیبرالیسم

افزودن جمله
مبین محمدی

@mobinmohammadi · ۲۲ شهریور ۱۴۰۵

«جامعۀ انسانی، اتحاد انسان‌ها برای کنش مشترک است. کنش مشترکی که بر پایۀ اصل تقسیم کار سامان‌یافته باشد، در مقایسه با کنش منزویِ انسان‌های منفرد دربردارندۀ این امتیاز است که بازدهی [کار انسانی] را افزایش می‌دهد. وقتی انسان‌ها کنش خود را به طور مشترک بر پایۀ اصل تقسیم کار سامان می‌دهند، آنچه تولید می‌کنند به مراتب بیشتر از جمع آن چیزی است که در شرایطی یکسان در کنش فردی می‌توانند تولید کنند. کل تمدن بشر بر این بازدهی بیشتر که برآمده از کار تقسیم‌شده‌ است، اتکا دارد. وجه تمایز انسان از حیوان تقسیم کار است. تقسیم کار باعث شده است انسان ضعیفی که به لحاظ نیروی جسمانی عقب‌مانده‌تر از بیشتر حیوانات است، به فرمانروای زمین و آفرینندۀ آثار اعجاب‌انگیز فناوری بدل شود. بدون تقسیم کار امروز در هیچ زمینه‌ای از نیاکانِ هزار یا ده‌ هزار سال پیشمان جلوتر نبودیم. کار انسانی به تنهایی این توان را ندارد که بهروزی‌مان را افزایش دهد.»

آدم‌ها معمولا نتیجه‌ی نهایی را می‌بینند و سهم چیزهایی را که پیش از آن‌ها وجود داشته، فراموش می‌کنند؛ مثلا دانشی که به ارث رسیده، و یا اعتمادهایی که طی نسل‌ها ساخته شده‌اند. حتی استقلالی که این‌قدر درباره‌اش صحبت می‌کنیم، بدون وجود دیگران معنای چندانی ندارد. اینکه بتوانم شغلی انتخاب کنم یا بر اساس مطالعه از کتابی نظری را بیان کنم، وابسته به مجموعه‌ای از امکانات اجتماعی است که خودم به تنهایی قادر به ایجادشان نیستم. انسان مستقل، در واقع درون شبکه‌ای از وابستگی‌ها زندگی می‌کند. اگر دستاوردهای فردی همیشه بر بستری اجتماعی شکل می‌گیرند، سهم جامعه در موفقیت افراد را هم باید دید؛ اما این نباید به حذف نقش تلاش و استعداد فرد منجر شود. شاید به همین دلیل است که تمدن را بیشتر از آنکه حاصل نبوغ‌های منفرد بدانم، نتیجه‌ی انباشت همکاری‌های انسانی می‌بینم. بسیاری از بزرگ‌ترین دستاوردهای بشر توسط افرادی ساخته شده‌اند که حتی یکدیگر را نمی‌شناختند و در فاصله‌ی قرن‌ها از هم زندگی می‌کردند. چیزی که میان آن‌ها وجود داشت، امکان انتقال تجربه و ادامه دادن کاری بود که دیگری آغاز کرده بود. این نگاه برای من یک تواضع فکری مهمی ایجاد می‌کند.

دیدن همه‌ی جمله‌ها

به این کتاب امتیاز بده

ثبت نظر درباره این کتاب

نظر کاربران درباره کتاب لیبرالیسم

مبین محمدی

۱۴۰۵/۶/۲۲

آزادی وقتی معنا پیدا می‌کند که انتخاب، پیامد واقعی داشته باشد و فرد بتواند مالک بخشی از زندگی خودش باقی بماند. در این میان مالکیت هم نوعی مرزبندی میان «من» و «دیگری» ایجاد می‌کند و به فرد امکان می‌دهد درباره‌ی بخشی از جهان بدون اجازه‌ی قدرت سیاسی تصمیم بگیرد. به همین دلیل این موضوع، همیشه مسئله‌ای اقتصادی و سیاسی بوده است؛ هرچه قلمرو مالکیت مستقل کوچک‌تر شود، قلمرو تصمیم‌گیری مستقل فرد نیز می‌تواند کوچک‌تر شود. اما مالکیت خصوصی را نمی‌توان به یک اصل مقدس تبدیل کرد که تمام مسائل اجتماعی را حل کند. چون ثروت در خلأ ایجاد نمی‌شود؛ نهادها و حتی تاریخ خانواده‌ها در شکل‌گیری آن نقش دارند. بنابراین دفاع از مالکیت زمانی از نظر فکری جدی است که رابطه‌ی آن را با نهادهایی که امکان شکل‌گیری و حفظ مالکیت را فراهم می‌کنند نیز ببیند. یکی از نکاتی که در این بحث اهمیت دارد، این است که آزادی انتخاب در زندگی اجتماعی به مجموعه‌ای از شرایط وابسته است؛ قانون می‌تواند حق انتخاب را برای همه به رسمیت بشناسد، اما امکان بهره‌گیری از این حق در دل موقعیت‌های متفاوت اقتصادی و اجتماعی شکل می‌گیرد و همین مسئله نشان می‌دهد که آزادی همیشه به بستری نیاز دارد که فرد بتواند انتخاب خود را در آن به عمل تبدیل کند، بدون اینکه این ضرورت بهانه‌ای برای گسترش مداخله تا جایی شود که خودِ امکان انتخاب از میان برود. در اینجا دولت؛ همان نهادی است که حقوق را تضمین می‌کند.‌ بنابراین دفاع از بازار، بدون توضیح اینکه چه نهادی قواعد بازی را تعیین و اجرا می‌کند، تصویری ناقص از نظم اقتصادی به دست می‌دهد. دولت زمانی می‌تواند آزادی اقتصادی و اجتماعی را پایدار نگه دارد که قدرتش در چارچوب قواعد عمومی عمل کند. به نظرم یکی از مسائل اساسی دموکراسی مدرن دقیقا از همین‌جا آغاز می‌شود، جایی که اراده‌ی عمومی می‌تواند به تدریج از تعیین قواعد مشترک به تعیین جزئیات زندگی شهروندان کشیده شود. ارزش دموکراسی هم بیشتر در این است که قدرت را قابل محدود شدن می‌کند. اکثریت هم باید درون چارچوب حقوقی قرار بگیرد؛ وگرنه رأی اکثریت می‌تواند به ابزاری برای نقض آزادی اقلیت تبدیل شود. جامعه‌ای که فقط برای صداهای محبوب خود آزادی قائل است، در واقع هنوز مدارا را نیاموخته است. تحمل مخالف، یکی از سخت‌ترین هزینه‌هایی است که آزادی از انسان می‌خواهد. بنابراین محدود کردن دولت مهم است، اما کافی نیست؛ مسئله‌ی اساسی‌تر، جلوگیری از تمرکز قدرت در هر شکلی است که بتواند اختیار دیگران را عملا بی‌اثر کند. یکی از نقاطی که با میزس فاصله‌ی انتقادی پیدا می‌کنم همین‌جاست. اعتماد بیش از حد به سازوکار بازار ممکن است ما را از دیدن پیامدها دور کند. قیمت‌ها اطلاعات مهمی منتقل می‌کنند، اما همه‌ی ارزش‌های انسانی در قیمت خلاصه نمی‌شوند. با این حال، نقد این محدودیت‌ها نباید به خیال امکان طراحی کامل جامعه از بالا منجر شود. یکی از مشکلات بزرگ سیاست مدرن همین تصور است که گروهی کوچک می‌تواند آینده‌ی میلیون‌ها نفر را بهتر از خود آنان تعیین کند. دانش اجتماعی پراکنده است و هیچ مرکز تصمیم‌گیری‌ای به تمام اطلاعاتی که افراد در زندگی روزمره در اختیار دارند دسترسی ندارد. برای همین، چیزی که در نهایت برایمان مهم می‌ماند؛ طراحی نظمی است که قدرت را میان افراد و نهادها پخش کند و امکان اصلاح خطا را باقی بگذارد. شاید آزادی زمانی پایدار می‌شود که حتی قدرتی که امروز آن را خیرخواه می‌دانیم، فردا امکان سوءاستفاده از اختیاراتش را نداشته باشد. جامعه‌ی آزاد باید طوری ساخته شود که قدرتِ بد در آن نتواند به‌سادگی همه‌چیز را در اختیار بگیرد.