این کتاب یک روز ازتون وقت میگیره که بخونید اما باعث میشه که توی این هیاهو یکم به فکر زندگی در لحظه باشی
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
تقریبا دوبار خوندمش یبار هم صوتی گوش دادمش
عالیییییی
بنظرم هر انسانی باید این کتاب رو بخونه و هر پنج سال یکبار هم بازم بخونه
بهترین کتابی که خوندم: آلبر کامو یه نابغهست.
اگر بهترین کتاب ادبیات ایتالیا نباشه، قطعا یکی از بهتریناست. جدای از کانسپت به شدت جذاب، جوری آدم رو درگیر خودش میکنه که به سختی میتونید کتاب رو زمین بذارید. البته چاپ نشر چشمه پیشنهاد میشه و بعد از خوندنش به سراغ دو کتاب دیگه از این سه گانه( نیاکان ما) برید. یعنی شوالیه ناموجود و ویکنت دونیم شده
به نظر من این کتاب یه شاهکار واقعی بود. من باهاش خندیدم، گریه کردم، عصبانی شدم و حتی همزاد پنداری کردم. با توجه به حجم کمی که داره قطعا پیشنهاد میشه
یکم داستان پیچ در پیچی داره
کتاب بسیار زیبایی بود، به خصوص قلم فلوبر و جزئیاتی که آدم احساس میکرد واقعا در یک روستای فرانسوی زندگی میکنه. طولانی بود اما روند داستان اصلا کند نیست. برداشت هایی که از جامعه میشه و احساس متناضی که در نهایت نسبت به شخص مادام بوآری دارید از این رمان یک کتاب به یاد موندنی میسازه.
اصلا پیشنهادش نمیکنم
پایانش خیلی غیر قابل پیشبینی بودد
یاد گرفتم لحظه را زندگی کنم و جمله آخر کتاب سرلوحه زندگی من است.
در اون زمانی که این کتاب رو مطالعه میکردم بسیار زیاد نیازمند این بودم که دیگران هم من رو بفهمند و از زبان دیگری خودم را ببینم؛ سارتر من رو فهمید.
عالیی پر از هیجان🤌🏻
کسایی که میگید اگر بامداد خمار رو خوندید شب سراب رو هم بخونید تا بفهمید در مورد رحیم قضاوت کردید من به شخصه با خوندنش بیشتر از قبل از رحیم بدم اومددددد
جزو کتاب هایی عه باید چند بار خوند
ریتم کتاب مقداری کند هست
حتما کتاب را بخوانید. داستان تصمیمات مهمی است که سرسری گرفته می شوند. واقعا اینکه خانم الیوت در زمان خودش همچین عقاید و نظرات بزرگی در مورد اجتماع، سیاست، اقتصاد و ... داشته واقعا خیلی شگفت انگیزه و تحسین برانگیزه.
قدرتمندترین اثر ادبی معاصر ایران، با فاصله از هرچیز دیگهای
یکی از بهترین کتاب هایی که خوندم. یک داستان فلسفی درباره مردی جوان و در آستانه مرگ و خانواده اش است. اینکه هر کدام چطور با این موضوع که او دارد می میرد رو به رو می شوند. چقدر حیف که برایان مگی داستان دیگری ننوشت.
