همونطور که بقیه اشاره کردند، ماجرای کتاب واقعی بود و همین موضوع درک خواننده و حس همزاد پنداری رو بسیار تقویت می کنه. اینقدر جذاب بود که سال 2015 فیلم خوبی با بازی درخشان بری لارسون ازش ساختن. ولی من خود کتاب رو بیشتر دوست داشتم.
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
موضوع کتاب برای من جدید و جالب بود. فصل های کوتاه، شوخی های به جا، نقل داستان های مختلف از ویژگی های خوب کتاب بود. پایان خوبی هم داشت. ترکیب جالبی از فلسفه و طنز بود.
دنیا فضایی عظیم است، اما فضایی که ترا در خود جای بدهد - و لازم نیست زیاد بزرگ باشد- هیچ جا پیدا نمی شود.
باهوش باشی یا ابله، بخوانی یا نتوانی، سایه داشته باشی یا نداشته باشی، وقتش رسید همه میمیرند.
اگر سعی کنی برای فکر کردن در مورد چیز ها از سرت استفاده کنی، مردم نمی خواهند با تو هیچ کاری داشته باشند.
مثل بیشتر آثار مواراکامی سبک سورئال هست. اگر از این سبک خوشتون نمیاد به هیچ وجه سمتش نرید ولی اگر این سبک نوشته رو می پسندید، این کتاب رو هم دوست خواهید داشت. من خودم بدم نیومد ولی نمی تونم (مثل خیلی ها) بگم شاهکار بود.
کتاب سرگرم کننده ای هست. نویسنده پیچ خوبی به داستان داده و به خاطر همین هم پیش بینی کردن داستان سخته. اگر از خوندن آثار جنایی لذت می برید. توصیه می کنم بخونید.
بنظرم نویسنده موضوع خیلی خوبی رو خواسته نشون بده اما توی بیانش اونقدرا خوب نتونسته عمل کنه داستان یکم سطحی پیش میره و خیلی جاها فرصت بهتر شدن داشته
کتاب شروع جالبی داشت. ایده ملاقات در یک روز من رو یاد فیلم one day انداخت و باعث شد از داستان خوشم بیاد و ادامه ش بدم. اما در نهایت پایانش و چیزی که قرار بود مثلا پلات تویست کار باشه مفتضحانه بود. "عشق" نمیتونه همه چیز رو درست کنه شاید مشکل این دسته از کتاب ها همین دید غیر واقعیشونه. توصیه نمی کنم.
ما دیگر اعتقاد نداریم افراد فقیر یا شکست خورده «بدشانس» هستند در عوض باور داریم آن ها «بازنده» هستند.
بهای سنگینی دادهایم تا از اجداد بدویمان فاصله بگیریم و آن بها اضطراب همیشگیست. اضطراب از اینکه هنوز با آدمی که میخواهیم باشیم خیلی فاصله داریم.
مجموعه پرسی جکسون، یه مجموعه ۵ جلدیه که در واقع شروعی برای یک دنیای بزرگه و لیست کامل و ترتیب کتابهاش رو میتونید توی اینترنت پیدا کنین. این مجموعه به نسبت مجموعه های بعدی، قلم ضعیف تری داره. توی سن نوجوانی از بهترین کتابهاییه که میتونید بخونید ولی برای بعد از اون شاید بنظرتون مسخره باشه. خلاصه، دنیای پرسی جکسون یه دایره المعارف کامل از تاریخ، افسانه و تراژدی های یونان، روم، مصر، اسکاندیناوی و به صورت خیلی مختصر ایرانه که تا حالا منو ناامید نکرده. داستان راجع به پسریه که متوجه ارتباط خودش با خدایان یونان میشه و باید ماموریت هایی رو در این جهت انجام بده. اگه نوجوونین حتما پیشنهاد می کنم بخونید. هم فیلم و هم سریال از روی این مجموعه ساخته شده که جالب توجه ان ولی توصیه نمی کنم.
خوندنش خیلی طول کشید نه اینکه کتاب سخت خوانی باشه، نه. کتاب، خیلی روان بود. شخصیت پردازی قشنگ با یک پایان و جمع بندی عالی که برای یک کتاب طنز بهترین بود. این سوال اخرش در ذهنم ایجاد شد که واقعا براساس زندگی نویسنده بوده یا نه. بخش آخر کتاب برام جالبتر بود. هنوز هم نمیتونم با شخصیتهای داستان کنار بیام. هنوز هم با خیلی از مسائل اخلاقی کتاب و بی بند و باری به تصویر کشیده شده مشکل دارم. متاسفانه نسبت دقیق یه سری افراد رو متوجه نشدم مثلا عمو اسدالله دقیقا کی دایی جان ناپلئون می شد. کتاب مورد علاقه من نبود و احتمالا پیشنهادش نمی کنم شاید چون ژانر مورد علاقه من نبود. فکر نمیکنم شاهکار هم بوده باشه ولی در جای خودش جالب بود. شخصیت مورد علاقه ام هم که مشخصا میرزا اسدالله بود که در نهایت مشخص شد تراژدی جالبی پشت زندگیش بوده. خود بزرگ بینی و توهم دایی جان ناپلئون هم قابل توجه بود، اینکه چطور خودش رفته رفته دروغها و پزهایی که سعی می کرد به بقیه بقبولونه رو باور کرد اما هیچ کس اون رو باور نکرده بود.
یکی از کتاب های مورعلاقمه و واقعا قشنگه
یکی از قشنگترین کتاب هایی بود که خوندم
شروع جالبی داشت ولی فقط شروعش جالب بود به نظرم و منو جذب نکرد
اولین کتابی بود که از همینگوی میخوندم و اصلا با قلمش آشنا نبودم. کتاب دیالوگهای کمی داره به نسبت اما باعث نمیشه حوصله خواننده سر بره و توصیف بیش از حد نداره. توی نقدها نوشته بود کتاب تفکر سیاله؛ خواننده متوجه پرش موضوع ها توی ذهن شخصیت میشه ولی اثر رو سنگین نکرده ترجمه ای که من خوندم علاوه بر مقدمه مترجم یه نقد هم داره که برای همین نسبت به ترجمه های دیگه صفحاتش بیشتره. حاوی اسپویل محتوای داستان: مانولین کاراکتر دوست داشتنی ای بود و عشقش به پیرمرد زیبا بود. جوری که قلبش از عذاب کشیدن اون به رنج میومد و جوری که اعتقادی مثل والدینش نداشت و برای سانتیاگو اون احترام و علاقه رو قائل بود خیلی قشنگ بود. داستان پیرمرد و دریا خیلی آروم بود. توصیف ها تو رو توی یه بندر با دریای بی نهایت بزرگی می بردن. پیرمرد تفکر جالبی داشت. تفکراتش حین جدال با ماهی و کوسه ها و جمله های خیلی قشنگی توی این بخش از کتاب بود. از شک کردن به اینکه باید ماهیگیر میشد یا نه تا احترام و علاقه اش به دریا، ماهی ها و ستاره ها. چقدر خوب که ما آدم ها مجبور نیستیم ستاره ها رو بکشیم. و آیا ما واقعا گناهکاریم که ماهی رو میکشیم؟ ماهی شجاعانه جنگید و سانتیاگو برای شجاعت و وقارش احترام قائل بود. معتقد بود اون نوع خاص کوسه، کثیف و نالایقه. جالبه برای حیواناتی که شاید چیزی از این ارزش ها نمیدونند، چنین ارزشهایی رو قائل بودن. سانتیاگو بالاخره موفقیت بزرگی رو پس از صبر زیاد و ناامید نشدن بدست آورد. اما هرچقدر ماهی بزرگتری بگیری، کوسه های بیشتری هم به دنبالش میان. در نهایت از دستش داد اما شجاعانه جنگید. درد میکشید پس میدونست هنوز زنده است. و خسته بود، خیلی خیلی خسته. متاسفانه اونقدر خواننده خوبی نیستم که درک کاملی از چیزی که خوندم داشته باشم اما امیدوارم یه روز دیگه دوباره بخونمش.
روند داستانش واقعا قشنگه فقط اخرش رو دوست نداشتم
روند داستان کمی کند پیش میره ولی اخرش واقعا غافلگیرکننده و غیرقابل پیش بینیه
کتاب از دو بخش مجزا از هم تشکیل شده که در نهایت به هم می رسن. کلی سوال توی ذهنمه کلی مسئله حل نشده باقی موند که هیچ ایده ای راجع بهشون ندارم. ولی خوندنش باعث شد یادم بیاد چرا عاشق ادبیاتم. فضای داستانی راز آلود و مبهمش و ترکیبش با تراژدی قشنگ بود؛ اگرچه عاشق تراژدی های یونان باستانم اما خیلی طرفدار حضورشون به این صورت توی داستانهای امروزی نیستم. کتاب هر لحظه عجیب و عجیب تر میشه. پر از دیالوگ های قشنگه و تو رو با دریایی از موسیقی ها و افسانه های قشنگ آشنا می کنه. من هیچ تصوری از کتابهای موراکامی نداشتم و فکر می کردم با یه کتاب واقع گرایانه طرفم؛ اما اونقدر مرز بین واقعیت و تخیل و رویا و بیداری توی اون در هم بود که هنوز هم نمیدونم دقیقا چی شده. در کل پیشنهاد میشه
