ایراد آدم روشنفکرها همین است. تا خودشان حال نکنند باهات حرف جدی نمیزنند.
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
مشکل من وقتیه که یکی تو داستان میمیره، خیلی کفری میشم. مخصوصا اگر طرف خیلی باهوش باشه و سرگرمت کنه. تازه اگر گناهی هم نداشته باشه که دیگه هیچی.
بدترین چیز دربارهی سفر تفریحی این است که از لحظهای که شروع میشود، تو دلهرهی پایانش را داری.
واقعا مسخره نیست که گاهی اوقات بهترین مردها بدترین زنها را انتخاب میکنند و بهترین زنان بدترین مردها را؟ فکر میکنم که خوبی خودشان چشمشان را کور میکند و بدگمانی را در وجودشان میکشد.
شخصیتها با ظرافت بازسازی میشوند.
جامعه در حالت معمولی بسیار پوچ است. ما در فواصل زمانی کوتاهی به هم برمیخوریم بدون آنکه وقت فرا گرفتن ارزشهای تازهای از همدیگر را داشته باشیم.
زمان چیزی جز یک رودخانه نیست که من داخل آن مشغول ماهیگیری هستم.
فقط به فکر خوب بودن بدون توجه به ارزش زندگی دیگران، به فاجعه ختم میشود.
بالاخره روزی حقیقت را درک خواهیم کرد اگر قبلش به اندازه کافی از دردهایمان درس گرفته باشیم.
بدون آدمی که او را از دست دادهاید نمیمیرید......
نمیتونه از این بهتر باشه عالیه جلد دوم انچنترا رو هم میخونم به زودی🍓🧸
واقعیت این است که روابط بین حزب کمونیست آلمان و حزب روسیه بین سالهای 1919 و 1922 تقریبا پیوسته از همان الگو پیروی میکرد: درگیری شدید در سطح پیشنهادهای ارائهشده یا ابتکارات اعمالشده از سوی آلمانیها؛ انتقاد شدید رهبران هیئت اجرایی بینالملل؛ و سپس مداخلهی لنین، که ضمن انتقادات رسمی، ابتکار آلمانیها را قابلقبول ارزیابی میکرد و خواستار باز شدن بحث میشد. به نظر میرسد لنین در میان رهبران بینالملل و حزب روسیه تنها کسی بوده است که به ابتکارات و مشکلات آلمان توجه میکرد و میکوشید نه مصالحه، بلکه سنتزی را تحقق بخشد و نومیدانه علیه انشعابات در حزب کمونیست آلمان مبارزه میکرد؛ در این میان تروتسکی همیشه از او پیروی میکرد یا با او موافق بود.
همهی احمقها از اینکه بهشان بگویی احمق زورشان میگیرد.
گاهی زیادی آدمها را دست میاندازم تا حوصلهی خودم سر نرود.
آره پسر جون زندگی بازیه. یه بازی که باید بر اساس قواعدش پیش بری.
آدمی گاهی درست در لحظهایی که بیش از همیشه محتاج عشق است، بیش از همیشه تنهاست.
گاهی ترحم و عشق آنقدر به هم شبیه میشوند که دیگر نمیدانی برای نجات کسی به او نزدیک شدهای یا برای نابود کردن خودت.
رنج کشیدن برای کسی که دوستش داری، آسانتر از دیدن رنج کشیدن اوست.
آدمی گاهی از شدت رنج، به چیزی میخندد که اگر اندکی بیشتر فکر کند، باید برایش گریه کند
آنچه برای او لذت بود، برای من رنج بود؛ و هرچی بیشتر دوستش داشتم بیشتر میترسیدم از دستش بدهم
