در بین اثار این نویسنده این اثر کمتر معروفه و دیده نمیشه اما بشدت زیباست👌🏻 به همه پیشنهاد کردمش👌🏻 مثل جنایت و مکافاتش کانسپت جذابی داره، اختلاف طبقاتی، «نمیشود دوام نمیاورند»
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
عالی👌🏻 زیبا محکم روان دقیق و دو پایان!
خواندن این مجموعه یک رویارویی عمیق با جامعهای است که در حال فروپاشی و بازسازی است. لوفور در این اثر، برخلاف بسیاری از مورخان که انقلاب را صرفا در تالارهای سیاسی پاریس یا زیر تیغ گیوتین خلاصه میکنند، دوربینش را به لایههای زیرین اجتماع میبرد. چیزی که اعتبار این اثر را در ذهن من تثبیت کرد، نگاه جزئینگر و متمایز او به «انقلابِ دهقانی» بود؛ جایی که او ثابت میکند انقلاب نه یک حرکت یکپارچه، بلکه سنتزی از چهار انقلاب مجزا (اشرافی، بورژوازی، شهری و دهقانی) است که هرکدام موتور محرک و مطالبات خاص خود را داشتند. وقتی لوفور را با مورخانی مثل «توکویل» مقایسه میکنم، میبینم که اگر توکویل بر تداوم ساختار قدرت و تمرکزگرایی تاکید داشت، لوفور بر «روانشناسی جمعی» و گرسنگی تودهها دست میگذارد و نشان میدهد که چگونه «ترس بزرگ» در روستاها، ابعاد سیاسی انقلاب را از کنترل نخبگان خارج کرد. این دقت وسواسگونهی او در تحلیل ساختار ارضی و پیوند آن با فروپاشی فئودالیسم، به مخاطب اجازه میدهد که بفهمد چرا انقلاب فرانسه تا این حد خونین و در عین حال ناگزیر بود. در حالی که مورخان رمانتیکتر مثل «میشله» غرق در حماسهسرایی پیروزی ملت هستند، لوفور با خونسردی یک دانشمند، تضادهای طبقاتی و فشارهای اقتصادی را کالبدشکافی میکند و به ما میفهماند که آزادی، پیش از آنکه یک شعار زیبا باشد، نتیجهی مستقیم بحران نان و مالیات بود. خواندن جزئیات مربوط به چگونگی انتقال قدرت از اشرافیت زمیندار به بورژوازی نوپا و درگیری بیپایان آنها با تودههای پابرهنه (سانکولوتها)، دیدگاهی به من داد که دیگر نمیتوانم به هیچ واقعهی تاریخی به صورت تکبعدی نگاه کنم. لوفور با این اثر به ما میآموزد که برای درک یک تغییر بزرگ، نباید فقط به نوک کوه یخ که همان نطقهای آتشین روبسپیر یا دانتون است نگاه کرد، بلکه باید به اعماق اقیانوس رفت، جایی که فشارهای خردکننده و جریانهای بیصدای اقتصادی و اجتماعی، مسیر حرکت کوه یخ را تعیین میکنند. این مجموعه، نه تنها دانش من را دربارهی فرانسه، بلکه درک من را از مفهوم قدرت و تحول اجتماعی به کلی دگرگون کرد و نشان داد که چرا لوفور را باید معمار نوین تاریخنگاری انقلاب دانست. این اثر برای هر کسی که میخواهد از سطح کلیشههای رایج تاریخی فراتر برود و با منطق درونی تغییرات بزرگ بشری آشنا شود، یک ضرورت اجتنابناپذیر است.
واقعا محشره قلم این نویسنده خیلی رئاله و من خیلی لذت میبرم، من موقع کتاب خوندن خیلی خنثی میخونم و احساساتمو کنترل میکنم اما صفحات اخرش اشکم سرازیر شد، بنظرم مثل داستایفسکی خیلی توصیف های زیاد از حد نمیکنه و خیلی قضیه رو حاد نشون نمیده هی از احساس ادما حرف نمیزنه هی حالتای پرش افکاری نداره، خط فکری و محور منظم و محکمی داره و من واقعا لذت میبرم و این اثرش هم عالی بود، اثر شیطانش رو هم پیشنهاد میکنم👌🏻
بین اثار مک فادن این جز اون چندتاییه که به بقیه پیشنهاد میدم، کشش خیلی خوبی داشت و پیچش داستانو دوست داشتم البته که فریدا تو اکثر کتاباش دست و انگشت قطع شده و... داره😂🙄 اما بدون اون ها هم جذاب بود👌🏻
من قلم این نویسنده رو بشدت میپسندم و اثارشرو خوندم اما حقیقتا از این خیلی لذت نبردم. اونجوری که ترند شد جالب نبود. از نظر من بیشتر درمورد تنهایی و تمنای محبت و توجه از دیگریه
تو روزای جنگ سال قبل خوندم و حس خیلی خوبی بهم داد و به همه پیشنهاد میکنم👌🏻
بنظرم دارکه و در دسته سادومازوخیستی قرار میگیره و یجورایی نویسندش بیماره😂 اما خب دارکه دیگه البته ربطی به عنوانش نداره😉
برخلاف نظراتی که میگفتن خیلی کتاب سنگینیه و ادمو از مواجهه باهاش دور میکردن، بنظرم بشدت واضح و روانه و تمام لایههای عمیق اون درک میشه، از بین همه ی اثارش واقعا از این لذت خاصی بردم البته هنوز برادران کارامازوف رو نخوندم اما در کنار بقیه اثارش واقعا این شاهکاره، فقط فضای بشدت سنگینی داره جوری که حس افسردگی رو منتقل میکنه و جاهایی مجبور میشی عمیق نفس بکشی اما ارزش خیلی بالایی داره و به همه پیشنهاد میکنم بخوننش👌🏻
واقعیت زندگی و سنتی بودن بعضی خانواده ها که در قدیم وچه بسا الانم باعث از بین رفتن استعداد ها شدن واقعا قشنگ بود🍒
آموزنده بود
برای من هدیه خریده بودن اینو چون اسمش گربه ای بود:) برای کودکان مناسبه.
برای من مفهوم خاصی نداشت.
بنظر من داستان جالب بود. جدا از حقیقت داشتن یا نداشن.
چی بگم والا. مثل اکثر کتابهای جنایی تموم شد...
من دوسش داشتم و بهم حس قشنگی میداد خوندنش.
اگه دنبال یک کتاب با حال و هوای کتاب دراکولا هستی این همون کتابه!
کتاب سرگرمکننده و تلفیق دنیای خیال وواقعی باهم زیبا بود🤩🍒
حسم به این کتاب دقیقاً مثل حس شخصیتاش به اُوِه ست؛ یعنی اولش به زور فقط تحمل کردم و کلنجار رفتم ولی کمکم انقدر عاشقش شدم که با اشک تمومش کردم و رفت جز قفسه موردعلاقهترینام. شدیداً پیشنهاد میشود به همهی سلیقهها و هرکسی که میخواد انسانیت، عشق و وفاداری رو یکجا ببینه.
بودون با توضیحهایی که مخالفت با لیبرالیسم را صرفا نتیجهی منافع، عقده یا موقعیت اجتماعی روشنفکران میدانند فاصله میگیرد و تلاش میکند برای این مخالفت، نوعی عقلانیت درونی پیدا کند؛ یعنی بپرسد انسانها با چه دلایلی ممکن است به یک باور برسند، حتی وقتی آن باور از نظر دیگری نادرست باشد. یکی از جنبههای روش بودون این است که آدمها همیشه بر اساس اطلاعات کامل و محاسبهی بیطرفانه تصمیم نمیگیرند، اما این به معنای بیمنطقی کامل آنان هم نیست. یک باور میتواند از مجموعهای از مقدمات قابل فهم و همچنین برداشتهای نادرست از جهان شکل گرفته باشد. فهمیدن این مسیر، با پذیرفتن نتیجهی آن یکی نیست. با این حال، همین نقطه جایی است که باید از بودون فاصله گرفت. منتقدانی مانند وینسنت سیتو معتقدند اگر رفتار روشنفکران را صرفا از طریق دلایل آگاهانهای که خودشان برای باورهایشان ارائه میکنند توضیح دهیم، بخش مهمی از مسئلهی جامعهشناختی از دست میرود؛ زیرا توضیح عقلانی یک باور الزاما تمام نیروهای اجتماعی و ساختاری مؤثر بر شکلگیری آن را توضیح نمیدهد. از طرف دیگر، کتاب چنان در دفاع از لیبرالیسم وارد میدان میشود که گاهی خودِ لیبرالیسم کمتر به عنوان یک موضوع قابل نقد و بیشتر به عنوان پاسخی در برابر خطاهای رقیبان ظاهر میشود. همین مسئله نیز در نقدهای کتاب مطرح شده است: تحلیل بودون دربارهی ضدلیبرالیسم روشنفکران بحثبرانگیز و تحریککننده است، اما کتاب به اندازهی کافی به آسیبها و پیامدهای منفی خودِ نظم لیبرال نمیپردازد. با وجود این، بودون ما را وادار میکند از خود بپرسیم آیا مخالفان یک اندیشه را واقعا فهمیدهایم یا فقط برای مخالفتشان توضیحی آماده کردهایم. در طرف مقابل، نقد بودون نیز یادآوری میکند که «داشتن دلیل» برای یک باور، بهتنهایی نشان نمیدهد آن باور چگونه در جامعه شکل گرفته یا چه پیامدهایی به همراه داشته است. به همین دلیل، من این کتاب را بیشتر بهعنوان تمرینی برای فهمِ منازعهی فکری میبینم تا متنی که پاسخ نهاییِ مسئلهی رابطهی روشنفکران و لیبرالیسم را در اختیارمان بگذارد.
