خانه کتاب بی

جامعه خانه کتاب بی

همه جمله‌ها و نقدهای کاربران

تازه‌ترین جمله‌های ماندگار و نقدهایی که کتاب‌خون‌ها درباره کتاب‌ها نوشته‌اند.

کتابی جذاب و متفاوت از ژانر خون‌آشام که تعلیق، دلهره و برشی از تاریخ رو با هم تلفیق می‌کنه تا داستانی مهیج و میخکوب‌کننده به مخاطب ارائه بده.

در بسیاری از آثاری که درباره‌ی فروپاشی جمهوری‌ها و ظهور حکومت‌های اقتدارگرا نوشته شده، توجه اصلی به لحظه‌ی نهایی معطوف است. اما آنچه برای من جالب‌تر است، دوره‌ای است که هنوز همه‌چیز ظاهرا سر جای خودش قرار دارد و فرسایش از درون اتفاق می‌افتد. در مطالعات مربوط به جمهوری وایمار، بارها با مسئله‌ی بحران اقتصادی، بی‌ثباتی سیاسی و قطبی‌شدن جامعه روبه‌رو می‌شویم. کنار هم گذاشتن این آثار یک نکته‌ی مهم را روشن می‌کند: در چنین شرایطی جامعه وارد وضعیتی می‌شود که در آن خودِ قواعد دموکراتیک دیگر بدیهی به نظر نمی‌رسند. این مسئله را امروز هم می‌توان در شکل دیگری دید. در فضای شبکه‌های اجتماعی، مثلا یک خبر نادرست می‌تواند در چند ساعت میلیون‌ها بار دیده شود، بعد گروه‌های سیاسی مختلف آن را مطابق روایت خود بازنویسی کنند و در نهایت حتی تکذیب رسمی هم نتواند اثر اولیه را کاملا از بین ببرد. در اینجا مسئله این است که وقتی مردم دیگر درباره‌ی ابتدایی‌ترین واقعیت‌ها توافق ندارند، گفت‌وگوی سیاسی هم کم‌کم جای خود را به جنگ روایت‌ها می‌دهد. از طرف دیگر، خودم همیشه نسبت به این تصور که «مردم اگر ناراضی باشند حتما انتخاب درست‌تری خواهند کرد» محتاط بوده‌ام. نارضایتی واقعی است و باید جدی گرفته شود، اما نارضایتی به‌تنهایی معیار تشخیص راه‌حل نیست. انسان ممکن است از وضع موجود خسته باشد و دقیقا به همین دلیل به وعده‌ای جذب شود که مسئله را بیش از اندازه ساده می‌کند. نمونه‌ی معاصر دیگر؛ تبدیل رقیب سیاسی به تهدیدی برای موجودیت جامعه است. وقتی هر انتخابات به شکلی روایت شود که پیروزی طرف مقابل مساوی با نابودی کشور یا آینده‌ی مردم باشد، دیگر شکست انتخاباتی معنای عادی خود را از دست می‌دهد. در چنین فضایی، پذیرش نتیجه دشوارتر می‌شود و سیاست به نوعی مبارزه‌ی وجودی تبدیل می‌شود. در اینجا دموکراسی؛ به نوع رفتاری بستگی دارد که انسان‌ها درون آن نهادها با رای موافق و مخالف حضور دارند. ممکن است یک نظام سیاسی از بیرون هنوز دموکراتیک به نظر برسد، در حالی که عادت‌های لازم برای ادامه‌ی دموکراسی آرام‌آرام در حال فرسوده شدن باشند.

جالبه که «ماهی سیاه کوچولو» یه دوره‌ای توی ترکیه هم ممنوع بوده؛ البته مربوط به بعد از کودتای ۱۹۸۰ ترکیه‌ست و امروزه ممنوع نیست. خود کتاب هم سال ۱۹۶۷ نوشته شده و با توجه به فضای سیاسی اون زمان، بعدها برداشت‌های سیاسی زیادی ازش شد.

یکی بی نظیر ترین کتابای جنایی بود که خوندم.کتابی بود که تو حتی یک لحظش رو هم نمیتونستی پیش بینی بکنی

بخش دی

برخلاف اکثر نظرات به نظرم تا اون صفحات آخر خوب بود، ولی در آخر یک چیز بسیار بیخود نوشته شده بود، چیزی که هیچ ربطی به شخصیت اصلی نداشت، برای طنز تلخ درباره مرگ چیز آن‌چنانی نیست و قطعا کتاب های بهتری داریم ، هرچند میشه جوری نتیجه گرفت که انگار نویسنده با خودکشی بر اثر افسردگی آخر زمانی مخالف بوده و در عوض خودکشی با فکر اینکه ماموریت انسان در این زندگی به پایان رسیده یک چیز معمول می‌دیده، در کل انگار بازار کتاب اینستاگرامه، به وفور کتاب هایی ترند میشن که توشون اتفاق عجیب و بیربط افتاده نه اینکه واقعا ارزش مطالعه داشته باشه، کسانی که ازش لذت بردند رو هرگز سرزنش نمیکنم قطعا که چنین آثاری بودند که راه کتاب خوندن های مداوم رو اکثر افراد باز کردند

مغازه خودکشی

خیلی باید ایمانت قوی باشه که این کتاب اثر بذاره یکم اتفاقاتش دور از منطقه اما در کل حرفش اینه که هر چیزی که بخوای برات اتفاق می افته

راز

چند روزی میشد که از کنارش رد می‌شدم و خوندنش رو به زمان و جای دیگه موکول می‌کردم اما خوندن چند صفحه اول کوری برای من مصادف شد با بلعیدن کتاب. کوری برای من دنیایی بود که بعد از مدت ها توجه ام رو به مرز بین واقعیت و خیال جلب کرد. رمانی با نگاه به قالب سیاسی و اجتماعی که تک به تک جملاتش بار معنایی برای یک جامعه رو به دوش می‌کشید. اینکه چقد غم انگیز با خوندن هر جمله‌ش جامعه ی امروزی رو میتونستم بین دنیای کوری لمس کنم برام دردناک تر میشد. بین کلماتِ آشنایی داشتم پرسه میزدم که می تونستم نفس بکشم و خودم رو تصور کنم. شاید بهتر باشه از کلمه ی تصور استفاده نکنم چون تصور از نظر من یعنی جا دادن خودت بین دنیایی که داخلش زندگی نمیکنی، من خودم رو، ما رو و امروز رو با کوری برای بار دوم دیدم و زندگی کردم. خواستم این یادداشت رو با بریده ای کوتاه از کتاب تموم کنم اما تا به خودم اومدم دیدم اونقدر مجذوب جملات شدم که هیچ جمله ای برای من ارجحیت بالاتری نسبت به جمله ی بعدی نداره و من دست خالی با ذهن آشفته از دل کتاب بیرون اومدم. پرونده کوری برای من تموم نشد و میدونم که قطعا یه روزی باز هم صفحاتش رو ورق میزنم:)

کوری

داستان کوتاهیه که در ظاهر درباره یک زندگی زناشویی و رابطه‌ی یک زن و شوهره، ولی به نظرم بیشتر درباره‌ی تنهایی، غرور و ناتوانی آدم‌ها در فهمیدن همدیگه‌ست. چیزی که برای من جالب بود اینه که گاهی آدم فکر می‌کنه داره عاشقانه رفتار می‌کنه، اما در واقع داره طرف مقابل رو کنترل می‌کنه.

نازنین

«من منم» کتابی تأمل‌برانگیز درباره خودشناسی، هویت و پیدا کردن معنای واقعی «من» است. نویسنده با نگاهی متفاوت به مفهوم فردیت و تأثیرگذاری، خواننده را به فکر کردن درباره خودش و نقشی که در ارتباط با دیگران دارد دعوت می‌کند. کتابی که بعد از خواندنش، آدم را وادار می‌کند کمی بیشتر به خودش و مسیر زندگی‌اش فکر کند.

من منم

داستانی معمولی ولی پراز احساس. اون پسر چیزی حس نمیکرد ولی تو بجای اون دردشو احساس می‌کردی

بادام

«چشم‌هایش» فقط داستان یک عشق یا یک رابطه‌ی عاطفی نیست، بیشتر روایتی از راز، قدرت، سیاست و فاصله‌ی میان آن چیزی است که آدم‌ها نشان می‌دهند و آن چیزی که در درونشان می‌گذرد. بزرگ علوی با قرار دادن چشم‌های فرنگیس در مرکز داستان، در واقع از نگاه به‌عنوان راهی برای شناختن آدم‌ها استفاده می‌کند ،نگاهی که گاهی از هر اعترافی گویاتر است. جذابیت رمان هم در همین ابهام است: خواننده مدام میان واقعیت و برداشت‌های خودش حرکت می‌کند و تا پایان نمی‌تواند به‌سادگی مرز میان عشق، فداکاری، ترس و انتخاب را مشخص کند.

چشم هایش