«دوستدار هنر از خود هنرمند بیشتر لذت میبرد. مسلما هر هنرمندی از کار خودش حتی اگر شاهکار هم باشد ناراضی است. همیشه میخواهد بهتر و زیباتر از آنچه که خلق کرده بسازد. همیشه میتواند عیوب آن را ببیند. هنرمند بهترین منقد آثارش است، اما تماشاچی غرق لذت میشود. اغلب مردم نواقص را آسان ادراک نمیکنند، فقط زیباییهای آن را میبینند.»
چشم هایش
معرفی کتاب چشم هایش
«چشمهایش» از مشهورترین رمانهای بزرگ علوی است؛ روایتی که در فضای پررمز و رازِ هنر، سیاست و دلبستگیهای پنهان میگذرد. داستان با مرگ یک نقاش نامدار و جستوجوی راوی برای فهمیدن راز زندگی و رابطههای او شکل میگیرد؛ جایی که نگاهها، سکوتها و خاطرهها بهتدریج کنار هم مینشینند و تصویری پیچیده از یک دوره پرتنش میسازند. در مرکز رمان، زنی ایستاده که حضورش فقط به یک چهره ساده محدود نمیشود؛ او بهتدریج به نقطهای برای کشف گذشته، عشق، میل، حسرت و فاصلههای طبقاتی و اجتماعی بدل میشود. علوی با نثری دقیق و حسابشده، از دل یک ماجرای ظاهراً عاشقانه به لایههای روانی شخصیتها و مناسبات زمانه سرک میکشد. فضای «چشمهایش» همزمان عاشقانه، معمایی و تأملبرانگیز است؛ رمانی که خواننده را به دنبال معناهای پنهان در رفتار آدمها واد میکند. اگر به ادبیات کلاسیک معاصر ایران، روایتهای شخصیتمحور و داستانهایی با حالوهوای رازآلود و اجتماعی علاقه دارید، این کتاب انتخابی جدی و ماندگار است.
مشخصات کتاب چشم هایش
نسخهها و ترجمههای موجود
جملههای ماندگار
نقلقولهای چشم هایش
«هر لذتی وقتی دوام پیدا کرد ،زجر و مصیبت است ریشهٔ بدبختی در رفاه و آسایش است»
«برای بالا رفتن از نردبان بلند هنر، سر نترس و پشتکار لازم بود.»
صفحه ۱۰۳
«اما هنرمند واقعی آن کسی است که شخصیت خود را در هنرش کوفته و آمیخته باشد. بنابراین هنرمند در وهله اول باید انسان باشد.»
«کسی که در عمرش گرسنگی نکشیده، کسی که از سرما نلرزیده، کسی که شب تا سحر بیخواب نمانده، چگونه ممکن است از سیری، از گرما، از پرتو آفتاب صبح لذت ببرد.»
فعالیت خوانندهها
۱ نفر این کتاب رو توی لیست مطالعه دارن
به این کتاب امتیاز بده
ثبت نظر درباره این کتاب
نظر کاربران درباره کتاب چشم هایش
۱۴۰۵/۶/۲۶
«چشمهایش» فقط داستان یک عشق یا یک رابطهی عاطفی نیست، بیشتر روایتی از راز، قدرت، سیاست و فاصلهی میان آن چیزی است که آدمها نشان میدهند و آن چیزی که در درونشان میگذرد. بزرگ علوی با قرار دادن چشمهای فرنگیس در مرکز داستان، در واقع از نگاه بهعنوان راهی برای شناختن آدمها استفاده میکند ،نگاهی که گاهی از هر اعترافی گویاتر است. جذابیت رمان هم در همین ابهام است: خواننده مدام میان واقعیت و برداشتهای خودش حرکت میکند و تا پایان نمیتواند بهسادگی مرز میان عشق، فداکاری، ترس و انتخاب را مشخص کند.
















