خانه کتاب بی

جامعه خانه کتاب بی

همه جمله‌ها و نقدهای کاربران

تازه‌ترین جمله‌های ماندگار و نقدهایی که کتاب‌خون‌ها درباره کتاب‌ها نوشته‌اند.

فقط به فکر خوب بودن بدون توجه به ارزش زندگی دیگران، به فاجعه ختم می‌شود.

دشمن عزیز

خیلی کتاب عجیبی بود؛ از اون کتاب‌هایی که همزمان هم پس می‌زنتت و هم وادارت می‌کنه ادامه بدی. چیزی که برای من خیلی پررنگ بود این بود که پاسکال دوآرته خودش می‌دونه آدم خشنی بوده، اما هیچ‌وقت مسئولیت را کاملا و بی‌واسطه نمی‌پذیره؛ مدام سرنوشت، خانواده، فقر و شرایط را وسط می‌کشه، انگار می‌خواد بگه من این‌طور شدم، نه اینکه ذاتاً این‌طور باشم. از طرفی، بدبینی عمیقش نسبت به زن‌ها و خشمی که مدام روی بقیه فرافکنی می‌کنه، شخصیتش را برای من هم ترحم‌برانگیز کرد و هم آزاردهنده. ضمیمه و نامه‌های آخر هم حس عجیبی به کتاب می‌دهند؛ انگار قرار نیست حقیقت این آدم هیچ‌وقت کامل و قطعی فهمیده بشه. برای من، کتاب بیشتر از اینکه فقط داستان یه جنایتکار باشد، روایت ذهن زخمی و آشوب‌زده‌ای هست که بین اعتراف، توجیه، ترس و درماندگی گیر کرده. واقعا عجیب سنگین و دردناک بود

کتاب خوبی بود ولی اونطوری که انتظار داشتم شاهکار نبود. بعضی جاها زیاد کش میومد و خسته میکرد. پیچش خوبی داشت

اگر بخوام خیلی ساده بگم، جلد دوم «روباهی به نام پکس» برای من بیشتر از اینکه درباره‌ی جنگ و طبیعت باشه، درباره‌ی فقدان، ترس و دوباره دوست داشتنه. چیزی که توی این جلد خیلی به دلم نشست، اینه که کتاب فقط درباره‌ی از دست دادن نیست؛ درباره‌ی اینه که بعد از یک فقدان بزرگ، با خودمون و با عشق چه کار می‌کنیم. گاهی وقتی خیلی آسیب می‌بینیم، فکر می‌کنیم اگر دیگه کسی رو دوست نداشته باشیم، اگر وابسته نشیم و اگر فاصله‌مون رو با آدم‌ها حفظ کنیم، دیگه چیزی هم برای از دست دادن نداریم. به نظرم کتاب خیلی قشنگ نشون می‌ده که آدم ممکنه برای محافظت از خودش، حتی از چیزهایی فرار کنه که بیشتر از همه بهشون نیاز داره؛ مثل محبت، صمیمیت و دوست داشتن. و شاید یکی از مهم‌ترین حرف‌های کتاب این باشه که دوست داشتن همیشه با احتمال از دست دادن همراهه، اما ترس از دست دادن نباید باعث بشه اصلِ دوست داشتن رو از خودمون بگیریم. از طرف دیگه، جنگ و اتفاق‌هایی که برای طبیعت افتاده، یه لایه‌ی دیگه هم به داستان اضافه می‌کنه؛ اینکه بعضی زخم‌ها فقط زخم یک نفر نیستند. جنگ می‌تونه آدم‌ها، حیوانات و حتی طبیعت رو زخمی کنه و اثرش خیلی بیشتر از چیزی باشه که اول فکر می‌کنیم. اما با همه‌ی این تلخی‌ها، کتاب یه جور امید آروم هم با خودش داره. امید به اینکه بعد از یه دوره‌ی سخت، دوباره می‌شه به آدم‌ها نزدیک شد. دوباره می‌شه اعتماد کرد. دوباره می‌شه خانواده ساخت. و حتی دوباره می‌شه دوست داشت. فکر می‌کنم «روباهی به نام پکس ۲» بیشتر از اینکه بپرسه «چطور از درد فرار کنیم؟»، از ما می‌پرسه: آیا حاضریم با وجود اینکه می‌دونیم ممکنه دوباره آسیب ببینیم، باز هم دوست داشته باشیم؟ و به نظرم جواب کتاب، خیلی ساده و قشنگه: آره، چون بدون دوست داشتن، شاید از درد فرار کنیم، ولی بخشی از زندگی رو هم از دست می‌دیم. آذین

«و هر روز صبح راه خانه دورتر و دورتر می‌شود» کتابی کوتاه، دوست‌داشتنی و لطیف بود. هرچند پیر شدن، و مخصوصاً فراموشی، می‌تونه غم‌انگیز باشه، اما بی‌گمان بخشی از زندگیه؛ بخشی که شاید بهتر باشه درباره‌ش حرف بزنیم و از پذیرفتنش نترسیم. یکی از جمله‌های کتاب رو خیلی دوست داشتم: «بزرگ‌ترین ترس من این است که تخیلم را قبل از بدنم از دست بدهم.» فکر می‌کنم ترس عجیبی نیست. شاید خیلی از ما بیشتر از پیر شدن، از روزی می‌ترسیم که چیزهایی رو که دوست داریم به یاد نیاریم، یا دیگه نتونیم مثل قبل خیال‌پردازی کنیم. اگه قلم بکمن رو دوست دارید، این داستان کوتاه می‌تونه انتخاب خوبی برای وقت‌هایی باشه که زمان زیادی برای خوندن ندارید، اما دلتون می‌خواد یه کتاب بخونید. آذین

اگر با کودک کار میکنید یا حتی کودک دارید این کتاب میتونه براتون مناسب باشه. ازش توقع کتابی که نثر قوی ای داره نداشته باشید جون صرفا تجارب یک آدم با نثر روان و خودمونیه اما ارزش خوندن داره و زیاد هم‌وقتتون رو نمیگیره

کتاب جالبی بود، دقیقاً متوجه نشدم بر اساس واقعیته یا خیر ولی قطعاً از این بدتر هم اتفاق افتاده برای خیلی از افرادی که اثیر گروهک ها میشدن...

گالری اجساد

نمیتونه از این بهتر باشه عالیه جلد دوم انچنترا رو هم میخونم به زودی🍓🧸

فنتزما

واقعیت این است که روابط بین حزب کمونیست آلمان و حزب روسیه بین سال‌های 1919 و 1922 تقریبا پیوسته از همان الگو پیروی می‌کرد: درگیری شدید در سطح پیشنهادهای ارائه‌شده یا ابتکارات اعمال‌شده از سوی آلمانی‌ها؛ انتقاد شدید رهبران هیئت اجرایی بین‌الملل؛ و سپس مداخله‌ی لنین، که ضمن انتقادات رسمی، ابتکار آلمانی‌ها را قابل‌قبول ارزیابی می‌کرد و خواستار باز شدن بحث می‌شد. به نظر می‌رسد لنین در میان رهبران بین‌الملل و حزب روسیه تنها کسی بوده است که به ابتکارات و مشکلات آلمان توجه می‌کرد و می‌کوشید نه مصالحه، بلکه سنتزی را تحقق بخشد و نومیدانه علیه انشعابات در حزب کمونیست آلمان مبارزه می‌کرد؛ در این میان تروتسکی همیشه از او پیروی می‌کرد یا با او موافق بود.

خواندن این کتاب، ورود به دوره‌ای است که تاریخ اروپا در آن هنوز مسیر قرن بیستم را پیدا نکرده بود. بروئه انقلاب آلمان را از لحظه‌ی سقوط قیصر فراتر می‌برد و شش سال پرآشوب را دنبال می‌کند؛ از اعتصابات و شوراهای کارگری و سربازان تا قیام‌های اسپارتاکیستی، بحران جمهوری نوپا و آخرین تلاش انقلابی در ۱۹۲۳. یکی از امتیازهای مهم اثر، توجه بروئه به خودِ طبقه‌ی کارگر است؛ نه به‌عنوان توده‌ای یکدست که در لحظه‌ای معین وارد تاریخ می‌شود، بلکه مجموعه‌ای از جریان‌ها، سازمان‌ها و تجربه‌های متفاوت که درباره‌ی جنگ، اصلاحات، انقلاب و آینده‌ی سوسیالیسم برداشت‌های یکسانی نداشتند. همین تنوع اجتماعی، فهم شکاف میان سوسیال‌دموکراسی و گرایش‌های انقلابی را بسیار روشن‌تر می‌کند. در روایت بروئه، مسئله‌ی شوراها نیز از یک نهاد انقلابی فراتر می‌رود. شوراهای کارگری و سربازان در فاصله‌ی میان فروپاشی نظم قدیم و شکل‌گیری نظم جدید، برای مدتی به یکی از اشکال اصلی سازمان‌یابی سیاسی تبدیل شدند؛ تجربه‌ای که نشان می‌دهد در شرایط فروپاشی اقتدار، مسئله‌ی اینکه چه کسی حق تصمیم‌گیری دارد می‌تواند پیش از آنکه قانون اساسی یا دولت جدید شکل بگیرد، در خیابان‌ها و محل‌های کار تعیین شود. رویارویی سوسیال‌دموکرات‌ها با اسپارتاکیست‌ها نیز یکی از پیچیده‌ترین وجوه کتاب است. بروئه نشان می‌دهد که اختلاف میان اصلاح و انقلاب؛ این دو برداشت از آینده‌ی جامعه، در شرایط واقعی قدرت سیاسی، خشونت، انتخابات و سازمان‌دهی کارگران به انتخاب‌هایی متفاوت منجر شدند و همین شکاف، سرنوشت جمهوری وایمار را نیز تحت تأثیر قرار داد. مقایسه‌ی انقلاب آلمان با روسیه برای من یکی از مهم‌ترین دستاوردهای این کتاب است. آلمان از نظر صنعتی و سازمان‌یافتگی طبقه‌ی کارگر با روسیه تفاوت اساسی داشت و با این حال انقلاب در آنجا نتوانست همان مسیر را طی کند. این تفاوت نشان می‌دهد که هیچ وضعیت اقتصادی یا اجتماعی به‌تنهایی شکل آینده را تعیین نمی‌کند و تاریخ هر کشور به ترکیب خاصی از نیروهای اجتماعی، سنت‌های سیاسی و تجربه‌های تاریخی وابسته است. بروئه در روایت سال ۱۹۲۳، مسئله‌ی دیگری را پیش می‌کشد: لحظه‌ای که انتظار انقلاب می‌تواند خود به بخشی از منطق سیاسی تبدیل شود. بحران اقتصادی، اشغال روهر و بی‌ثباتی سیاسی فضای انفجاری ایجاد کرده بودند، اما وجود چنین شرایطی الزاما به معنای وجود یک مسیر روشن برای انقلاب نبود. فاصله‌ی میان یک بحران عمیق اجتماعی و امکان تبدیل آن به دگرگونی سیاسی، یکی از دقیق‌ترین مسائلی است که این کتاب برای من برجسته می‌کند. بروئه به ما امکان می‌دهد دوره‌ای را ببینیم که در آن جمهوری، سوسیالیسم، کمونیسم و ضدانقلاب هنوز در حال آزمودن ظرفیت تاریخی خود بودند و سرنوشت هیچ‌یک از این مسیرها از پیش نوشته نشده بود.

نسخه زبان اصلی این کتاب رو مطالعه کردم و یکی از عالی ترین تجارب من در زمینه مطالعه زبان اصلی بود. 🪷💫

این کتاب رو هدیه گرفتم و از مطالعه اون لذت بردم 💫🪷

عطارد