خانه کتاب بی

جامعه خانه کتاب بی

همه جمله‌ها و نقدهای کاربران

تازه‌ترین جمله‌های ماندگار و نقدهایی که کتاب‌خون‌ها درباره کتاب‌ها نوشته‌اند.

اما من چیزی یادم نیست . عطر تنش یا صداش ، همش از یادم رفته. یادم نمیاد وقتی کنار هم بودیم چه حسی به من داشت . انگار اصلا وجود نداشته و بعدش با خودم میگم راستی چرا اینجوری شدی؟! اگر دیگه برنگرده چی؟!..

برای ارتباط واقعی با یک فرد ابتدا باید با خود مربوط شد.اگر نتوانیم تنهایی مان را در اغوش کشیم از دیگری ب عنوان سپری در برابر انزوا سود خواهیم جست.تنها زمانی ک فرد بتواند همچون شاهین بی نیاز از حضور دیگری زندگی کند،توانایی عشق ورزیدن خواهد یافت،تنها در این صورت است ک بزرگ شدن دیگری برایش مهم می شود...

دیدم که با نگاهش دارد حلقه ی ازدواجم را نگاه می کند تا ببیند که آیا مجردم یا متاهل . البته نیاز نبود خودش را اذیت کند ، من هم مثل همه ی زن های دیگر ، خیلی وقت بود آن را برای خرید غذا فروخته بودم…

تا زنده ای زندگی کن!اگر زندگی ات را به کمال دریابی وحشت مرگ از بین خواهد رفت! وقتی کسی به هنگام زندگی نمیکند،نمی تواند به هنگام بمیرد...! از خود بپرس ایا زندگی را به کمال دریافته ای؟ایا زندگی خودت را زیسته ای؟ یا باان زنده بوده ای؟؟؟؟ آیا ان را برگزیده ای؟ یا زندگی ات تو را برگزیده است؟ ایا ان را دوست داری یا از ان پشیمانی؟ این است معنی زندگی را به کمال دریافتن.

هیچ وقت نمی شنوید ورزشکاری در حادثه ای فجیع حس بویایی اش را از دست بدهد.اگر کائنات تصمیم بگیرد درسی دردناک به ما انسان ها بدهد که البته این درس هم به هیچ درد زندگی اینده مان نخورد مثل روز روشن است که ورزشکار باید پایش را از دست بدهد,فیلسوف عقلش,نقاش چشمش،اهنگساز گوشش،و اشپز زبانش،درس من؟من ازادی ام را از دست دادم.

جزء از کل

آن لحظات اولیه بیداری درد فقدان به سراغ انسان می آید و او را اذیت می کند ؛ و افکار آدمی را به فضایی ناشناخته و نفرت بار هدایت میکند…

طلاق خیلی چیز مزخرفیه ما همش به خودمون میگیم به خاطر بچه ها و این خیلی بدتره تا این بدبخت ها دائما شاهد داد و فریاد پدر و مادرشون باشن ؛ اما هیچوقت جرعت نکردیم از خودشون حقیقت رو بپرسیم ، اینکه واقعا اونا چی میخوان ؛ ما چون جوابو میدونیم معمولا با شنیدنش قلبمون میشکنه…

بی نظیر و مطمئنا سلیقه ی تمام فانتزی خوان ها میشه رومنس خیلی جذابی داره کتابی هست که عشق از نفرت شروع میشه و این خیلی جذابه ،

ناتوان

خیال می‌کردم آزادی یعنی این‌که از روبه‌رو به موقعیت‌هایی نگاه کنیم که خودمان با میل خودمان در برابر آن‌ها قرار گرفته‌ایم و تمام مسئولیت‌هایش را هم بپذیریم. اما بدون شک، این نظر تو نیست: تو جامعه‌ی سرمایه‌داری را محکوم می‌کنی، درحالی که خودت کارمند این جامعه‌ای؛ با اصول کمونیست‌ها همدلی نشان می‌دهی اما زیر بار تعهد دادن نمی‌روی. تو هرگز رای نداده‌ای. طبقه‌ی بورژوا رو تحقیر می‌کنی، درحالی که خودت بورژوا هستی، پسر و برادر یک بورژوا، و مثل یک بورژوا زندگی می‌کنی.

سن عقل

هرگز نمی‌شود آن‌طور که باید و شاید به کلمات اعتماد کرد. کلمات، ظاهر بی‌آزاری دارند، ابدا به نظر نمی‌رسد که ممکن است خطرناک باشند، بیشتر به باد هوا شباهت دارند، به صداهای کوچک دهن، نه شورند و نه بی‌نمک، و به‌ محض اینکه از دهن بیرون می‌آیند، از راه گوش، به‌وسیله توده نرم و خاکستری مُخ، درک می‌شوند. هیچ‌کس به کلمات خودش شک ندارد و مصیبت از همین‌جا شروع می‌شود.

این کتاب یک داستان روان‌شناختی داره که رابطه های عاطفی درون انسان هارو نشون میده و یجورایی میخواد تنش های عاطفی موجود در زندگی رو عادی و منطقی جلوه بده 🎀

نازنین

وقتی این کتاب میخونی انگار چشمات روی یکسری از واقعیت ها و اشتباهات والدین که همیشه دلت میخواسته بپذیریشون و باهاش کنار بیای باز میشه میفهمی که نباید همیشه تحت کنترل باشی و باید زندگی کنی و نذاری دیگران حتی والدینت تورو از زندگیت جدا کنن واقعا خوندنش میتونه مفید باشه

والدین سمی