کجاي جهان رفته اي ؟ نشان قدمهايت چون دان پرندگان همه سويي ريخته است . باز نمي گردي ، مي دانم و شعرچون گنجشک بخارآلودي بر بام زمستاني به پاره يخي بدل خواهد شد
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
این کتاب بخشی از یک سه گانه است که حتما باید به ترتیب خونده بشن و شوکه کننده ترینپایان ممکن رو داره
من خیلی سال پیش خوندم میتونم بگم برای بازه سنی نوجوونی بیشتر جذابه ولی خب یه عاشقانه سادس بیشتر از این چیزی برای گفتن نداره برای کسی که خیلی طرفدار رمان عاشقانهس گزینه مناسبیه
کتاب ها و فیلم های زیادی در مورد پادآرمانشهر ها نوشته و ساخته شدهان، میشه گفت چیزی که این کتاب رو به قدری متمایزتر میکنه این که نویسنده اندکی بی پرواتر در بیان جزئیات عمل کرده و حتی درک مشکلات روحیای که کارکتر ها دچارش هستند و همچنین انزواطلبی اجباری در یک سیستم مریض ملموستر هست. و البته ترجمه خانم گلستان هم نرم و روان و قابل درک و لمس هست.
پشت سر گذاشتن عشق کار خیلی سختیه. حتی اگر باعث درد و رنجت باشه.
آدمهای بزرگ، عددها را خیلی دوست دارند.
اگر ساعت چهار بعدازظهر بیایی، من از ساعت سه شروع به خوشحال شدن میکنم.
کتاب جالبی بود گرچه بیش از اندازه اورریتده اکثر کتاب های کالین هوور کتاب خوان ساز هستن و به خاطر ترند شدن بیش از حد تو فضای مجازی اونطور که باید برای من راضی کننده نبودن و به نسبت تعریف هایی که از این کتاب میشد انتظار بیشتری داشتم برای کسایی که به این کتگوری علاقه مندن و یا تازه کتاب خوندن رو شروع کردن انتخاب مناسبیه
میتونم بگم مثل بقیه آثار عباس معروفی انسان امروزی که در ایران زندگی میکنه براش هر لحظه تداعی میشه البته با مکان های متفاوت و دیالوگهای روزانه که در بیشتر آثار آن را بیهوده میبینیم ولی اینجا داستان رو هدایت میکنند .
ترجمە با هوش مصنوعی !! نه ممنون وایمیسم یه ترجمه بهتر بیاد تو بازار خیلی عجله نیست واسه یه کتابخون که بهروز باشه و با مد روز کتاب بخونه
خیلی کتاب خوبیه ولی پایان بندیش اونقدری که باید و میتونست خوب نبود
کتاب خوبیه ولی خط داستانی وسوسه انگیزی نداره
کتاب خوبیه ولی خط داستانی وسوسه انگیزی نداره
از آن جا كه ازهر لحظه زندكَى انتظار داشتم بودنم را از نو تأييد كند، از آن جا كه هيج چیز بهراستی در انحصار بى چون و چراى من نبود، مگر با شک وكنايه، و از آن جا كه در مجموع پسری بودم كه از فضائل پدر محروم بود، بنا كردم به شك كردن به آن چه از همه به من نزديك تر بود، يعنى به جسمِ خويش.
با خودم خلوت کرده بودم. تنها ماندن با خود مزخرفم بهتر از بودن با یک نفر دیگر بود. هرکسی که باشد. همه شان آن بیرون دارند حقه های حقیر سر همدیگر سوار می کنند و کله معلق می زنند.
قشنگ بود
اگر انسان وجدان داشته باشد رنج مجازات را پیش از آنکه قانون به سراغش بیاید در درون خود آغاز کرده است
واقعیت رو به طرز جالبی بیان کرده بود ولی کلا از جمله کتاب هایی نبود که من دوستش داشته باشم
کتاب خوبی بود نتونستم یک لحظه زمین بذارمش حتی😮💨
کتاب مورد علاقمه😭✨
