«خودت را بشناس.» گویی این دشوارترین کاری است که انسان میتواند انجام دهد.
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
فقر که گناه نیست رفیق...
«آنچه دور به نظر میرسد، ممکن است نزدیک باشد؛ و آنچه نزدیک است، شاید دستنیافتنی باشد.»
چندان حوصله خانه را نداشتم. همان جا ماندم و به چیزهای غم انگیز و احمقانه فکر کردم. من این طوری ام. با چنان جدیتی به چیزهای بی معنی و چرت و پرت فکر میکنم که انگار با معنا هستند. وقتی هیچ میلی به کاری که باید بکنم ندارم، میخ نقطه ای میشوم و به چیزهای پوچ فکر میکنم.
واقعاً از ته دل آرزو کردم دنیا مثل یک آتش بازی خونین منفجر شود. این اتفاق نیفتاد. آرزوها هیچ وقت برآورده نمیشوند. این را خوب میدانم. مهم نیست. اگر سیاره زمین سرخ شود، بعد ترک ترک شود و توی این آسمان رنگورورفته منفجر شود، دل من خنک نمیشود. باید خودم هم بتركم و مثل قطره های باران بپاشم به کل جهان. همین و بس.
عاشقان را مذهب و ملت خداست
«وقتی غرق چیزی میشی که دیگران ازت انتظار دارند سخت میشه خودت رو ببینی»
بودن یا نبودن؟ مسئله ایناست... آیا شریفتر آناست که ضربات و لطمات روزگار نامساعد را متحمل شویم یا آنکه سلاح نبرد به دستگرفته با انبوه مشکلات بجنگیم تا آن ناگواری هارا از میان برداریم؟ مردن... خفتن... همین و بس. اگر خواب مرگ دردهای قلب ما و هزاران آلام دیگر را که طبیعت بر جسممستولی میکند پایان بخشد، غایتیاست که بایستی البته آرزومند آن بود مردن... خفتن... خفتن، و شاید خواب دیدن آه مانع همینجاست در آن زمان که این کالبد خاکی را به دور انداخته باشیم در آن خواب مرگ، شاید رویاهای ناگواری را ببینیم و ترس از همین رویاهاست که مارا به تامل وامیدارد و همین گونه ملاحظات است که عمر مصیبت را آنقدر طولانی میکند زیرا اگر انسان یقین داشته باشد که با یک خنجر برهنه میتواند خودرا آسوده کند کیست که در برابر لطمهها و خفتهای زمانه، ظلم ظالم، تفرعن جابر ، تکبر متکبر، دردهای عشق شکست خورده و رنجهایی که لایقان صبور از دست نالایقان میبینند تن به تحمل دهد؟
و من نمیدانم آیا مادرش هم اورا به اندازهی من دوستداشت؟ ایا کسی میتوانست بفهمد که دوستداشتن او چه لذتی دارد، و آدم را به چه ابدیتی نزدیک میکند؟
تو آمدی قلبم را تکان دادی و رفتی... انگار آمده بودی بگویی هنوز میشود درد کشید
شاید آنطور که باید زندگی نکردهام؟
وقتى زندگى روى تلخش را به تو نشان میدهد، اين، نه تنها بدشانسى تو نيست بلكه با تحمل آن، با شايستگى به سعادت خواهى رسيد البته اين قانون را با گذر زمان و در آينده درك خواهي كرد.
اوضاع از اینی که هست بهترو آسان تر یا قابل درک تر نمی شود، همین است. زندگی همین لحظه است و تو هیچ لحظه ای بهتر از اکنون پیدا نخواهی کرد.
شخصی که انتقاد می کند، نقصی مشابه فرد مورد انتقاد دارد.
تعداد آدمهایی که بیمهبا یک ماهیتابه را در پیادهرو رها میکنند کم است. ولی اگر از قبل یک ماهیتابه آنجا باشد، و تو هم یک ماهیتابه داشته باشی که بخواهی از شرش خلاص بشوی، آیا این واقعا جرم محسوب میشود؟ اصلا اینطور به نظر نمیاید، مگه نه؟
یک چیز جالب درباره ادمهای مقرراتی این است که برایشان مجازات کردن مجرم مهمتر از حل مسئله است، و یک چیز جالب درباره قانونشکنها این است که وقتی یکنفر اول قانون رو میشکند، اینکه خودشان هم این کار را انجام بدهند برایشان خیلی راحت تر میشود.
چیزی در مورد اسپانل وجود دارد که او دوست دارد بشکندش
گاهی ما آن قدر خودمان را درمانده نشان می دهیم و غرق خود و خاص جلوه دادن تجربه هایمان هستیم که فراموش می کنیم دنیا بر محور افکار ما نمی چرخد و اتفاق ها آن قدر که ما تحلیلشان می کنیم سخت و کشنده نیستند. هزاران آدم قبل از ما تجربه هایی مشابه داشته اند و به زندگی ادامه داده اند و هزاران آدم هم بعد از ما در تجربه های مشابه قرار می گیرند. زمانی که نقش درمانده را بازی می کنیم ، خشمگین می شویم از دنیا و آدم هایش که چقدر در حق ما ظلم کرده اند و این خشم را با توقع داشتن از دیگران و مدام غر زدن به وضعیتی که با آن رو به رو هستیم خالی میکنیم…
همیشه باید بجنگی، مخصوصاً اگه فکر میکنی قراره ببازی. اتفاقاً همون موقع ست که باید سخت تر از همیشه بجنگی.
حقیقت هیچوقت اون چیزی نیست که دوستداشته باشی بدونی.
