خانه کتاب بی

جامعه خانه کتاب بی

همه جمله‌ها و نقدهای کاربران

تازه‌ترین جمله‌های ماندگار و نقدهایی که کتاب‌خون‌ها درباره کتاب‌ها نوشته‌اند.

تو در نهایت ظرافتی شگفت انگیز با حساسیتی عمیق نسبت به هر آنچه در اطرافت می گذرد ، به دنیا آمدی. تو زیبا و ظریف ، حساس و گیج به دنیا آمدی و در لحظه ای آن چنان با دنیایی پیچیده مملو از آدم هایی پیچیده تر برخورد کردی که گریه کردی. گریه ای بلند با تمام وجود. فکر میکنم تنها همان لحظه از زندگی ات این قدر عمیق و بی پروا گریه کردی و هیچکس از گریه ات ناراحت نبود و فکر می کنم تنها همان لحظه بود که تمام آن دنیای پیچیده و آدم های پیچیده ترش اجازه دادند تو هر چقدر دلت می خواهد گریه کنی پ آن ها هم در آرامش کنارت ماندند و وجود ظریفت را محافظت کردند…

با محبت زیاد ، شعور طرف مقابلمات رازیر سوال می بریم ؛ یعنی ببین من چقد نگران تو هستم و محبت می کنم و دوستت دارم ، حالا چون نگرانم برایم توضیح بده و همیشه جلوی چشمم باش تا مطمعن باشم حالت خوب است. آیا این ترجمه ی رفتار های یک آدم بسیار مهربان کنترل گر نیست؟! هر محبت زیادی روزی یار ما را خسته می کند.

-همه چیز در درونت خواهد مرد . دیگر هیچگاه گنجایش عشق،دوستی،لذت زندگی،خنده،کنجکاوی،شهامت و همگرایی را نخواهی داشت . پوشالی خواهی بود. فشارت میدهیم تا تهی شوی و آنگاه تو را انباشته از خودمان خواهیم کرد .

رمان مصور 1984

هر وقت دلت خواست عیب کسی رو بگیری، یادت باشه که تو این دنیا، همهٔ مردم مزایای تورو ندارند

گتسبی بزرگ

اتفاق ها به یه دلیلی رخ میدن؛ ولی بیشتر اوقات اون دلیل سرنوشت یا به خاطر اینکه مقدر بود؛ نیست. به خاطر اینه که دنیا مزخرفه، یا یکی اون بیرون داره عوضی بازی درمیاره

آدم رویایی، خاکستر رویاهای گذشته اش را بیخودی بهم می زند، به این امید که در میانشان حداقل جرقه ی کوچکی پیدا کرده و فوتش کند تا دوباره جان بگیرند، تا این آتش احیا شده، قلب سرمازده ی او را گرم کند و همه ی آن هایی که برایش عزیز بودند، برگردند...

شب های روشن

بریت-ماری نمی‌داند زندگی زناشویی‌اش کی از دستش لیز خورد.«میز زندگی‌اش»از چه زمانی مستعمل و پر از خش شد، بی توجه به اینکه او چقدر از «زیر لیوانی» استفاده کرد

نه اینکه بریت-ماری تصمیم گرفته باشد در زندگی هیچ توقع نداشته باشد، فقط یک روز صبح از خواب بیدار شد و دید که دیگر برای توقع داشتن دیر شده است، و اینکه هیچ کدام از انتظاراتش به ثمر نرسید

در ابتدای هر رابطه نوعی شوق کشف کردن وجود دارد. کشف کردن جهان طرف مقابل و گفت و گو در مورد جهان خودمان. و شعف کشف در ابتدای رابطه ، نخ های صمیمیت را ایجاد می کند اما وقتی فرایند کشف آدم رو به رویمان تمام می شود و متوجه می شویم او هم مانند ما و دیگران انسانی آسیب پذیر ، حساس و معمولی است ، داستان تغییر می کند.

انسان منطقی خود را با جهان تطبیق می دهد، اما انسان غیر منطقی می کوشد جهان را با خود سازگار کند. بنابراین تمام پیشرفت ها وابسته به انسان های غیر منطقی است.

فرهنگ و سنت حاکم برما نمیتواند در مردم احساس خوشبختی ایجاد کند. فرهنگ ما درس های غلطی به مردم می آموزد و باید آنقدر قوی باشی و جسارت داشته باشی که بگویی: اگر این فرهنگ کارایی ندارد، از آن حمایت نمیکنم. خودت یک فرهنگ را ایجاد کن.