اگر جرات داشته باشیم و بتوانیم ویژگی های ناخوشایند خود را ببینیم ، دوست داشتن خودمان شروع می شود.
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
ما از ویژگی هایی در آدم ها متنفریم که به نوعی از همان ویژگی ها رنج می بریم ( یا با آن ویژگی ها زخمی شده ایم و یا با همان ویژگی با دیگران رفتار می کنیم و متوجه نیستیم ) اما تمام سعی خود را می کنیم که آن ها را نبینیم و تا زمانی که تمام تلاشمان را میکنیم تا دیگران در خشم ها و تحلیل های ما مقصر ، گناهکار و تنفرآمیز باشند نمی توانیم از رنج های درونمان خلاص شویم.
من همیشه فکر میکردم خیلی آدم آگاه و عاقلی هستم اما متوجه شدم که میتوانم عاشق و شیدا هم بشم. این برای خودمم جای تعجب داشت.
تصمیم گیری درمورد جهت حرکت دشوار است چه رسد به مقصدی که میخواهی به آن برسی.
واقعا کتابش رو پیشنهاد میکنم خیلی کتاب سافت و کیوتیه...خوندنش به من که کلی حس خوب داد^^
شناخت درون هیچ گاه ساده نبوده و نیست. چون مجبوریم بخش هایی از خودمان را ببینیم که به احتمال زیاد دوستشان نداریم و برای ندیدنش ، آن ویژگی را به صورت افراطی در دیگران می بینیم و واکنش نشان می دهیم.
اما شما وقتی عاشق هستید ، آرامش را نمی توانید تجربه کنید. وقتی بدنتان بر روی موج غم یا عشق سوار است نمی تواند آرام بگیرد و آسوده باشد. در تمام تجربه های احساسی و هیجانی ، بدن برانگیخته است و اتفاقا اگر دقیق به خودمان و خاطراتمان نگاه کنیم آرامش دقیقا زمانی حس شده که یا تجربه ی احساس ها تمام شده و یا هیچ احساس خاصی بد بدنمان نبوده است.
از هم پاشیدن همه چیز نوعی آزمایش و همچنین نوعی شفاست. خیال میکنم هدف، گذشتن از این آزمایش یا حل کردن مسئله است، اما حقیقت این است که مسائل واقعا حل نمیشوند. در کنار هم قرار میگیرند و از هم میپاشند. سپس دوباره در کنار هم قرار میگیرند و دوباره از هم میپاشند. فقط همین است. شفا آنجا حاصل میشود که برای اتفاق افتادن همهی اینها جا باز کنیم: جا برای اندوه، برای تسکین، برای بیچارگی و برای خوشی.
«در میان زمستان، در خود تابستانی شکستناپذیر یافتم.
انسانها! حتی وقتی که به مرگ هم فکر میکنند، در پی سود بردن از آن هستند!
اگر تمام مشخصات هویتی و سبک زندگیای را از من بگیرید چه مولفههای مرکزیای میبینید که باعث شدهاند من، من باشم؟
همه جزئیات بیاهمیت و نادیدنیای که بهاتفاقهم دنیای من را میسازند.
اگر صادق باشی ، سرت کلاه می گذارند ، اما صادق باش. اگر مهربان باشی ، از سر خودخواهی متهمت می کنند ، اما مهربان باش. تمام خوبی های امروزت فردا به دست فراموشی سپرده می شود ، اما خوبی کن.
جاهایی مثل اینجا چشم امیدشان به جوانانشان است ، چون تنها آن ها هستند که به یاد ندارند اوضاع قبلا بهتر بود.
به آدمی که تو زندگیش چیزی رو نداره که بی دلیل عاشقش باشه اعتماد نکن.
شهر های کوچک اگر می خواهند شانسی در این دنیا داشته باشند ، نیاز دارند به یک برگ برنده.
《چراکه دلبر هرگز از آن دیو نمیشود .》
پول بیشتر، مشکل را حل نخواهد کرد، بلکه حتی ممکن است مشکل را عمیق تر هم بکند. غالبا پول اشتباه های فجیع بشر را آشکار کرده، چیزهایی که نمیدانیم برایمان نمایان می کند.
در آدمیزاد مهمترین قسمت ها قلب و سر هستند و خرج اینها از همه بیشتر است. اگر قلب از حرکت بایستد، دیگر نمیشود مثل گذشته به زندگی ادامه داد و اگر سر از همه چیز ببرد و دیگر درست و حسابی نچرخد، شخص از خصوصیات خودش دور میافتد و نمیتواند از زندگی استفادهای بکند. فکر میکنم آدم برای زندگی کردن باید از زمان جوانی دستبهکار شود، چون بعد تمام ارزشهایش را از دست میدهد و هیچکس هم در حقش لطفی نمیکند.
دروغ به خوردمون داده میشه چون باور کردنش مارو ضعیف،آسیب پذیر،و توسری خور تر میکنه. برای غذا،سلامتی،و معاش به دیگران وابسته ایم.همین فلجمون میکنه.مردم رو ترسو میکنه.بچه هامون رو دربند و اسیر میکنه.الان زمانش رسیده که مقابلشون بایستیم و مبارزه کنیم.
