خانه کتاب بی

جامعه خانه کتاب بی

همه جمله‌ها و نقدهای کاربران

تازه‌ترین جمله‌های ماندگار و نقدهایی که کتاب‌خون‌ها درباره کتاب‌ها نوشته‌اند.

ماندن در نقش کودک همیشه ما را نا امید میکند ، آدم ها وقتی قرار نیست کنار ما باقی بمانند خیلی سیاه و بد به نظر می رسند. خشم هایمان به صورت غیر منطقی زیادتر می شوند. در نقش کودک بودن مدام ما را به این سوال می رساند: آخر چرا؟! چرا من؟! چرایی وجود ندارد. در دنیای بزرگسالی فرصتی برای غر زدن وجود ندارد. در دنیای بزرگسالان قرار نیست همه خوب و دوست داشتنی باشند و قرار نیست از هرکس و موقعیتی که شبیه به ما نیست متنفر شویم. در دنیای بزرگسالان سیاه و سفیدی وجود ندارد ،‌هیچ چیز مطلق نیست. همه چیز ممکن است روی دهد و قرار نیست شبیه فیلم های قدیمی آدم های بد ، شکل خاصی داشته باشند.

اگر مسیح در میان جنگل‌ها و در بین ما زندگی می‌کرد ما هیچ‌وقت او را مصلوب نمی‌کردیم و این طور با رنج و شکنجه او را نمی‌کشتیم. ما از او نگهداری می‌کردیم، از میوه‌های مطبوع خودمان به او می‌دادیم و از پوست‌های نرم و لطیف حيوانات به تنش جامه می‌دوختیم و اگر در جنگ‌ها هم غنیمتی نصیبمان می‌شد او را بی‌بهره نمی‌گذاشتیم!

کجا می روی؟

در دنیای کودک همه چیز شبیه یک آرزو است و هرچه آرزو کند باید برآورده شود. پس منتظر می شود تا شخصی آرزویش را بر آورده کند. کودک می نوازد و دنیا باید برقصد. دنیای واقعی هیچ وقت شبیه تصویری که کودک توقع دارد نیست. دنیای واقعی نمی رقصد، نه به ساز ما نه به ساز خودش. دنیا می گذرد؛ هر لحظه و هر ثانیه. دنیا برای لحظه ای هم توقف ندارد…

از این می‌ترسم که اگر روزی رویایم به تحقق بپیوندد،دیگر دلیلی برای ادامه حیات نداشته باشم.

کیمیاگر

احساس کردم با این که آدم از همه جا رانده شده ای هستم ، هنوز طبیعت مرا دوست می دارد و من که از انسان ها چیزی جز بی اعتمادی ، توهین و طرد شدن ندیده بودم ، همچون یک فرزند به آغوش طبیعت روی آوردم.

جین ایر

گمان کنم یک صبح زیبای تابستانی بود؛ اما من نه به خورشیدی که طلوع می کرد، نه به آسمانی که لبخند می زد و نه به طبیعتی که بیدار شده بود توجه نمی کردم. وقتی کسی را از یک جاده سرسبز و پر دار و درخت به محل اعدام می برند، او اصلا به گل های شکفته ی مسیر نگاه نمی کند بلکه به کنده ی چوب و ببه تبر می اندیشد و تنها چیزی که در پیش روی خود می بیند ، قبر و استخوان های داخل آن است و…

جین ایر

مطمعن هستم شما مرا فراموش میکنید، خیلی زودتر از آنکه من شما را فراموش کنم.

جین ایر

برای آنکه همه چیز به پایان برسد، برای آنکه احساس کنم کمتر تنها هستم کافی بود آرزو کنم روز اعدامم جمعیت زیادی حاضر شوند و مرا با فریاد های نفرت استقبال کنند.

بیگانه

من درون خودم بادام‌هایی دارم. شما هم دارید. کسانی که به آن‌ها عشق یا تنفر می‌ورزید هم دارند. هیچ‌کس نمی‌تواند آن بادام‌ها را درون خود حس کند. فقط می‌دانید که آن‌جا هستند.

بادام

انقلاب رخ خواهد داد ولی اخلاقیات پیشین دست‌نخورده در جهان خواهند ماند و سد راهمان خواهند شد. هرچقدر هم که موج‌های سطح دریا بخروشند آبهای زیرین آن‌ها، به دور از هیاهوی انقلاب، بی‌حرکت دراز کشیده‌اند. بیدارند اما خود را به خواب زده‌اند.

شایو

تاب‌آوردن. در زندگی‌مان لذت، خشم، اندوه و هزاران حس دیگر را تجربه می‌کنیم، ولی همه‌ی این حس‌ها روی هم به‌زور یک‌درصد از زمان زندگی‌مان را در بر می‌گیرند. نود و نه درصد دیگر را دندان روی جگر می‌گذاریم. من هر لحظه با حسی که سینه‌ام را پاره پاره می‌کند در انتظار صدای پای خوشبختی در راهروام. هیچ... آه، زندگی سرشار از رنج است. مُهر تأییدی‌ست بر این باور: که کاش زاده نمی‌شدیم.

شایو

من فقط به خاطر اینکه آن زن دیوانه است، از او متنفر نیستم. فکر میکنی اگر تو دیوانه بودی از تو متنفر می شدم؟!

جین ایر

اما هر آدم شروری شرایط خاص خودش را دارد: نوع شرارت من تمایل به قتل غیر مستقیم کسی نیست ، حتی اگر آن کس موجودی باشد که از او متنفر باشم.

جین ایر

اگر کاری کنید تا کوچک‌تر به نظر برسید دکمه پرخاشگری در مغز فرد سلطه جو خاموش می‌شود

زبان بدن

بگو ببینم بازای بشریت چه در تو هست که در پدرت نبود یا چه ها در او بود که در تو نیست؟ وجوه تشابه را رها کن، وجوه امتیاز را ببین. اگر هم تشابه می‌بود که لازم نبود تو از مادر بزایی؛ پدرت بجای تو هشتاد سال پیش از مادری دیگر زاده بود... عبث که نیست این دوام خلقت و این تکرار تولدها. هر تولدی دنیایی است؛ عین ستاره‌ای. تو ورای پدرت زاده‌ای؛ او زاد و مرد؛ ستاره‌اش از آسمان افتاد؛ اما تو هنوز نمرده‌ای و ستاره‌ات هنوز کورسو می‌زند... درست است که از پدر چیزها در تو است ولی ببینم آیا تو فقط گوری هستی بر پدری؟

سنگی بر گوری

عطر لیلی که همان بوی ادکلن روسی بود گاهی به دست هایم می‌ماند و دیگر نمیخواستم دست هایم را بشویم مبادا بوی او برود.