این کتاب فقط یک داستان عاشقانه نیست؛ روایتی است از ایران در دوران دیکتاتوری، از هنرمندی که میخواهد آزاد بماند، و از عشقی که شاید هرگز آنطور که فکر میکردی نبوده. چشمهایش رمانی است که با یک راز شروع میشود و تا آخرین صفحه رهایت نمیکند.
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
اسم این کتاب که میاد من قلبم متلاشی میشه.به کسی که روحیه حساسی داره اصلا پیشنهاد نمیشه.
خیلی جالبه پر از امید به زندگیه و اگه از داستان هایی که دنبال رسوندن معنا های عمیقن لذت میبرین پیشنهادش میکنم
یکی از کتابهای بسیار مورد علاقم رابطه مومو و رزا خانم و اینکه روابط انسانی چقدر میتونه پیچیده تر از ذهنیت ما باشه
«چشمهایش» برای من فقط یک داستان عاشقانه نبود؛ داستانِ آدمهایی بود که میان عشق، سیاست، ترس و انتخابهایشان گیر افتادهاند. چیزی که بیشتر از همه درگیرم کرد، شخصیت استاد ماکان و رازِ پشت چشمهای فرنگیس بود؛ رازی که وقتی کمکم آشکار میشود، نگاه آدم به تمام اتفاقات گذشته تغییر میکند. پایان داستان برایم تلخ و ماندگار بود؛ انگار بعضی عشقها قرار نیست به رسیدن ختم شوند، بلکه قرار است سالها در ذهن آدم باقی بمانند و هر بار با یادآوریشان، معنای تازهای پیدا کنند.
این کناب جلد دو هم داره که بنظر من خیلیییییی جالبه حتما اونم بخونین
«الکس» از اون کتابهایی که آدم رو وادار میکنه بیشتر به جزئیات و آدمهای اطرافش دقت کنه. و واقعا با هر صفحه خوندن بیشتر به پایانش پی نمیبری.
فوق العادس اگه تونستین زبان اصلیشو بخونین عالی میشه ولی اگر نتونستین هم چیز خاصی رو از دست ندادین اونقدرا هم سانسور نشده فکر کنم
آه از زن بودن،قلب آدمو آتیش میزنه این کتاب.خدا عباس معروفی و بیامرزه قلمش بی نظیر بود.
تم اصلی داستان مواجهه با مرگه ، رویارویی با مرگ پرده از دروغهای زندگی روزمره و روابط ظاهری برمیدارد و شخصیت اصلی را وادار میکند برای اولین بار از خودش بپرسد که آیا واقعاً زندگی کرده یا نه.
من با ترجمه سروش حبیبی خوندم و خیلی خوب بود. احساس میکنم بهتره بعد از چند سال دوباره بخونمش تا درکم کامل تر بشه ازش. اما درکل کتابی بود که نشون میده چجوری یه نفر دستی دستی میتونه خودش رو از عرش به فرش برسونه و چقدر کنترل این قضیه از یه جایی به بعد از دست خودش خارج میشه من دوسش داشتم کتاب جالب توجهی بود برام و ارزش خوندن داشت.
اصلا دوسش نداشتم به روز تا صفحه ۵۰خوندم. اصلا مکالمه نداشت
خیلی قشنگه و ضرب المثل های بینظیری داره، روایت داستان عالیه و مثل داستان هایی میمونه که مادربزرگا تعریف میکنن از فلان همسایه در دوران جوونیشون، تا درس عبرت بگیری:))))
«مرگ ایوان ایلیچ» برای من فقط داستانِ مرگ یک انسان نبود؛ بیشتر شبیه آینهای بود که آدم را وادار میکند لحظهای بایستد و از خودش بپرسد: آیا واقعاً همانطور که باید زندگی میکنم؟ تولستوی خیلی آرام و بدون اغراق، آدم را با حقیقتی روبهرو میکند که شاید همیشه از فکر کردن به آن فرار میکنیم؛ اینکه ممکن است سالها زندگی کنیم، اما تازه در آخرین لحظه بفهمیم چه چیزهایی واقعاً ارزشمند بودهاند. کتابی کوتاه، سنگین و تأملبرانگیز؛ از آن داستانهایی که بعد از تمام شدنش، خودِ کتاب تمام نمیشود و مدتها در ذهن آدم ادامه پیدا میکند.
هنوز نخوندمش😔
نویسنده بدون پیچیدگی و سردرگم کردن خواننده ، بسیار واضح در مورد نوع تفکر توضیح داده .بسیار روان و ساده انواع خطاهای شناختی و تصمیم ها و قضاوت های سطحی ما را رو توضیح میده
من از کتاب های سوررئال خوشم نمیاد برای همین دوسش نداشتم.
کتاب جالبی به نظر می رسه.
کتابی که به هیچ وجه نمیتونیم انتهای اون و پیشبینی کنیم،پیشنهاد میشه خیلی قشنگ بود.
کل مجموعه رو خوندم برای من جالب بود به جز جلد اخر که هی راوی داستان عوض میشد
