خانه کتاب بی

جامعه خانه کتاب بی

همه جمله‌ها و نقدهای کاربران

تازه‌ترین جمله‌های ماندگار و نقدهایی که کتاب‌خون‌ها درباره کتاب‌ها نوشته‌اند.

"حس و حالش را ندارم درباره‌ی چیزی که کاملا مطمئنم که حتی نمی‌توانم برای خودم هم توضیحش‌بدهم سوال و جواب بشوم"

ازخواندن این کتاب و پس از آن دیدن نمایش خون بس صابر ابر یکی از تجربه های فراموش نشدنی کتاب خوانی بود

نازنین

و درست همان‌طور که فرض قانون در کشورهای متمدن این است که ندای وجدان به همه انسان‌ها می‌گوید «قتل مکن!» به‌رغم آنکه امیال و گرایش‌های طبیعی انسان ممکن است گاهی مرگبار باشند، قانون کشور هيتلر نیز اقتضا می‌کرد که ندای وجدان به همه بگوید «قتل بکن»، هرچند که سازمان‌دهندگان کشتارها به‌خوبی می‌دانستند که قتل، خلاف امیال و گرایش‌های طبیعی اغلب افراد است. شر در رایش سوم آن ویژگی‌ای را که اغلب انسان‌ها به آن می‌شناسند، از دست داده بود؛ ویژگی وسوسه، بسیاری از آلمانی‌ها و بسیاری از نازی‌ها شاید اکثریت قاطعی از آن‌ها لابد وسوسه شده بودند که دست به قتل نزنند، سرقت نکنند، اجازه ندهند همسایگانشان را به کام مرگ بفرستند(چون قطعا می‌دانستند که یهودیان دارند به کام مرگ فرستاده می‌شوند، هرچند بسیاری از آن‌ها شاید از جزئیات مخوف بی‌خبر بوده باشند) و با سود‌بردن از این جنایت‌ها در آن‌ها همدست نشوند؛ اما الحق که یاد گرفته بودند چطور در مقابل وسوسه مقاومت کنند.

هانا آرنت، شخصی را مقابل ما می‌گذارد که برای فهم جنایتی در این ابعاد، نمی‌توان به یک هیولای استثنایی تبدیلش کرد؛ او در ساختاری اداری کار می‌کند، دستور می‌گیرد، وظیفه‌اش را انجام می‌دهد و در تمام این مسیر، توان ایستادن و فکر کردن درباره‌ی معنای کاری را که انجام می‌دهد از دست می‌دهد. مسئله‌ی «ابتذال شر» هم دقیقا از همین‌جا می‌آید؛ آرنت درباره‌ی شخصی حرف می‌زند که می‌تواند در انجام شرورانه‌ترین اعمال، فاقد عمق فکری و تخیل اخلاقی باشد. شخصی که خیلی راحت خودش را پشت جمله‌هایی مثل «من فقط وظیفه‌ام را انجام می‌دادم» پنهان می‌کند و شاید خطرناک‌ترین لحظه همان جایی باشد که انسان دیگر خودش را صاحب انتخاب‌هایش نمی‌بیند. آرنت در اینجا تأکیدش این است که ناتوانی در اندیشیدن به معنای بی‌گناهی نیست. مسئله این است که انسان در چه لحظه‌ای خودش از قضاوت کردن دست می‌کشد. وقتی دیگر درباره‌ی درست و غلط فکر نمی‌کنیم و فقط به جای آن، به درست انجام دادنِ وظیفه فکر می‌کنیم، ممکن است مرزهای اخلاقی بدون اینکه حتی متوجه باشیم جابه‌جا شوند. حتی خود دادگاه هم در نگاه آرنت مسئله‌ای ساده نیست؛ محاکمه باید هم عدالت را درباره‌ی یک فرد اجرا کند و هم با جنایتی روبه‌رو شود که قالب‌های معمول حقوقی برایش کافی نیستند. کتاب مدام میان تاریخ، اخلاق و حقوق حرکت می‌کند و اجازه نمی‌دهد با یک پاسخ ساده از کنار مسئولیت فردی بگذریم.

تصویر پروفایل ali23ali23@ali23جمله

کسی کو شود کشته زین رزمگاه. /. بهشتی بود ، شسته پاک از گناه!

شاهنامه

سکوت بدترین کاری که میتونی با کسی که دوستش داری بکنی

نازنین

من با استعداد بودم. یعنی هستم. بعضی وقت ها به دست هام نگاه میکنم و فکر میکنم که میتوانستم پیانیست بزرگی بشوم. یا یک چیز دیگر. ولی دست هام چه کار کرده اند؟! یک جایم را خارانده اند، چک نوشته اند، بنده کفش بسته اند، سیفون کشیده اند و غیره. دست هایم را حرام کرده ام. همین طور ذهنم را.

عامه پسند

بعضی وقت ها فکر میکنم که اصلا نمی دانم کی هستم. خیلی خب ، من نیکی بلان هستم. ولی خیلی هم مطمعن نباش. ممکن است یک نفر توی خیابون داد بزند « هی هری! هری مارتل!» من هم احتمالا جواب می دهم « چیه؟! چی شده؟!» منظورم این است که می توانم هر کسی باشم. چه فرقی می کند؟! اسم چه اهمیتی دارد؟!

عامه پسند

ترجمه به نظرم روان نیست و جملات به خوبی مفهوم بیان نمی کنن ، جمله بندی خوانا و روانی نداره برای همین خوندش زمان بر هست

از اون دست زندگینامه هایی هست که به نسل بچه های امروزی خیلی پیشنهاد میدم و درسته این روزها زندگی برامون خیلی سخت شده اما اگر به این وضع ادامه بدیم شرایطمون از کره شمالی هم بدتر خواهد شد.

تصویر پروفایل MmdMmd@mmd.جمله

«مهم‌تر از همه، به خودت دروغ نگو. کسی که به خودش دروغ می‌گوید و به دروغ خودش گوش می‌دهد، سرانجام دیگر نمی‌تواند حقیقت را در درون خود یا پیرامونش تشخیص دهد؛ و در نتیجه احترامش را نسبت به خودش و دیگران از دست می‌دهد.»