- تو دلت پسر میخواد یا دختر؟! + پسر - چرا؟! + چون برای پسرها شاید گاهی دنیا بر وفق مرادشون بچرخه ، اما دنیا تقریبا همیشه بر ضد ما دخترهاست…
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
بهای یک پدر یا مادر خوب بودن چیست؟! چیز زیادی نیست. فقط همه چیز ، دقیقا همه چیز.
بزرگ شدن برای بعضی دخترها چیزی نیست که انتخابش کرده باشند ؛ برخی دخترها مجبورند بزرگ شوند.
و اگر یک بازیگر خوب باشد ، از دور داد میزند که خودش میداند خوب است و همین گند میزند به اش.
غزال آدم بی آزاری است ، ولی نه ، شاید کاملا هم بی آزار نباشد ؛ چون خدمت اربابی چون فولبر را پذیرفته و بر بی عدالتی ها چشم می بندد . قصر مالویل ، روبر مرل
کتابی بود که در مواقعی ، اوج شادی و در نقاطی دیگر خشم را در من می افروخت . سیر داستان از ترجیح 'ما ' به 'من' میگذشت ، و در جایی که فکر میکنیم این رفتار ، مضحک است یا برای من به شخصه درست نیست می تواند برای جمع ، راه گشا و بقا آفرین باشد . ما زمانی که برای یک هدف میجنگیم دیگر چه فرقی میکند که چقدر با هم متفاوتیم ، می توانیم کولی باشیم یا شهری ، زن باشیم یا مرد ، بی دین باشیم یا با دین ، و تا زمانی که یکپارچگی را داشته باشیم زندگی هم هست .
اپیکور:دوستی مهمترین عنصره یک زندگی شاده و خوردن بدون حضور یه دوست صمیمی،به زندگی شیر یا گرگ بیشترشبیهه.
کتاب بدی نبود و ارزش یکبار خوندن رو داره ولی مشکل از این قرار بود که نویسنده دست از گفتن حرف های تکراری برنمیداشت و شاید اگه حرفای تکراری حذف میشد از ۱۰۴ صفحه میرسید به ۴۰ یا ۵۰ صفحه
هر که عاشق است باید در تقدیر معشوق اش هم سهیم باشد . مرشد و مارگاریتا
دو بار کتاب رو خوندم تا کامل درکش کنم و بفهمم اصلا چرا باید همچین اثری رو نوشت. کتاب از دو بخش تشکیل شده: نوولای «بونسای» و جستار یا مموار «چقدر خوب سیگار میکشیدم». دو روایت با فرم و حال و هوای متفاوت که وجه اشتراکشون بیشتر از اینکه در پیوستگی داستانی باشه، در صراحت نویسنده و شیوه نگاهش به تجربیات انسانیه. نوولای «بونسای» : روایتی به تعبیر مترجم تنانه، رک و بی پرده، و در عین حال آمیخته با ادبیات؛ با فرم متفاوتی در نوشتار و بازیهای فرمی جذاب. برای من جذابیت این بخش بیشتر از اینکه در دنبال کردن یک داستان منسجم و پرکشش باشه، در تجربه همین بازی با فرم و مواجهه با روایتی صریح از روابط انسانی بود. جستار «چقدر خوب سیگار میکشیدم» : جستاری برای اهل دود و دردمندان میگرن! اگر سیگار میکشید و یا دردهای میگرنی رو تجربه کردید، احتمالا با این جستار ارتباط برقرار میکنید. چون در این صورت سیگار صرفا موضوع نوشته نیست، بلکه بخشی از تجربه زیستهایه که روایت از دل اون شکل میگیره. روایتی که ظاهرا دغدغه پیروی از یک مسیر روایی منظم رو هم نداره. شاید بهترین توصیف برای این جستار این بخش از خود کتاب باشه: «آنچه برای یک اهل دود ناداستان است، برای نااهل دود داستان است؛ نااهل دود این قبیل داستانها را درک نمیکنند. به نظرشان اغراق آمیزند؛ صرفا از سر ادب تا ته داستان را میخوانند. از آن طرف، این گونه داستانها برای اهل دود در حکم جواهر است.» نقدی بر مترجم: مقدمه باید مخاطب رو برای ورود به اثر آماده کنه نه اینکه پیشاپیش بخش مهمی از خوانش رو به جای اون انجام بده. و مقدمهی جناب نورپناه بیشتر از اینکه مقدمهای برای ورود به جهان کتاب باشه به نقد و بررسی اون شباهت داره و با اشاره به نمادها و بیان بخشی از مهمترین جملات اثر، بخش قابل توجهی از مسیر مطالعه کتاب رو پیش از خوندن اسپویل میکنه؛ و این قضیه بخشی از فرصت کشف و مواجهه مستقل خواننده با متن رو از اون میگیره. در نهایت باید گفت این کتاب برای هر سلیقه و هر حوصلهای نیست. و جذابیتش بیشتر از هر چیز به میزان ارتباط خواننده با جهان تجربههای نویسنده و پذیرش شیوه روایت اون بستگی داره. کتاب «چقدر خوب سیگار میکشیدم» رو نه میشه به همه پیشنهاد کرد و نه میشه صرفا به دلیل روایت نامتعارفش نادیده گرفت. کتابیه که برای ارتباط برقرار کردن با اون باید تا اندازهای به جهان نویسنده نزدیک شد و این نزدیکی برای هر خوانندهای اتفاق نمیافته.
فقط اینکه بعد از خوندنش توی شوک فرو میرید غرق میشید توی جهانش و توی بهت احساسات شخصیت ها و رفتارشون میتونید داستایفسکی از این دقیق تر نمیتونست احساسات و روند تغییر حرکات نازنین رو که با اون اتفاقات رقم خورده از این دقیق تر به تحریر دربیاره.
تغییر اشکالی نداره، اما مخفی کردن یا دفن کردن بخشی از وجودمون درست نیست
اول اعتماد بوده، بعد خیانت اتفاق افتاده، هیچکدوم به تنهایی معنا پیدا نمیکنن. کسیکه قبلا بهش اعتماد نداشتی نمیتونه بهت خیانت کنه
باور کن که اگه یه چیز رو بخوای، تنها کسی که جلوت رو میگیره خودتی. دوست داری چیکار کنی؟
چیزی که دوست داشتم کارولین بود که ارزوهاشو بهیاد اورد
کتاب عجیب و خوبی بود. به علاقمندان ژانر تریلر و جنایی پیشنهاد میشه.
عالی
گاه آدم باید به خاطر چیزی زندگی کند تا بتواند از بدبختی جان سالم به در ببرد و زنده بماند.
بهت برانگیز و بی پرده:))
حقیقتا تو ژانر روانشناسی و ژانرهای مربوط به آن به شدت کتاب های زرد وجود داره اما میتونم بگم این کتاب تو هر فصل مجبورت میکنه به خودت یه نگاه بندازی و کارهایی رو انجام بدی که شاید هیچوقت فکر نمیکردی که همین کارهای معمولی چقدر میتونه تو ریکاوری کردن ذهن و بدن و برگشتن به اون خودی که تو دوران قدیم خیلی توانا و قدرتمند میشناختیم کمک و راهنمایی کنه.
