خانه کتاب بی

جامعه خانه کتاب بی

همه جمله‌ها و نقدهای کاربران

تازه‌ترین جمله‌های ماندگار و نقدهایی که کتاب‌خون‌ها درباره کتاب‌ها نوشته‌اند.

آدم‌ها جدا از عطری که به خودشون می‌زنن، عطر دیگری هم دارن که اتفاقاً تاثیرگذارتر هم هست، عطر چشم‌هاشون، عطر حرف‌هاشون، عطری که فقط مختص شخصیت اون‌هاست و متاسفانه توی هیچ مغازه‌ی عطر فروشی پیدا نمی‌شه.

اخه میدونی پسر هممون راز هایی داریم به نظرت الان وقتش نیست که همشون گفته بشن؟

پنج بازمانده

هالی جکسون … توی این کتابش یک داستان متفاوتیو به نمایش گذاشته ارزش خواندن صد درصد .. پیشنهاد هم میکنم

پنج بازمانده

این کتاب بی نظیره این جمله رو از زبان کسی میشنوید که دیوونه کتاب های جنایی و معماییه !!

من با این کتاب، کتابخون شدم. هرگز حسی که موقع خوندن این کتاب داشتم رو یادم نمی ره. یه نوجوون 11 ساله که خودش رو گرگ داستان می دید. همین حس که می تونم هر وقت می خوام یه شخص دیگه باشم پای من رو به دنیای کتاب ها باز کرد. ممنون از پسر همسایه (نریمان زندی) که این کتاب رو بهم هدیه داد.

سپید دندان

تا اخرش نمیتونید پیشبینی کنید چه اتفاقی قراره بیوفته. وایب و داستان جالبی داره پیشنهاد میشه.

به طرف صفر
تصویر پروفایل FaFa@fa_readsجمله

گفتم: "یکبار دیگر لیست های حقوق را نگاه کن، لیست هایی را که تو می نوشتی- بلند و آن گونه که آدم شعر های مذهبی را می خواند با احساس - اسم آن ها را با صدای بلند بخوان و بعد از هر اسم بگو: مرا ببخش. بعدا اسم ها را جمع بزن، تعداد اسم ها را ضربدر هزاران نان بکن؛ نتیجه را دوباره در هزار ضرب کن. آنوقت از تعداد نفرین ها و فحش هایی که توی حساب بانکی پدرت جمع شده اند، اطلاع پیدا خواهی کرد. واحد محاسبات نان است، نان سالهایی که در ذهنم همچون مه غلیظی سایه افکنده است: سوپ بی مزه و گسی که به ما می دادند تنها شکم پرکن بود و شبها وقتی با تراموا در راه خانه تکان می خوردیم، مزه ی ترش و داغ آن را توی گلویمان حس می کردیم. بادگلویی که از روی ناتوانی و ناچاری می زدیم، و تنها تفریحی که داشتیم نفرت بود - نفرت "

نان آن سال ها
تصویر پروفایل FaFa@fa_readsجمله

من کتاب ها را بدون انتخاب بر می داشتم، معیار انتخاب من تنها قطر آنها بود؛ پدر من آنقدر کتاب زیاد داشت که فکر می کردم کسی متوجه نخواهد شد. تازه بعدا فهمیدم که او تک تک کتاب هایش را همچون چوپانی که گله ی گوسفندانش را می شناسد، می شناخت - و یکی از این کتاب ها خیلی کوچک و کهنه و زشت بود - من آن را به قیمت یک قوطی کبریت فروختم. اما بعدا اطلاع پیدا کردم که ارزش آن به اندازه ی یک واگن پر از نان بوده است. بعد ها پدرم از من تقاضا کرد که برنامه ی فروش کتاب ها را به او واگذار کنم ، او با گفتن این جمله از شرم صورتش سرخ شد، و به این ترتیب خودش کتاب ها را می فروخت و پول را برایم پست می کرد و من با آن برای خودم نان می خریدم...

نان آن سال ها

من کتاب رو دوست داشتم حتی با وجود تلخی داستان. نویسنده حس فقر و بیچارگی رو هنرمندانه و واقع گرایانه به تصویر کشیده بود.

نان آن سال ها
تصویر پروفایل FaFa@fa_readsجمله

تنها یک چیز بدتر از پسری است که از شما متنفر است؛ پسری که شما را دوست دارد.

کتاب دزد
تصویر پروفایل FaFa@fa_readsجمله

اگر مردم همه یک جورند، چرا نمی تونند با هم بسازند؟ اگر همه با هم مساوی اند، چرا فکر و ذکرشون فقط اینه که همدیگر رو تحقیر کنند؟

کشتن مرغ مقلد

به نظرم «مرا بشکن» یه کتاب خیلی جذاب و هیجان‌انگیزه که آدم رو سریع با خودش همراه می‌کنه. داستانش پر از اتفاقای غیرمنتظره و شخصیت‌های جالبه و باعث می‌شه دلت بخواد زودتر بفهمی چی می‌شه. در کل، اگه داستانای فانتزی و عاشقانه دوست داری، این کتاب می‌تونه انتخاب خوبی باشه.

تصویر پروفایل FaFa@fa_readsجمله

راننده موجودی بودبد ادا و بدخلق و نادرست. در حیرت بودم که چرا باید چنین آدمی زنده بماند و هزاران هزار نفر سراسر زمین از طاعون سرخ بمیرند. گویا بر خلاف مزخرفات اخلاقی و فلسفی، چیزی که در دنیا وجود ندارد عدالت است و بس ...

طاعون سرخ