کتاب تلخ و شیرین، اثر سوزان کین از جمله کتابهای خودیاری است. کتاب مسائلی را که روزانه با آنها در کلنجار هستیم به خوبی به تصویر میکشد. به ما نشان میدهد که چگونه از همان آغاز میشود که شخصیت بهتر و کاملتری داشته باشیم، چگونه نگاهی بهتر داشته باشیم به مسائل، چگونه بتوانیم با اندوه و تمنا کنار بیاییم، چگونه بتوانیم با غم خود کنار بیاییم، چگونه بتوانیم مسائل را بهتر و سادهتر و عمیقتر تحلیل کنیم و بدانیم و بپذیریم. برای خلاصه میتوان آورد که کتاب به ما نشان میدهد که چگونه میتوان چپ و راست، تاریک و روشن، غم و شادی و درد و هنر را در کنار هم داشت... من کتاب را با ترجمهی علیرضا شفیعی نسب خواندم.
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
هر کتاب آموزنده اس، این کتاب هم هر موقعیتی به زمانش بستگی داره که سپری کنی و لایقش باشی ، واقعا چرخه کائنات رو میشه دقیق متوجه شد
از شروع کتاب محو داستان میشوی، توصیفاتش خیلی دلنشینه، فضاسازی زیبایی داره، نویسنده تا چه حد واقعیت رو نوشته نمیدونم، اگر تخیل هست خیلی بی نقصه
زندگی همینه که هست. اگه سخت بگیری اونم بهت سخت میگذرونه. این ماییم که بهش ارزش میدیم. با همهی کمبودهایی که این دنیا داره، زیبایی های خودش رو هم داره. نباید از زندگی زیاد انتظار داشته باشیم، نمیشه باهاش جنگید.
مشکل اینه که مردم به قدری تنهان که حتی وقتی این موجودات زهردار رو هم به اونها میفروشیم باز جذبشون میشن. عجیب اینکه این موجودات هم همون حس رو دارند و نیششون نمیزنند.
به نظر من کتابی بود که ارزش حداقل یکبار خواندن رو داره داستان گیرا بود و کشش جالبی داشت در کل قشنگ و ارزشمند بود.
اگر تاریخ قابل محاسبه بود وزن مجموع دو هزار کابوس چقدر میشد فشار دو هزار برابر تمنای یاس آلود چقدر بود ؟
مسئله ی گناه و بی گناهی را مهم تر از مفید و مضر بودن قلمداد کردهام سرانجام اعتراف میکنم که اعتقاد به بشر را بالاتر از اعتقاد به بشریت قرار داده ام.
همانگونه که لازم بود فکر کرده و دست به عمل زده ام اگر حق با من بوده هیچ دلیلی وجود ندارد که پشیمان باشم اگر خطا کردهام تاوانش را خواهم داد.
امید از هرچیزی که توی مهمانی سرو میکردند بیشتر آدم را کیفور میکند.
نباید بمیرد نه فقط برای اینکه اگر بمیرد احتمالا من هم زنده نمیمانم نباید بمیرد چون میدانم بدون او زنده هم که بمانم نمیتوانم زندگی کنم.
تا وقتی ناخودآگاه خود را به خودآگاه تبدیل نکنید زندگی شمارا هدایت خواهد کرد و هر آنچه برای شما رخ دهد به عنوان سرنوشت خود در نظر خواهید گرفت.
یکی از نکات مهم سانسوره، اگه میخواهید بدون سانسور بخونید از نشر قدیانی نخوانید، آثار خانم لوسی مود مونتگمری یکی از پاک ترین آثار دنیا ست و نیازی به سانسور نداره، جاهایی که تو جلد اول سانسور شده هم تا جایی که میدونم یک فصل کامل مربوط به پریود آنه و دیگری اون قسمتی هست که آنه و دیانا به جای شربت، مشروب میخورند
همه باید سخت بکوشیم تا آن روز فرا رسد، هر چند که پیش از دمیدنِ آن خواهیم مُرد. هان ای گاوها و اسب ها، هان ای غازها و بوقلمون ها، همه باید چه خون دل ها بخوریم از برای آزادی.
تصویری که دیگران از ما میسازند از همان عینکی رد شده است که بر چشمهایشان زدهاند....
ممکن است که لباس و زبان و رسوم و آداب و معتقدات مردم عوض شود ولی حماقت آنها عوض نخواهد شد ودر تمام اعصار میتوان به وسیلهٔ گفتهها و نوشتههای دروغ مردم را فریفت.
دانایی مثل تیزاب است و قلب انسان را میخورد و مرد دانا نمیتواند مثل دیگران نادان شود و خود را به حماقت بزند. کسی که بهذاته احمق است، از نادانی خود رنج نمیبرد، ولی آن کس که حقیقتی را دریافته نمیتواند خود را همرنگ احمقها نماید.
دیالوگ های طولانی ممکنه خستتون کنه ولی اگر تا اخرین صفحه کتاب صبوری کنید، ارزشش رو داره و توی ذهنتون موندگار میشه.
مهمترین نمایندگان اقتصاد کلاسیک، آدام اسمیت و دیوید ریکاردو، بهرغم اهمیت بنیادی نوشتههایشان، به طور مستقل و مستقیم دربارهٔ روششناسی علم اقتصاد چیزی نگفته بودند. نسل دوم از کلاسیکها یعنی ناسو سِنیور، جان الیوت کِیرنِس و جان استوارت میل بودند که به این مهم پرداختند. بدون طرح مبسوط دیدگاههای روششناختیِ این اقتصاددانان سدهٔ نوزدهم، اشاره میکنیم که در مباحثِ جملگی آنها، پوزیتیوسم به عنوان تنها روش علمی معتبر که آگوست کُنت مطرح کرده و به صورت فراگیری در قارهٔ اروپا و نیز انگلستان مورد استقبال قرار گرفته بود، هیچ جایی ندارد.
کتاب را میتوان تلاشی برای دفاع نظری از اقتصاد بازار در برابر مجموعهای از اندیشههایی دانست که میزس آنها را تهدیدی برای آزادی اقتصادی و در نهایت آزادی انسانی میبیند. مسئلهی اصلی کتاب، بحث بر سر شیوهای است که یک جامعه فعالیتهای اقتصادی میلیونها انسان را با یکدیگر هماهنگ میکند. در نگاه میزس، بازار نظمی است که تصمیمهای تولیدکنندگان و مصرفکنندگان را از طریق قیمتها به یکدیگر مرتبط میکند. هیچ فرد یا نهادی به تنهایی تعیین نمیکند چه چیزی، با چه مقدار، برای چه کسی تولید شود؛ این تصمیمها در نتیجهی تعامل گستردهی انتخابهای انسانی شکل میگیرند. نقد او متوجه جایی میشود که تصمیمگیری اقتصادی از سطح انتخابهای پراکندهی افراد به یک مرکز سیاسی منتقل میشود. دولت در چنین وضعیتی باید دربارهی تخصیص منابع و اولویتهای اقتصادی تصمیم بگیرد؛ در حالی که اطلاعات لازم برای چنین تصمیمهایی در اختیار افراد و موقعیتهای گوناگون پراکنده است. میزس در برابر این دیدگاه، بازار را سازوکاری میداند که بدون نیاز به یک فرماندهی مرکزی، اطلاعات پراکنده را در قالب قیمتها و سود و زیان به تصمیمهای اقتصادی منتقل میکند. مسئلهی عمیقتر، نوعی تصور از جامعه است که میخواهد نتایج اقتصادی را آگاهانه و از بالا طراحی کند.
