بیانشون گفت: - هنوز زنده است. سیلوی پرسید: -به چه دردش میخورد؟ راستینیاک گفت: -برای اینکه باز رنج بکشد.
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
قلب های شریف نمیتوانند روزگار درازی در این دنیا بمانند.
کتابی که دلیل شروع کردنش برای من آیدینِ سمفونی مردگان بود و روایت عشق بدون چشم داشت و خالصانه یک پدر بود. شاید توی طول کتاب پیش خودتون فکر بکنید بابا گوریو چرا انقدر احمق بود؟ اما به نظر من بابا گوریو فقط عاشق بود اما حتی توی رابطه پدر و فرزندی هم فقط عشق کافی نیست. از نظر من کتاب فوق العاده ای نبود و شاید حتی توی لیست پیشنهادی من هم نباشه اما اررش خوندن داشت.
اگر انسان وجدان داشته باشد رنج مجازات را پیش از آنکه قانون به سراغش بیاید در درون خود آغاز کرده است
زمان خرید این کتاب به مترجم دقت کنید بعضی ترجمه ها بسیار ضعیف هستند
کتاب بی نظیری هست ک دید ادم رو میتونه تغییر بده نسبت ب زیبایی
کتاب هایی ک در مورد فرهنگ ژاپن هستن رو دوست دارم ، ایکیگای یکی از اوناست
به یک آدم ضعیف آزادی بده، خودش آن را دستبسته برایت پس میآورد.° برای یک دل سادهی بیچاره آزادی هم ارزشی ندارد. کسی که اینجور باشد درمیماند. ° این نطفه فکری است که بعد ها در برادران کارامازوف بسط داده شده.
وای من دیوونه این کتاب بودن، زمانی این کتاب منتشر شد که هیچ کتاب اسطوره ای ایرانی برای نوجوان ها نبود و اون فانتزی و تخیلی که داشت مجذوب کننده بود. در حدی که جلد دوم و سومش اجازه چاپ نداشت تا سال ها بعد. حتمااااا بخونید مخصوصا نوجوان ها
داستان فانتزی و جذابی داشت از گوش دادن بهش لذت بردم
اسپویل .. {شاید اسپویل باشه البته } راستش من انتظار یک عشق دراز مدت و پرشور رو داشتم چون در اینستاگرام خیلی اون صحنه معروف روی پل رو دیده بودم و فکر میکردم خیلی پسر داستان عاشق پیشه باشه و سپس بعدش اون اتفاق بیوفته. توقع نداشتم عشق در نگاه اول و 3 روزه باشه. از همون اول هم عاشق و جانفدا بشه! زیبا بود و تاثیر خوبی روی قلبم گذاشت ولی با واقعیت جامعه خیلی فرق داشت و ارتباطی نگرفتم.🙂
یکی از قشنگترین کتبی که خوندم چقدر باهاش گریه کردم به نظرم سریالش مثل کتابش نیست
اولین اثری بود که از جوجو مویز خوندم این رمانش بود و خیلی هم دوسش داشتم.
دوسش داشتم از عشق و زجر و حس مرگ قشنگ گفته
بزرگ شو کیدی، دنیا رو اونطور که هست ببین نه اونطور که ارزو داری باشه
خوب است عاشق بودن، حتی اگر تا ابد دوام نیاورد
می دونی وقتی زغال سنگ رو تحت فشار بگذاری چی میشه ، پیتر؟! تبدیل میشه به الماس.
به جرات میگم یکی از بهترین کتابهای جنایی بود که خوندم هنوزم به آخر کتاب فکر میکنم مور مورم میشه...🤯😵💫
جامعۀ انسانی، اتحاد انسانها برای کنش مشترک است. کنش مشترکی که بر پایۀ اصل تقسیم کار سامانیافته باشد، در مقایسه با کنش منزویِ انسانهای منفرد دربردارندۀ این امتیاز است که بازدهی [کار انسانی] را افزایش میدهد. وقتی انسانها کنش خود را به طور مشترک بر پایۀ اصل تقسیم کار سامان میدهند، آنچه تولید میکنند به مراتب بیشتر از جمع آن چیزی است که در شرایطی یکسان در کنش فردی میتوانند تولید کنند. کل تمدن بشر بر این بازدهی بیشتر که برآمده از کار تقسیمشده است، اتکا دارد. وجه تمایز انسان از حیوان تقسیم کار است. تقسیم کار باعث شده است انسان ضعیفی که به لحاظ نیروی جسمانی عقبماندهتر از بیشتر حیوانات است، به فرمانروای زمین و آفرینندۀ آثار اعجابانگیز فناوری بدل شود. بدون تقسیم کار امروز در هیچ زمینهای از نیاکانِ هزار یا ده هزار سال پیشمان جلوتر نبودیم. کار انسانی به تنهایی این توان را ندارد که بهروزیمان را افزایش دهد.
آزادی وقتی معنا پیدا میکند که انتخاب، پیامد واقعی داشته باشد و فرد بتواند مالک بخشی از زندگی خودش باقی بماند. در این میان مالکیت هم نوعی مرزبندی میان «من» و «دیگری» ایجاد میکند و به فرد امکان میدهد دربارهی بخشی از جهان بدون اجازهی قدرت سیاسی تصمیم بگیرد. به همین دلیل این موضوع، همیشه مسئلهای اقتصادی و سیاسی بوده است؛ هرچه قلمرو مالکیت مستقل کوچکتر شود، قلمرو تصمیمگیری مستقل فرد نیز میتواند کوچکتر شود. اما مالکیت خصوصی را نمیتوان به یک اصل مقدس تبدیل کرد که تمام مسائل اجتماعی را حل کند. چون ثروت در خلأ ایجاد نمیشود؛ نهادها و حتی تاریخ خانوادهها در شکلگیری آن نقش دارند. بنابراین دفاع از مالکیت زمانی از نظر فکری جدی است که رابطهی آن را با نهادهایی که امکان شکلگیری و حفظ مالکیت را فراهم میکنند نیز ببیند. یکی از نکاتی که در این بحث اهمیت دارد، این است که آزادی انتخاب در زندگی اجتماعی به مجموعهای از شرایط وابسته است؛ قانون میتواند حق انتخاب را برای همه به رسمیت بشناسد، اما امکان بهرهگیری از این حق در دل موقعیتهای متفاوت اقتصادی و اجتماعی شکل میگیرد و همین مسئله نشان میدهد که آزادی همیشه به بستری نیاز دارد که فرد بتواند انتخاب خود را در آن به عمل تبدیل کند، بدون اینکه این ضرورت بهانهای برای گسترش مداخله تا جایی شود که خودِ امکان انتخاب از میان برود. در اینجا دولت؛ همان نهادی است که حقوق را تضمین میکند. بنابراین دفاع از بازار، بدون توضیح اینکه چه نهادی قواعد بازی را تعیین و اجرا میکند، تصویری ناقص از نظم اقتصادی به دست میدهد. دولت زمانی میتواند آزادی اقتصادی و اجتماعی را پایدار نگه دارد که قدرتش در چارچوب قواعد عمومی عمل کند. به نظرم یکی از مسائل اساسی دموکراسی مدرن دقیقا از همینجا آغاز میشود، جایی که ارادهی عمومی میتواند به تدریج از تعیین قواعد مشترک به تعیین جزئیات زندگی شهروندان کشیده شود. ارزش دموکراسی هم بیشتر در این است که قدرت را قابل محدود شدن میکند. اکثریت هم باید درون چارچوب حقوقی قرار بگیرد؛ وگرنه رأی اکثریت میتواند به ابزاری برای نقض آزادی اقلیت تبدیل شود. جامعهای که فقط برای صداهای محبوب خود آزادی قائل است، در واقع هنوز مدارا را نیاموخته است. تحمل مخالف، یکی از سختترین هزینههایی است که آزادی از انسان میخواهد. بنابراین محدود کردن دولت مهم است، اما کافی نیست؛ مسئلهی اساسیتر، جلوگیری از تمرکز قدرت در هر شکلی است که بتواند اختیار دیگران را عملا بیاثر کند. یکی از نقاطی که با میزس فاصلهی انتقادی پیدا میکنم همینجاست. اعتماد بیش از حد به سازوکار بازار ممکن است ما را از دیدن پیامدها دور کند. قیمتها اطلاعات مهمی منتقل میکنند، اما همهی ارزشهای انسانی در قیمت خلاصه نمیشوند. با این حال، نقد این محدودیتها نباید به خیال امکان طراحی کامل جامعه از بالا منجر شود. یکی از مشکلات بزرگ سیاست مدرن همین تصور است که گروهی کوچک میتواند آیندهی میلیونها نفر را بهتر از خود آنان تعیین کند. دانش اجتماعی پراکنده است و هیچ مرکز تصمیمگیریای به تمام اطلاعاتی که افراد در زندگی روزمره در اختیار دارند دسترسی ندارد. برای همین، چیزی که در نهایت برایمان مهم میماند؛ طراحی نظمی است که قدرت را میان افراد و نهادها پخش کند و امکان اصلاح خطا را باقی بگذارد. شاید آزادی زمانی پایدار میشود که حتی قدرتی که امروز آن را خیرخواه میدانیم، فردا امکان سوءاستفاده از اختیاراتش را نداشته باشد. جامعهی آزاد باید طوری ساخته شود که قدرتِ بد در آن نتواند بهسادگی همهچیز را در اختیار بگیرد.
