خانه کتاب بی

جامعه خانه کتاب بی

همه جمله‌ها و نقدهای کاربران

تازه‌ترین جمله‌های ماندگار و نقدهایی که کتاب‌خون‌ها درباره کتاب‌ها نوشته‌اند.

از اول تا اخر کتاب قسمتی نبود که خستم بکنه و سریع مشتاق بودم که جلد های بعدی را برم بخونم

آثار خالد حسینی به خاطر setting افغانستان و نزدیکی فرهنگ و سنت‌ها به ایران واقعا برای خواننده ایرانی ملموس‌تر و عذاب‌آورن خصوصا هزاران خورشید تابان که خوندنش واقعا جون از جون‌هام کم‌ کرد.

بادبادک باز

واقعا لذت‌بخشه خوندنش! اگه از ادبیات فولک و شفاهی و داستان‌های معروف لذت می‌برین، قطعا بازگویی‌های این داستان‌ها هم براتون جذابه! این کتاب بازگویی داستان ملکه سرخ در آلیس در سرزمین عجایبه و بهترین بازگویی ماریسا میر. اگه دوستش داشتین قطعا مجموعه لونار هم بخونین!

سنگدل

شروعش می‌تونه خیلی گیج کننده باشه. نویسنده نه تنها از جریان سیال ذهن استفاده می‌کنه، بلکه حتی جریان ذهن چندین نفر رو می‌خونین و هیچ مرز خاصی وجود نداره و صرفا با اطلاعاتی که از شخصیت‌ها دارین می‌تونین تشخیص بدین الان کی داره افکارشو با شما به اشتراک می‌ذاره. می‌تونه برای تازه‌کارها کمی‌خوندنش سخت باشه.

جالبه ولی من انتظار بیش‌تری داشتم. برای خواننده‌ای که تازه این سبک رو‌ می‌خونه می‌تونه خیلی جذاب‌تر باشه.

سیرک شبانه

اتفاقاتی که باعث تغییر زندگی می‌شن ، نیاز نیست حتما یه اتفاق مهم و یا اتفاقی مرتبط با اون شرایط خاص زندگی ما باشه. هر اتفاق و هر سختی که در زندگی داریم می‌تونه باعث روشن شدن یک چراغ و یک تغییر توی مسیر زندگی ما بشه.

دیدن جزئیات زندگی آدم‌ها یکی از مهم ترین ویژگی‌های قلم این نویسنده هستش. توصیفات و نگاهی که به اتفاقات ساده زندگی داره و اهمیت پشت این اتفاقات، باعث میشه که از خوندن کتاب خسته نشی.

مترجم دردها

هر لحظه از زندگی می‌تونه یه قصه باشه. قصه ای که یا بخشی از گذشته ما بوده یا بخشی از آینده ما رو می‌سازه.

تاکسی سواری

به نظرم نازنین یکی از اون داستان‌هایی که ترسناکی‌اش بیشتر از اون اتفاقی که افتاده، از رابطه‌ای میاد که قبل از اون ساخته شده. چیزی که برای من خیلی جالب بود اینه که داستایوفسکی تقریباً همه‌چیز رو از زاویه دید شوهر تعریف می‌کنه. مردی که بعد از مرگ همسرش تازه شروع می‌کنه به مرور رابطه‌شون و توضیح دادن رفتار خودش. ولی هرچی بیشتر حرف می‌زنه، بیشتر حس می‌کنی شاید خودش هم دقیقا نمی‌دونه چه بلایی سر این رابطه آورده. به نظرم مسئله‌ی اصلی داستان فقط خودکشی نازنین نیست. مسئله ناتوانی دو آدم در فهمیدن و شنیدن واقعی همدیگه‌ست. شوهر به همسرش علاقه داره، ولی علاقه‌اش با غرور، مالکیت و نیاز به کنترل قاطی شده. از طرف دیگه نازنین هم بیشتر سکوت می‌کنه و همین سکوت، فاصله‌ی بینشون رو بیشتر می‌کنه. چیزی که داستان رو تلخ‌تر می‌کنه اینه که بعد از مرگ همسر، شوهر تازه شروع می‌کنه به فهمیدن چیزهایی که شاید اگر زودتر می‌فهمید، سرنوشت رابطه‌شون عوض می‌شد. و شاید مهم‌ترین سؤال کتاب برای من اینه: آیا ما واقعاً آدمی رو که دوست داریم می‌بینیم، یا فقط تصویری رو که خودمون از اون آدم ساخته‌ایم دوست داریم؟ و به زبان ساده ، به نظرم نازنین بیشتر از اینکه داستان یک خودکشی باشه، داستانِ یک رابطه‌ی شکست‌خورده و آدم‌هاییه که خیلی دیر متوجه می‌شن چقدر از هم دور بودن.

نازنین

حس میکنم تو 60 سالگی باید بخونمش. برای الان یکم حوصله سر بر بود. روند داستان برای من خیلی آروم پیش میرفت.

ناشناس

پروسه ی برگشتن مردم به بینایی برام سوال برانگیز بود و کلا ابهام زیاد داشتم. اما زیبا بود خوندن کتاب

کوری

کتاب بسیار جالبیه در رابطه با زندگی کسی که خیلیا باور دارن خود شخص بودا بود

سیذارتا

سه قطره خون مجموعه ای داستان کوتاه از صادق هدایت هست که میتوان بار دیگر پیچیدگی و در عین حال زیبایی قلم هدایت را به چشم دید. یکی از محبوب ترین داستان های آن (حداقل برای من) داش آکل است ، هدایت در داش آکل صادق است : داش آکل داستانی کوتاه ولی عمیق از جامعه ما هست ؛ افرادی که می توانند ظاهر گرگ و باطن گنجشک داشته باشند و برای همین باطن گنجشک‌مانند و مهربان در دام زندگی گرفتار شوند... ‌ خیلی از افراد فکر میکنند که زندگی آزادی دارند اما فقط فکر میکنند ، داش آکل می گفت " آزادی ام را از همه چیز بیشتر دوست دارم " اما داش آکل داستان ما اصلاً آزاد نبود ، مرام و مسلک لوطی گری او ، مانند بندی او را مقید کرده بود. او در قید و بندهای اجتماعی اسیر شده بود. اما به روی خود نمی آورد ، فقط شب های شیراز بود که حقیقتِ گرفتاری اش را مثل سیلی به صورتش می زد (شب ها با اینکه تاریک هستند اما بیشتر از روزها حرف برای گفتن دارند ) تفکرِ آزادی واهی داش آکل ، عشق او به مرجان را در (رفتارش) کمرنگ میکند اما مگر عشق در باطن هم کمرنگ می شود؟؟ داش آکل برخلاف همشهری خود ،حافظ، که می‌گفت : فاش می‌گویم و از گفته خود دلشادم بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم نه احساس خود را فاش کرد و نه آزاد بود. ولی عاشق بود. ‌ ✍🏻 میم کاف

سه قطره خون

"چگونه می توان در جایی زیست که مدام "شدن" و هرگز "نبودن" تنها شکل هستی است؟" عنوان اصلی کتاب درباره ی رنج هست ولی در اصل شامل مقالات مهمی از شوپنهاور در مورد موضوعات مختلفی مثل جاودانگی، بیهودگی هستی و رنج هست. خوندنش رو حتما پیشنهاد می کنم به جز قسمت "درباره ی زنان" که دیدگاه بسیار منفی شوپنهاور در این زمینه رو نشون میده بقیه ی قسمت ها جذاب و عمیقه.

کتاب باشگاه 5 صبحی‌ها فوق‌العاده است. اهمیت سحرخیزی رو کامل با دلیل بیان می‌کنه، ن اینکه فقط سحرخیز بودن کافیه باشه ، ن ، باید علاوه بر سحرخیزی، یک روتین عالی هم برای خودمون بسازیم . فرمول 20_20_20 واقعا روتین خوبیه برای شروع روز . کاملا کامله .

«آبشوران» تنها درباره‌ی فقر نیست، کتابیه درباره‌ی کودکی‌ای که فرصت کودکی کردن ازش گرفته شده. چیزی که خیلی آزاردهنده‌ست اینه که بچه‌ها فقط از گرسنگی و محرومیت رنج نمی‌برن، خشونت و جهل بزرگ‌ترها هم کم‌کم تبدیل می‌شه به بخشی از زندگی روزمره‌شون. با این حال، وسط همین همه تلخی، بچه‌ها هنوز بازی می‌کنن، دوست می‌شن، خیال می‌بافن و دنبال شادی‌های کوچیک خودشون می‌گردن. به نظرم درویشیان اینجا کار مهمی می‌کنه، آدم‌ها رو صرفا به‌عنوان آدم‌های بد نشون نمی‌ده، بلکه نشون می‌ده شرایط سخت چطور می‌تونه بخش بزرگی از رفتار و سرنوشت آدم‌ها رو شکل بده. البته این به معنی توجیه خشونت و جهل نیست، اتفاقا سوال تلخ کتاب همینه که فقر و محرومیت چطور می‌تونه از نسلی به نسل دیگه منتقل بشه و دوباره خودش فقر و خشونت تولید کنه. این نگاه با مضمون‌های اصلی مجموعه و تجربه‌های زیسته‌ی خود درویشیان هم همخوانه. «آبشوران»در آخر آدم رو با یه سوال رها می‌کنه: اگه ما هم تو همون شرایط، با همون محرومیت و همون تربیت بزرگ می‌شدیم، واقعا چقدر از چیزی که امروز هستیم حاصل انتخاب خودمون بود؟

آبشوران

جستارهایی در باب عشق: بیشتر از اینکه یک کتاب درباره‌ی عاشق شدن باشه، درباره‌ی چیزهاییه که بعد از عاشق شدن درون آدم اتفاق می‌افته، از خیال‌پردازی و وابستگی گرفته تا ترس، حسادت و ناامنی. دوباتن خیلی زمینی و بدون رمانتیک‌کردنِ عشق نشون می‌ده که ما گاهی نه فقط عاشق یک آدم، بلکه عاشق تصویری می‌شیم که از اون آدم توی ذهنمون ساخته‌ایم.(چیزی که دوست داریم و بعدا هم معتقدیم اگر باب میلمون نیست تغییر میکنه یا تغییرش میدیم) شاید جذابیت کتاب هم همین باشه که عشق رو از یک رؤیای قشنگ، به یک تجربه‌ی انسانی و پیچیده تبدیل می‌کنه( حقیقت زندگی).

به نظرم بوف کور فقط داستان یه آدم تنها و پریشون نیست؛ بیشتر شبیه سفر به ذهن آدمیه که مرز بین واقعیت، خیال و خاطره براش کم‌کم از بین می‌ره. چیزی که برای من جذابه اینه که هدایت فقط درباره مرگ حرف نمی‌زنه، بلکه درباره آدمیه که دیگه نمی‌تونه معنایی برای زندگی پیدا کنه. شاید ترسناک‌ترین بخشش هم همین باشه؛ اینکه آدم گاهی بیشتر از اینکه از دنیای بیرون بیگانه بشه، از ذهن و خودش بیگانه می‌شه.

بوف کور