کتاب خیلی خفنی هستش و من واقعااا خیلی خیلی لذت بردمم مخصوصا معما های داخل کتاب که با همکاری هم حل میکنن خیلی خوب و جالبه و همین معما حل کردن ها باعث میشه شما کنجکاو بشین و تا اخر کتاب پیش برین و در یک کلامن عالییییییی خیلی پیشنهاد میکنممم👍🥹😢
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
به هنگام بمیر .. تا زندهای، زندگی کن ، اگر زندگیات را به کمال دریابی، وحشت مرگ از بین خواهد رفت. وقتی کسی بهنگام زندگی نمیکند، نمیتواند بهنگام بمیرد.
پدر مات و متحیر خشکش زده بود، اصلاً درک نمیکرد چرا بدنش که در طول روز اینهمه فهمیده و مؤدب است باید شبها صداهای ناخوشایند و ترسناکی از خودش دربیاورد. پدر به این نتیجه رسید که نمیشود به بدنی اعتماد کرد که شبها به او خیانت میکند. او با صبروحوصله منتظر ماند تا بدن بیوفایش سر عقل بیاید و دست از این مخفیکاریها بردارد و آنقدر منتظر آن لحظه ماند که دیگر بدنش خسته شد و پدر را بُرد بیرون، هر چند ذهن پدر بهشدت مخالف چنین کاری بود.
خیلی بد. واقعا بد.
کتاب خیلی خوبیه مثلا برای خوندن چن دقیقه و اگر ریدینگ اسلامپ شده باشین از ریدینیگ اسلامپی در تون میاره من لذت بردم و برای یه بعد از ظهر کتاب خیلی عالییی هستت پیشنهاد میشهه
کتاب سنگینی هست ، ولی اگر وقت بذارید براش پشیمون نمیشید.
بیگانه بیش از هر چیز دربارهی صداقت انسانی در جهانی پر از تظاهر و قضاوت است. مورسو حتی برای مرگ مادرش هم احساساتی را که ندارد به نمایش نمیگذارد، مادرم امروز مرد، شاید هم دیروز نه لزوماً نشانهی بیاهمیتی، بلکه نشانهی صادقبودن اوست. انگار کامو میپرسد: در جهانی که از ما میخواهد نقش آدم درست را بازی کنیم، سرنوشت کسی که حاضر نیست تظاهر کند چیست؟ و پاسخ، تلخ است: گاهی جامعه آدم صادق را نه به خاطر دروغهایش، بلکه به خاطر بازی نکردنش مجازات میکند.
شما فکر میکنید این کتاب میخواد بگه حق با شماست و آدمای اطرافتون خوب نیستند اما این کتاب بهتون دیدگاهی میده از آدمای دیگه و باهاش یاد میگیرین به بقیه برچسب نزنین
رمان خیلی قشنگی بود و البته داستان خیای قشنگی هم داشت من خیبی خوشم اومد از این کتاب مخصوصا کل کل های کای و پیدین 🤣🥹
این کتاب برام فراتر از یه اثر روانشناسی بود؛ فرانکل با تجربهی مستقیم از اردوگاههای نازی نشون میده که حتی در قلب رنج هم میشه معنا ساخت، و همین معناست که در برابر مثلث رواننژندی جمعی (افسردگی، پرخاشگری، اعتیاد) از انسان محافظت میکنه. با مرور تجربههای خودم از سختیهای تحصیل و مالی و جسمی، فهمیدم این نگرش رو ناخودآگاه همیشه داشتم؛ این کتاب فقط بهش اسم و چارچوب داد. اما به نظرم لوگوتراپی یه مرز مشخص داره: برای تحمل و عبور از رنجهای آگاهانهی وجودی عالی عمل میکنه، ولی برای الگوهای ناخودآگاهی که ریشه در تروماهای کودکی و دلبستگی دارن، کافی نیست و نیاز به ریشهیابی واقعی و عمیقتری داره که از جنس کار روانکاویه، نه صرفاً معناسازی. در نهایت این کتاب یه دیدگاه ضروری و انسانی به رنجه، اما ابزاریه، نه جایگزین کامل برای فهم عمیق ناخوداگاه.
Last words are harder to remember when no one knows someone's about to die.
درونمایه کتاب مربوط ب وطن و شجاعت بود اما با توصیف یک داستان عاشقانه در دل جنگ…
یکیاز بهترین جناییهایی که تا حالا خوندم. داخل پلاتتوییستها باز هم پلاتتوییست بود. واقعا برای اولین اثر نویسنده خیلی شاهکاره. به شدت پیشنهاد میکنم.
رمان خوبی بود ولی یکم داستان غافلگیر کننده ای داشت و داستان مثلا یه دفعه اتفاق می افتاد و ادم رو غافلگیر میکرد و اخرش یکم بد تمون شد
حتی خاطرهها هم نقطهٔ پایانی دارند. هیچ خاطرهای نیست که تا ابد دوام بیاورد مگر پیوندی با زمان حال داشته باشد. و هیچکس نیست که بتواند زمان حال را به یاد بیاورد. زمان حال قاتل خاطرههاست.
خیلی کتاب خاص و قشنگیه، جزئیات فوق العاده ای داره و داستانش جدید و فانتزیه و جدا از همه ی این ها حس کنجکاوی و غلغلک میده تا ادامه بدی و بفهمی داستان چیه.🥹
رمان عاشقانه ای که افکار بهم ریخته سن بلوغ رو نشون میده، درگیری ها و دغدغه های رابین بین آدما عاشقانه قشنگی بود و قلم خیلی خوبی داره از عمق داستان هم مسئله مهمی رو میتونین به خودتون یادآور بشین که کل پوینت داستان همونه.
با تظاهر به آرامش گفتم: «جرم. متضاد جرم چیست؟ این یکی سخت است.» هوریکی با لحنی بیاحساس پاسخ داد: «البته قانون.» دوباره به صورتش نگاه کردم. چهره هوریکی که در نور قرمز چشمکزن تابلوی نئونی روی ساختمان مجاور گرفتار شده بود، وقار غمانگیز دادستانی بیرحم را داشت.
«جامعه؟... منظورت خودت نیست؟» به نوک زبانم رسید. اما جلوی خودم را گرفتم، چون نمیخواستم عصبانیاش کنم. «جامعه تحملش نمیکند.» «این جامعه نیست. تو هستی که تحملش نمیکنی، درست است؟» اگر چنین کاری بکنی، جامعه تو را به خاطرش رنج خواهد داد. این جامعه نیست. تو هستی، مگر نه؟
زندگی من پر از شرمساری بوده است. حتی نمیتوانم خودم حدس بزنم که زندگی یک انسان چگونه باید باشد
