خانه کتاب بی

عمارت رصدخانه

Observatory Mansions

نویسنده:ادوارد کری
هنوز امتیازی ثبت نشده
۷۹ بازدید

معرفی کتاب عمارت رصدخانه

«عمارت رصدخانه» رمانی فضاساز و رازآلود از ادوارد کری است که خواننده را به دل یک ساختمان عجیب و پررمز می‌برد؛ جایی که هر طبقه و هر اتاق، انگار حافظه‌ای پنهان و داستانی ناتمام در خود دارد. فضای اثر تیره، خیال‌انگیز و در عین حال انسانی است و از همان ابتدا حس کنجکاوی و دلهره‌ای آرام را در ذهن نگه می‌دارد. در مرکز داستان، شخصیتی قرار دارد که با دنیایی بسته، آدم‌هایی مرموز و مناسباتی ناپایدار روبه‌رو می‌شود. روایت بیشتر از آن‌که بر حادثه‌های بیرونی تکیه کند، روی شکل‌گیری تجربه، تنهایی، هویت و رابطه‌ی آدم‌ها با گذشته و محیط پیرامونشان تمرکز دارد. همین باعث می‌شود «عمارت رصدخانه» برای کسانی که به رمان‌های شخصیت‌محور و حال‌وهوای کمی وهم‌آلود علاقه دارند، جذاب باشد. نثر کتاب، تصویری و تأمل‌برانگیز است و به‌خوبی می‌تواند حس خفگی، انزوا و جذابیت پنهان یک مکان غیرعادی را منتقل کند. اگر به داستان‌هایی علاقه دارید که هم قصه دارند و هم لایه‌های روانی و نمادین‌شان مهم است، این رمان می‌تواند انتخابی متفاوت و ماندگار باشد.

مشخصات کتاب عمارت رصدخانه

صفحات
508
زبان
fa
نوع جلد
شومیز
ISBN
9786229839706
چاپ اول
2000

نسخه‌ها و ترجمه‌های موجود

درباره ادوارد کری

تصویر ادوارد کری

ادوارد کری

Edward Carey

ادوارد کری نویسنده و هنرمند بریتانیایی است که در کنار ادبیات، در زمینه تصویرگری و نمایشنامه‌نویسی هم فعالیت داشته است. او با رمان «عمارت رصدخانه» شناخته می‌شود؛ اثری با حال‌وهوای خاص و فضای داستانی متفاوت که در آغاز مسیر نویسندگی‌اش توجه خوانندگان را جلب کرد. کارهای کری معمولاً در مرز میان روایت ادبی، تخیل و تصویرسازی قرار می‌گیرند و همین ویژگی به آثار او هویتی متمایز داده است. او در نوشته‌هایش بیشتر به خلق فضاهای غیرمعمول و شخصیت‌های ویژه می‌پردازد و از این رو در میان نویسندگان معاصر انگلیسی جایگاهی قابل توجه دارد.

مشاهده همه کتاب‌های نویسنده

جمله‌های ماندگار

نقل‌قول‌های عمارت رصدخانه

افزودن جمله
Itty bitty tarane

@taraneshirazi · ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

«پدر مات و متحیر خشکش زده بود، اصلاً درک نمی‌کرد چرا بدنش که در طول روز این‌همه فهمیده و مؤدب است باید شب‌ها صداهای ناخوشایند و ترسناکی از خودش دربیاورد. پدر به این نتیجه رسید که نمی‌شود به بدنی اعتماد کرد که شب‌ها به او خیانت می‌کند. او با صبروحوصله منتظر ماند تا بدن بی‌وفایش سر عقل بیاید و دست از این مخفی‌کاری‌ها بردارد و آن‌قدر منتظر آن لحظه ماند که دیگر بدنش خسته شد و پدر را بُرد بیرون، هر چند ذهن پدر به‌شدت مخالف چنین کاری بود.»

Itty bitty tarane

@taraneshirazi · ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

«حتی خاطره‌ها هم نقطهٔ پایانی دارند. هیچ خاطره‌ای نیست که تا ابد دوام بیاورد مگر پیوندی با زمان حال داشته باشد. و هیچ‌کس نیست که بتواند زمان حال را به یاد بیاورد. زمان حال قاتل خاطره‌هاست.»

دیدن همه‌ی جمله‌ها

فعالیت خواننده‌ها

۰ نفر این کتاب رو توی لیست مطالعه دارن

به این کتاب امتیاز بده

ثبت نظر درباره این کتاب

نظر کاربران درباره کتاب عمارت رصدخانه

Itty bitty tarane

۱۴۰۵/۵/۲۴

خیلی کتاب خاص و قشنگیه، جزئیات فوق العاده ای داره و داستانش جدید و فانتزیه و جدا از همه ی این ها حس کنجکاوی و غلغلک میده تا ادامه بدی و بفهمی داستان چیه.🥹